بیجار آذربایجان
بیجار در طول تاریخ همواره بخشی از آذربایجان بوده است(زنجان)
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو

مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 26 مرداد ماه سال 1387
مهندس امیر مردانی امروز صبح با خانه تماس گرفته است

مهندس امیر مردانی امروز صبح با خانه تماس گرفته است

آذربایجان اؤیرنجی حرکاتی (تبریز): بنا به به گزارش خبرنگار جنبش دانشجویی آذربایجان از تبریز،مهندس امیر مردانی امروز(پنجشنبه) صبح، تلفنی با خانواده خود صحبت کرده و وضعیت عمومی اش را خوب توصیف نموده است. وی هم مانند سه دانشجوی قبلی بازداشت شده دانشگاه تبریز، درخواست لباس زیر کرده است. وی که حوالی ظهر چهارشنبه، دستگیر شده بود، تاکنون هیچ خبری از او در دست نبود.

دلیل و نحوه بازداشت وی و نیز محل نگهداری اش همچنان در هاله ای از ابهام قرار دارد. مهندس امیر مردانی که اصالتاً اهل سولدوز و ساکن تبریز است، در جریانات خرداد 85 آذربایجان جنوبی نیز دستگیر شده بود


عملیات تروریستی پژاک در سولدوز
 
 

آذربایجان اؤیرنجی حرکاتی:جنایات گروهک های تروریستی کورد در سولدوز دوباره تشدید یافته و با قتل دو کودک اهل محمدیار از توابع سولدوز، به حد نهایت خود رسیده است.
مدتی است که گروهک های تروریستی کورد در باتی (غرب) آذربایجان شبیخون زده است و با یورش های مکرر به روستاهای تورک نشین و با راهزنی و قاچاق مواد مخدر و کالا در حال ثروت اندوزی برای بهبود قوای نظامی و توان خود است. گروهک تروریستی کورد پژاک اکنون قریب به یک ماه است که در جاده های فرعی سولدوز بخصوص در مسیر نقده - حیدرآباد به راهزنی مشغول است. امّا تا بحال از جانب حکومت هیچگونه تدبیری در این رابطه اتخاذ نشده است و کماکان عملیات تروریستی اکراد در منطقه ادامه دارد.
در روزهای گذشته گروهک تروریستی پژاک دو کودک محمدیاری را دزدیده و پس از در آوردن کلیه های کودکان، جسد غرق خون و پاره پاره شدۀ آنان را در سه راهی محمدیار رها کرده اند. گروهک های تروریستی کورد که سریالی از جنایات را در پرونده خود دارد، قاچاق اعضاء انسان را نیز به آنها افزوده اند. همچنین در روستاهای سمت خانا (پیرانشهر) سولدوز صبح امروز درگیری مسلحانه ای مابین مردم و گروهک تروریستی پژاک بوقوع پیوسته است. حال اینکه رژیم جمهوری اسلامی در مقابل این جنایات سکوت اختیار کرده، جای بسی سوال است ...
سولدوز خبر



 
پیگیری وضعیت حمید والایی
 
  

آذربایجان اؤیرنجی حرکاتی: در پی ارسال نامه سرگشاده خانواده حمید والائی (وکیل رد صلاحیت شده و فعال حقوق بشر آذربایجانی) خطاب به رئیس قوه قضائیه در خصوص بازداشت غیرقانونی و بی خبری از وضعیت سلامتی وی در دوران بازجویی، و همچنین پیگیری وضعیت جسمانی وی از طرف مجامع بین المللی حقوق بشر بعد از اعمال شکنجه بر وی سبب گردید که از طرف دفتر آقای شاهرودی (رئیس قوه قضائیه) ضمن تماس با خانواده حمید والائی، خواستار پیگیری مسائل مربوط به وضعیت وی شدند.
لازم به ذکر است به دنبال بازداشت غیرقانونی حمید والائی در 25تیرماه جاری از طرف اداره اطلاعات تبریز و بازجویی 13روزه در بازداشتگاه اداره اطلاعات، شکنجه ها و فشارهای روانی و جسمی شدیدی بر وی وارد شده است. گفتنی است حمید والائی بعد از قبولی در آزمون کانون وکلای دادگستری از طرف اداره اطلاعات تبریز به صورت غیرقانونی رد صلاحیت شده و بنابر تکلیف آن اداره، از صدور پروانه وکالت وی از طرف کانون وکلا ممانعت به عمل می آید.
http://www.hamid-valayi.blogfa.com/  



 
مغازه غلام نجفی همچنان پلمپ است
 

آذربایجان اؤیرنجی حرکاتی(تبریز):در پی بازداشت غلام نجفی (فعال هویت طلب آذربایجانی) در 15 تیرماه از مغازه خود واقع در بازار تبریز و به دنبال آن جهت فشار بر وی و خانواده اش ، اداره اماکن تبریز با تکلیف اداره اطلاعات اقدام به پلمپ مغازه وی نمود.
اکنون با گذشت بیش از یک ماه هنوز پلمپ مغازه وی باز نشده است و اداره اماکن تبریز از این موضوع امتناع می ورزد. در پی مراجعات مکرر وی و برادرانش به اداره اماکن تبریز، دلیل ادامه پلمپ مغازه، عدم همکاری با اداره اطلاعات عنوان شده است؛ و از طرف اداره اماکن ذکر شده است که بایستی اداره اطلاعات دستور شکستن پلمپ مغازه را صادر کند. نتیجتاً در پی مراجعه نجفی به ستاد خبری اداره اطلاعات، نتیجه ای نگرفته است و همچنان مغازه وی و برادرانش پلمپ می باشد.
با توجه به اینکه تنها محل درآمد وی و برادرانش مغازه فوق می باشد اداره اطلاعات با ادامه پلمپ مغازه وی سعی در ادامه فشار بر آنها را دارد. گفتنی است علاوه بر این مورد، در بسیاری از موارد دیگر ارگانهای امنیتی و قضائی، ضمن ممانعت از فعالیت شغلی و اقتصادی فعالان هویت طلب آذربایجان سعی دارد آنها را در تنگنای مالی و اقتصادی قرار بدهد. 
 



سرمایه گذاری در صنعت توریزم اردبیل 

آذربایجان اؤیرنجی حرکاتی:به گزارش خبرگزاری فارس از اردبیل، مسعود علویان صدر بعدازظهر امروز در جشنواره سنتی آش در نیر افزود: از این میزان سرمایه‌گذاری 30 میلیارد تومان در شهرستان نیر انجام شده که فعال شدن چشمه‌های آن، احداث دهکده توریستی و ساخت هتل آپارتمان از جمله آنهاست.
وی گردشگری را دارای ماهیت ملی و منطقه‌ای عنوان کرد و گفت: در سایه توسعه این بخش، هویت ملی و انسجام لایه‌های اجتماعی، دوستی ها، محبت‌ها و عاطفه ها به هم گره می‌خورد و در سایه توسعه صنعت توریسم گفتگوی تمدن ها قالبی اجرایی می گیرد.
علویان صدر افزود: ما با توسعه بخش گردشگری و معرفی ظرفیت‌های خود در حقیقت هویت ملی و اجتماعی خود را معرفی می‌کنیم و در کنار آن شعار اساسی دولت که اشتغالزایی است، محقق می‌شود.

ادامه


یکشنبه 5 خرداد ماه سال 1387
برخورد امنیتی گسترده با فعالان آذری

برخورد امنیتی گسترده با فعالان آذری

به نقل از سایت روز

http://www.roozonline.com/archives/2008/05/post_7510.php

در آستانه دومین سالگرد اعتراضات خرداد 85 - پنجشنبه 2 خرداد 1387 [2008.05.22]

‏در آستانه دومین سالگرد راهپیمایی های اعتراضی خردادماه سال هشتاد و پنج در شهرهای مختلف آذربایجان ‏غربی و شرقی، در چند روز گذشته محافل امنیتی و اطلاعاتی اقدامات چشمگیری برای جلوگیری از ‏برگزاری تجمعات فعالان هویت طلب آذربایجانی و فعالان دانشجویی به این مناسبت، به عمل آورده اند. از ‏جمله این اقدامات می توان به دستگیری شماری از فعالان آذربایجانی در تبریز و توقیف چند نشریه دانشجویی ‏در شهرهای ارومیه و مهاباد اشاره کرد. ‏

آنچه در این خصوص منتشرشده و یا گفته می شود حاکی از آن است که برخوردهای صورت گرفته از سوی ‏حراست دانشگاه ها با فعالان دانشجویی دردانشگاه های تبریز، ارومیه و مهاباد، طی روزهای گذشته دانشگاه ‏های این دو شهر را به حالت نیمه تعطیل درآورده است. این برخوردهای امنیتی از اوایل هفته گذشته با لغو ‏امتیاز و ممانعت از ادامه انتشار سه نشریه دانشجویی شروع شده است.‏

سایت خبری "روژهه لات"، در گزارشی کوتاه با اشاره به اینکه مسوولان دانشگاه ارومیه در چند روز گذشته ‏خطاب به مسوولان این نشریات دانشجویی گفته اند که "نهادهای امنیتی خارج از دانشگاه تصمیم به لغو امتیاز ‏و ممانعت از ادامه انتشار نشریات آنها را گرفته اند" می نویسد: "در آخرین جلسه کمیته ناظر بر نشریات ‏دانشگاه ارومیه که در تاریخ ٢٣/2/٨٧تشکیل شد نشریه «یاغیش» به مدیر مسئولی حسین اسدللهی که پیش از ‏این توقیف موقت شده بود لغو امتیاز و از ادامه انتشار نشریه "سهند" به مدیر مسوولی امید هاشمی بدون ازائه ‏هیچ توضیحی ممانعت شد."

‏ این گزارش در خصوص علت انجام چنین اقداماتی در دانشگاه ارومیه آورده است: "این اقدامات در حالی ‏صورت میگیرد که در آستانه سالگرد تظاهرات خردادماه 85 حضور نیروهای لباس شخصی وحضور پر ‏تعداد ماموران حراست در محوطه دانشکده ها جوی کاملا امنیتی را بر دانشگاه ارومیه حاکم کرده است."

در ادامه، این گزارش در خصوص توقیف یک نشریه دیگر دانشگاهی در دانشگاه مهاباد نیزمی نویسد: "در ‏دانشگاه آزاد مهاباد شماره هشتم نشریه «بولود» که بعد ازوقفه ای 17 ماهه انتشار یافته بود تنها بعد از یک ‏ساعت از شروع به توزیع آن توسط مآموران حراست دانشگاه جمع آوری شده است." هنوز مسوولان دانشگاه ‏در خصوص توقیف این نشریه دانشجویی در دانشگاه آزاد مهاباد توضیحی ارائه نکرده اند.‏

از سوی دیگر همزمان با توقیف این سه نشریه دانشجویی، در چند روز گذشته به طور همزمان در شهرهای ‏مختلف آذربایجان شرقی تنی چند از فعالان هویت طلب و دانشجویی در منزل و یا محل کار خود از سوی ‏نیروهای امنیتی و اطلاعاتی دستگیر و به مکان نامعلومی انتقال داده شده اند. این در حالی است که هنوز از ‏سرنوشت تعدادی دیگر از فعالان دانشجویی و هویت طلب در شهرهای اردبیل، زنجان و تبریز که از مدت ها ‏قبل به دلیل فعالیت های مسالمت آمیز خود دستگیر شده اند، خبری در دست نیست.‏

علی صدیقی، جمشید زارعی، حجت عراقی، سلمان عراقی، سالار عراقی، اکبر عبدالهی تنی چند از فعالان ‏آذری هستند که در طول چند روز گذشته در تبریز دستگیر و به مکان های نامعلومی انتقال داده شده اند. در ‏همین زمینه، اخبار هنوز تایید نشده حکایت از دستگیری افراد دیگری در شهرهای ارومیه، تکاب، خوی و ‏اردبیل دارد که هنوز نام هیچ یک از این دستگیر شده گان در اختیار رسانه ها قرار نگرفته است.‏

‏ این دستگیری ها در چند روز گذشته در شرایطی صورت گرفته که گفته می شود جو دانشگاه های تبریز به ‏ویژه دانشگاه آزاد و دانشگاه سهند که قبل از این نیز شاهد نارضایتی های گسترده دانشجویان بوده، در چند ‏روز گذشته کاملا امنیتی شده است؛ به گونه ای که علاوه بر فعالیت حراست دانشگاه و کمیته های انضباطی، ‏نیروهای امنیتی و اطلاعاتی در طول روز حضور چشمگیری در محوطه های دانشگاه ها و حتی خوابگاه ها ‏دارند.‏

‏ دربرخی دیگر از گزارشات منتشر شده در این باره آمده است که در طول هفته گذشته صدهاتن از فعالان ‏آدزبایجانی در شهر های مختلف به نهادهای امنتی و اطلاعاتی احضار و تهدید شده اند که در صورتی که اول ‏خردادماه اقدام به برگزاری تجمعات اعتراض آمیز کنند، تحت پیگردها ی مراجع قضایی و امنیتی قرار ‏خواهند گرفت و دستگیر می شوند. علاوه بر این در طول روز بسیاری ازمعابر عمومی پر رفت و آمده به ‏ویژه در ارومیه و تبریز تحت کنترول کامل نیروهای امنیتی است و حتی از تجمعات عادی چند نفری هم ‏جلوگیری می شود.‏

سال هشتاد و پنج مردم آذری کشور در یک حرکت اعتراضی در شهرهای مختلف هر دو آذربایجان غربی و ‏شرقی، اردبیل و حتی زنجان در خیابان ها اقدام به برگزاری تجمعات مسالمت آمیز در جهت دفاع از حقوق ‏قومی خود زدند که منجر به درگیری تجمع کنندگان با نیروهای انتطامی، امنیتی و اطلاعاتی شد که نهایتا ‏دستگیری ده ها تن را در پی داشت. ‏
‏ ‏
سال گذشته هم اتفاق مشابهی در سالگرد همین واقعه در شهرهای مختلف برگزار شد، که منجر به دستگیری ‏شمار دیگری فعالان آذری و حتی مردم عادی شد. ‏


چهارشنبه 18 اردیبهشت ماه سال 1387
مصاحبه ی اختصاصی جنبش دانشجویی با جناب آقای حسن ارک

مصاحبه ی اختصاصی جنبش دانشجویی آذربایجان ( www.azoh.net ) با جناب آقای حسن ارک ، نویسنده ی برجسته ی حرکت ملی آذربایجان

آذربایجان اویرنجی حرکاتی : حسن ارک ( علی حاج ابولو ) متولد شهر خوی در غرب آذربایجان است . ایشان به گواه بسیاری از فعالین نویسنده و ژورنالیستی برجسته در حرکت ملی آذربایجان محسوب می شوند . اما قلم وی ، که پاسخ بسیاری از مخالفان حرکت را در سالهای گذشته می داد ، چندی است به دلایل بسیاری که ایشان اصرار بر عدم تاکید بر آنها دارند ، در غلاف کشیده شده است . همکاری نزدیک او با نشریاتی چون شمس تبریز ، وراوی ، یاشیل مغان و ... موجب تحرک و تکاپویی دوچندان در این رسانه ها می گردید . نزدیک به 80 روز حبس انفرادی در جریان قیام های خرداد 85 و حبس های کوتاه مدت بسیاری نیز در سابقه ی فعالیت ایشان به چشم می خورد .

مصاحبه ی زیر با جناب آقای حسن ارک در خصوص روز دانشجوی آذربایجان و برخی مسایل دیگر حرکت ملی ، با همکاری ایشان به صورت کتبی آماده گردید و از نظر شما می گذرد .

 ( لازم به ذکر است ، جنبش دانشجویی آذربایجان مصاحبه های انجام شده با دیگر فعالین حرکت ملی آذربایجان را در روزهای آتی در تریبون خود ( www.azoh.net ) قرار خواهد داد . )

 1. چنانچه استحضار دارید ‘ چند سالی است که روز نوزدهم اردیبهشت ماه ‘ در میان فعالین حرکت ملی آذربایجان و به خصوص دانشجویان به عنوان روز " دانشجوی آذربایجان " گرامی داشته می شود. به عنوان اولین سوال در مورد این روز و این که چه اتفاقی در سال 74 در آن روز به وقوع پیوست توضیحاتی برای آگاهی بیشتر خوانندگان بفرمایید.

در 19  اردیبهشت سال 74 بود که اعترضات دانشجوئی بر علیه پرسش نامه کذائی صداو سیمای برادران لاریجانی شکل گرفت و تحول مهمی را در پدیداری شاخه دانشجوئی حرکت ملی آذربایجان بوجود آورد.

در اردیبهشت سال 74 پرسش نامه ای با سوالات تحقیر آمیز ضد تورکی از طرف صداو سیمای برادران لاریجانی در دانشگاه تهران پخش شده بود. دانشجویان دانشگاه تهران در این مورد اعتراضاتی نمودند و نمونه این پرسش نامه را بدست دانشجویان دانشگاه تبریز نیز رساندند. دانشجویان دانشگاه تبریز در اعتراض به این پرسشنامه تجمع اعتراض آمیزی راه انداختند و قدرت سازماندهی و فراگیری خود را  به نمایش گذاشتند. آتها دانشجویان تورک و آذربایجانی زیادی را در این تجمع سازماندهی و جذب نمودند.

گستردگی این تجمع و توانمندی استدلالی حقوقی آن موجب گردید‘ عوامل سرکوب نتوانند آن را سرکوب نمایند. لذا حضور استاندار وقت آقای عبدالعلی زاده در دانشگاه و تکذیب و تقبیح پرسش نامه از طرف ایشان و اعلام اینکه این پرسش نامه مربوط به صداوسیما نیست؛ توانست دانشجویان را آرام نماید. صداوسیما نیز انتساب پرسش نامه به خود را تکذیب نمود و آقای عبدالعلی زاده استاندار وقت و سایر مسئولین قول دادند عوامل پرسش نامه را مجازات نمایند؛ گو اینکه طبق معمول هرگز توهین کنندگان به ملت شریف تورک آذربایجان مجازات نشدند. به نظر من نیز تا زمانی که در بر همین پاشنه میچرخد توهین گران به ملت تورک در ایران  از طرف مسئولین هرگز مجازات نخواهند شد.

د ر19 اردیبهشت سال 74  دانشجویان هویت طلب آذربایجانی توانستند نسبت به توانمندیهای خود؛ "آگاهی" یابند و در واقع نوعی "خودآگاهی" در دانشجویان تورک دانشگاهها ایجاد شد که برخی از دوستان این "خودآگاهی" را نقطه آغاز جنبش دانشجوئی آذربایجان معرفی مینمایند.

برا ی آگاهی بیشتر لازم میدانم برخی از سوالات پرسش نامه کذائی را نمونه بیاورم. در آن زمان گفته شد این پرسش نامه از طرف مرکز تحقیقات ؛ مطالعات و سنجش برنامه ای صداوسیمای جمهوری اسلامی که آن زمان ریاست آنرا لاریجانی بعهده داشت ؛ تنظیم شده است.

*اگر روزی قصد ازدواج داشته باشید؛حاضرید با یک تورک ازدواج نمائید. چنانجه فرزند دختری داشته باشید و روزی بخواهد ازدواج کند ؛ آیا حاضرید  او را به یک مرد تورک بدهید؟

*برای شرکت در بعضی مراسم مذهبی خاص مثل عاشورا و تاسوعا آیا حاضرید در مجالس یا دسته جات تورکها شرکت کنید؟

*اگر بخواهید خانه ای بخرید و ببینید همسایه دیوار به دیوار یا آپارتمان مجاور شما تورک هستند آیا حاضرید در همسایگی آنها زندگی کنید؟

*آیا حاضرید با فردی تورک هم اتاق باشید؟

*آیا حاضرید در محله ای که اکثریت آنها تورک هستند ؛ مسکن بگیرید؟

*آیا حاضرید در شهری آذری زبان زندگی کنید؟

*آیا حاضرید با فردی تورک رفت وآمد کنید او را به خانه مهمان نمائید و به خانه آنها بروید؟

به طوری که ملاحظه می فرمائید این پرسش نامه که با نام نظر سنجی تنظیم شده است محتوائی کاملا  ضد تورکی دارد. مسلم است که تورکهای غیور آذربایجان نسبت به این توهین باید واکنش نشان میدادند. البته اعتراض دانشجویان دانشگاهها مخصوصا دانشجویان دانشگاه تبریز شکل محکم و ویژه ای داشت که مورد اشاره قرار گرفت.

2. به نظر شما نفس این جدا سازی روز دانشجو در آذربایجان جنوبی از 16 آذر در سایر نقاط ایران چه دلایلی داشت ؟ آیا این عمل روند مثبتی طی کرده است؟ تبعات این روند را چگونه ارزیابی می کنید؟

البته اینکه بتوان ادعا نمود در آذزبایجان جنوبی روز دانشجو از 16 آذر (که روز دانشجو د رسراسر ایران محسوب میشود) جدا شده است ؛ جای بحث است و باید در این مورد بیشتر اندیشید. ولی شاید بتوان گفت که در این روز دانشجویان تورک هویت طلب به توانائی مدیریتی خود در سطح دانشگاهها "خودآگاهی" یافتند و همین "خودآگاهی" توانست شاخه دانشجوئی حرکت ملی آذربایجان را را به "خود" بشناساند. البته چنین شناختی (خودآگاهی) از نظر اینجانب هنوز در حال تکوین است و در روند پدیداری خود مراحل اولیه را طی می کند. به همین دلیل نیز ‌چپ و راست زدن آشکاری در عملکرد آن مشاهده میگردد. از نظر روحی روانی در این "خودآگاهی" حس اعتماد به نفس در معرض ویروس کشنده غرور و خودمحوری قرار دارد و همین ویروس در برخی موارد ارگانیزم حرکت را دچار تب میکند. تبی که در برخی  شدید مینماید و آنها ناچار  به حکیمهای سنتی پناه میبرند ؛ دچار عوام زدگی میشوند و از علم و تئوری میگریزند و صاحبان تئوری را  نفوذی و غیر خودی معرفی مکنند.

ولی آنچه در سوال شما به نوعی در جهت کشف دلایل "جداشوندگی" دانشجویان هویت طلب آذربایجانی از جنبش دانشجوئی سراسری ایران است‘ در واقع همان استقلال طلبی بحق مدیریتی  از شوونیسم فارس است که در روند سیاست گزاری  کلان جامعه در حال وقوع است. شاخه دانشجوئی حرکت ملی آذربایجان میل به جداشوندگی از جریاناتی دارد که رندانه اندیشه های شوونیسم فارس محور خود را در زیر چتر حفظ تمامیت ارضی کشور پنهان میدارند. هم اکنون در ایران مدیریت بسیاری از جنبشهای اجتمائی و سیاسی بشدت آلوده به این افکار شوونیستی فارس محور است. البته که حرکت ملی آذربایجان مجبور از جداشونگی از این گونه مدیریتهای آلوده و مغرض است. این اتفاق نه  تنها در جنبش دانشجوئی بلکه در جنبش زنان  د ر جنبش دموکراسی خواهی و در جنبش کارگری و سایر جنبشها در حال وقوع است. هر چند که پدیداری کامل؛ به زمان بسیار و تحولات بیشتر نیازمند است .

از نظر اینجانب این جداشوندگی نه تنها مثبت بلکه برای حرکت ملی آذربایجان واجب و ضروری نیز میباشد. این روند بتدریج موجبات  تحمیل مشروعیت سیاسی و هژمونیک حرکت ملی آذربایجان در سیاستهای کلان کشوری را فراهم خواهد آورد.

3. سوالی که مطرح می شود : با وجود این که بخش بزرگی از حرکت ملی را دانشجویانمان تشکیل می دهند‘ چرا و به کدامین دلایل اکثراً پس از اتمام دوره دانشجویی ‘ نیرو های این جنبش (حتی بعضاً فعالین رده اول آن ) منفعل شده یا اساساً حرکت ملی و اصول آن را به فراموشی می سپارند؟

من نمیتوانم منظور شما از اصطلاح "اصول حرکت ملی آذربایجان" را بفهمم. آیا واقعا آنچه که بنام حرکت ملی آذربایجان مطرح میکنیم اصول مدون و مشخصی دارد که بتوان آنرا اصول حرکت ملی آذربایجان بنامیم؟ من تا بحال متنی را ندیده ام که این اصول را مدون کرده باشد و همگان در مورد آن اصول به توافق رسیده باشند.

ولی اینکه میفرمائید فعالین دانشجوئی بعد از ورود به متن جامعه منفعل میشوند و حرکت ملی آذربایجان را فراموش میکنند در این مورد میتوان چنین گفت: متن و فضای جامعه با متن و فضای دانشگاه بسیار متفاوت است. دانشگاه جمعی نامنظم است. (جمع یا گروه نامنظم از نظر جامعه شناسی به جمع یا گروهی گفته میشود که اعضای آن همیشگی و دائمی نیستند بلکه ورودی و خروجی دارند .یعنی مداوم کسانی از سوئی وارد میشوند و کسانی از سوئی خارج میگردند) ترکیب سنی این مجموعه از جوانان است . جوانان البته نسبت به سایرین اکتیو وپرانرژی تر هستند. از سوی دیگر دانشگاه مرکز علمی و فرهنگی جامعه نیز هست. دانشجویان در چنین فضائی هم نیروی کافی برای برخی فعالیتهای اجتماعی وسیاسی دارند و هم وقت و امکاناتی در دانشگاه وجود دارد که  او را تا آستانه فعالیت جمعی و گروهی هدایت میکنند. دانشجو در دانشگاه هر لحظه در آستانه یک حرکت جمعی و گروهی قرار دارد. همچنین آگاهی و روحیه لازم برای چنین فعالیتهائی در دانشگاهها در دسترس است.همین مسائل در تلفیق با همدیگر موجبات فعالیتهای دانشجوئی را فراهم میآورد و شاخه دانشجوئی حرکت نیز از اینهمه بهره مند میشود.

ولی این فضا در بسیاری موارد تفاوت اساسی با فضای جامعه دارد. فضای کلی جامعه آنچنان مساعد نیست.انسداد سیاسی و بلبشوی معیشتی متن جامعه را فراگرفته است. دانشجو وقتی از دانشگاه به متن جامعه وارد میشود‘ مجبورا خود را در بلبشوی معیشتی گرفتار میبیند. انسداد سیاسی  جامعه او را نیز میفشارد. او دیگر نمیتواند جوانان متعددی را در زیر یک سقف جمع کند و عملا امکان فعالیت چشمگیر ندارد.

واقعیت این است که فورمولها وقانونمندیهای حاکم بر جامعه با فورمولها و قانون مندیهای حاکم بر دانشگاه کاملا متفاوت است. شاید بتوان گفت شرایط و قانونمندیهای جامعه سخت تر و سنگین تر از شرایط و قانونمندیهای حاکم بر دانشگاه است.لذا فعالین در متن دانشگاه نمیتوانند با همان شتاب و با همان جلوه که در دانشگاه فعالیت میکردند در جامعه نیز فعال باشند. او باید فورمولهای فعالیت در متن جامعه از نو کشف کند و یا باید از دیگران بیاموزد و خود را با دیگران هماهنگ نماید ؛ این همه سخت مینماید و متاسفانه در برخی موارد عامل سرخوردگی میشود. برخی ها ترجیح میدهند این همه هزینه های روحی و جسمی را به خود تحمیل ننمایند.در این مورد بسیاری مسائل دیگر نیز دخیل است که به علت کوتاهی مجال من نمیتوانم همه را توضیح دهم.

4. به نظر شما جایگاه جنبش دانشجویی در حرکت ملی و کارکرد خاص آن چیست؟ آیا این جنبش از کلیت حرکت و نهادهای آن مستقل است ؟

من معتقدم فعالیتهای دانشجویان تورک و آذربایجانی دانشگاهای کشور هنوز به سطحی که بتوان آنرا جنبش دانشجوئی آذربایجان جنوبی نامید نرسیده است. این جنبش در حال پدیداری و تکوین است .فعلا میتوان با کمی اغماض این حرکات و فعالیتها را تحت اصطلاح "شاخه دانشجوئی حرکت ملی اذربایجان" جمعبندی کرد.البته که با این دیدگاه؛نمیتوان فعالیتهای دانشجویان هویت طلب تورک و آذربایجانی را مستقل از حرکت ملی آذربایجان ارزیابی نمود.

5. اهداف و اولویت جنبش دانشجویی آذربایجان ‘ کدام خواسته ها و فعالیتها باید باشند؟

این سوال نیاز به توضیحات بسیار اساسی و عمیق دارد. ولی میتوان گذرا گفت که بدست آوردن هر چه عمیق تر دانش سازمانی و دانش سیاسی.

6. رابطه جنبش دانشجوئی آذربایجان با جنبش هم نام آن در سایر نقاط ایران ( جنبش دانشجویی ایران) چگونه تعریف می شود ؟ ویژگی های جنبش در آذربایجان چیست ؟

جنبش دانشچوئی سراسری در ایران هنوز نتوانسته است خود را به صورت اساسی جمع بندی و تئوریزه نماید و این جنبش از نظر تئوریک آلوده به افکار شوونیستی فارس محور است. شاخه دانشجوئی حرکت ملی آذربایجان نمیتواند سرنوشت خود را به دست مدیریت جنبش دانشچوئی بدهد. البته میتواند با آن در موارد معین و مشخص و موردی همکاری نماید؛ ولی به هیچ عنوان نباید مدیریت خود را در اختیار جنبشهای سراسری قرار داد. چطور که حرکت ملی آذربایجان نیز هرگز نباید چنین اشتباه خطرناکی را بکند.

در مورد ویژگیهای شاخه دانشجوئی حرکت ملی آذربایجان نمیتوان در این مختصر توضیح داد. اجازه دهید آنرا در جای دیگری بحث کنیم.  

۷. نقش azoh  در روند موجود حرکت ملی به ویژه جنبش دانشجویی را چگونه ارزیابی می کنید؟ به خصوص در شرایطی که اتحاد هر چه بیشتر ‘ شعار و نیاز اصلی حرکت ‘ حداقل در  سخنان تمامی فعالین نمایان است ؟

متاسفانه من فرصت نکرده ام تمامی فعالیتهای AZOH را مطالعه کنم و نمیتوانم در این مورد نظر خاصی بدهم و امیدوارم این کوتاهی را برمن ببخشید. ولی ضمن آرزوی موفقیت برای شما لازم میدانم بگویم که هر مجموعه ای که دموکراتیک و اخلاقی می اندیشد و دچار خود رهبرپنداری و خود محوری نیست و در تعالی اخلاقی و روحی خود میکوشد در نهایت موفق خواهد شد. امیدوارم در این وانفسای ضد اخلاق شما از آنهائی باشید که در نهایت موفق هستند.

8. اکنون بیش از پیش ‘ نقش فعال زنان در حرکت ملی و جنبش دانشجویی مان – به ویژه تحت نام جنبش فمینیسم – در آذربایجان به چشم می آید و نیاز گسترده آن عملاً احساس می شود . با این تفاسیر نقش دانشجویان این قشر از فعالین حرکت ملی و همچنین رابطه آن با جنبش فمینیسم مرکز نشین را چگونه ارزیابی می کنید؟

جنبش زنان در حرکت ملی آذربایجان هنوز پا نگرفته است. این از نقاط ضغف اساسی حرکت است. هنوز بسیار زود است که در این مورد حرفی و سخنی گفت. البته این به معنای آن نیست که زنان در حرکت ملی آذربایجان نقشی ندارند . نه خیر ‘ بلکه آنان یکی از بازوان پرتوان حرکت هستند ؛ ولی نمی توان فعالیت آنها را تحت نام جنبش زنان آذربایجان جمع بندی کرد.متاسفانه هستند تفکراتی که سعی دارند در پشت سر اصطلاحات قلمبه سلمبه خود را پنهان سازند و اغراض گروهی و شخصی خود را پیش ببرند. بدبختانه اصطلاح جنبش زنان آذربایجان جنوبی نیز از این موارد است که در برخی موارد بسیار آلوده و زشت مینماید.

9_بعد از قیامهای خرداد 85 روند حرکت ملی را چگونه ارزیابی می کنید؟

این سوال نیز نیاز به توضیحات بسیار اساسی و همه جانبه دارد. نمیتوان چنین مسئله عظیمی را در چند سطر توضیح داد. ولی باید اشاره کنم که بعد از قیام خرداد 85 لایه روشنفکری حرکت در مقابل بدنه توده ای آن مسئول است و وظایف خود را به انجام نرسانده است. از این بابت ما شرمنده ملت غیور آذربایجان هستیم. 

10- با توجه به خفقان موجود در شهرهای آذربایجان‘ استراتژی  اتخاذی حرکت ملی آذربایجان چگونه باید باشد؟ انتظار از دانشجویان در داخل دانشگاهها که با چنین فضائی مواجه هستند چیست؟

در شرایط فعلی اتخاذ سیاستهای مدنی و قانونمند و حرکت در چارچوب قانون تنها سیاست قابل قبولی است که باید اتخاذ کرد. این به معنای بی عملی و محافظه کاری نیست . متاسفانه شعار مدنیست و قانونمندی در دست عده ای از اپورتونیستها به پوششی برای سازشکاری وبی عملی تبدیل شده است.مدنی و قانونمند حرکت کردن به معنای بی عملی و سازشکاری و استحاله طلبی  نیست. بلکه باید محکم ایستاد و زندان کشید و کتک خورد. ولی با اینهمه هرگز از مدنیت و قانونمندی نباید فراتر رفت.این یعنی همان عملی که امروز قهرمان بزرگ حرکت ملی آذربایجان آقای عباس لیسانی انجام میدهند.در شرایط فعلی به صلاح حرکت نیست که هزینه های غیر مدنی را متحمل شود. لبته اتخاذ این سیاست ابدی نیست و در جای خود حرکت اگر مجبور شود تغییر سیاست خواهد داد. اما شرایط فعلی هرگز این را ایجاب نمی کند.شاخه دانشجوئی حرکت نیز قاعدتاً باید از این سیاست کلی تبعیت نمایند. جدی و فعال باشد از مواضع قانونی و حقوق  مدنی خود عقب نشینی نکند و با قاطعیت در مقابل قانون شکنان؛ چه در درون حکومت و چه در  بیرون حکومت؛ ایستادگی کند.

11. با توجه به تنزل موقعیت گوناز تی وی در میان مردم (به هر دلیل ممکن ) و نبود رسانه عمومی دیگری غیر آن در حال حاضر ‘ که دارای ارتباط بهتر و فراگیرتری در داخل باشد‘ راه حل پیشنهادی شما چیست ؟

آری متأسفانه حرکت ملی آذربایجان ارگان و تریبون مشخصی ندارد . با ظهور "گون آذ تی وی" این امید در دلها ایجاد شد که حرکت ملی آذربایجان بالاخره ارگان و تریبونی فراگیر را بدست آورده است . متأسفانه سیاستهای حاکم بر این تریبون ‘موجبات دلسردی فعالین را فراهم آورد و چنین نشد .  شخصا و منفردا قادر به ارائه راه حل قابل قبولی نیستم ؛ ولی به دوستان خارج از کشور پیشنهاد می نمایم در فکر ایجاد یک کانال تلویزیونی فراگیر و دمکرات باشند . تا بلکه حرکت ملی آذربایجان را از این بی تریبونی نجات دهیم .

 در پایان با سپاس دوباره از وقتی که در اختیار ما قرار دادید‘ چنانچه سخنی با دانشجویان و خوانندگان عزیز داشتید ‘ آن را در میان بگذارید.

در پایان با تشکر از اینکه این امکان را برایم فراهم کردید؛  از دانشجویان و جوانان عزیز دوستانه و امیدوارانه خواهش می کنم ‘ اجازه ندهند‘ تفکرات رهبری طلبانه و خود محورانه کلیت حرکت را آلوده نماید. ما باید قادر باشیم با روح دموکراسی و انسان باوری را بر حرکت ملی آذربایجان حاکم سازیم . در غیر این صورت استبداد و خود محوری و رهبری طلبی  انسانهای حرکت را به بیراهه خواهد کشید .


شنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1387
دانشگاه تبریز ، دانشگاه تبریز است !

دانشگاه تبریز ، دانشگاه تبریز است !
احمد کرجلی

اخیرا آماری از سوی وزارت علوم و تحقیقات در مورد رتبه بندی دانشگاههای ایران ارائه شده است که دانشگاه تبریز را جایی در بین هشت دانشگاه برتر ایران نیست. این رتبه¬بندی حتی به مزاج مسولان بی¬عرضه دانشگاه تبریز هم خوش نیامده و آنها را به اعتراض واداشته است. البته به نظر می رسد آنچه که مورد اعتراض این مزدوران به اصطلاح مسوول می باشد نه صحت این رتبه بندی، بلکه اعلان آن بوده است. تردیدی نیست که این بی صفتان را این چنین رتبه بندی هایی - مثل اکثر موارد آماری مربوط به آذربایجان- بایستی محرمانه باشد. چرا که پرده از ماموریت بی شرمانه این مزدوران برداشته است...
دانشگاه تبریز اولین دانشگاه آذربایجان جنوبی، دومین دانشگاه کشور ایران از نظر سابقه و بزرگترین دانشگاه شمال غرب ایران است.
برخلاف آنهایی که تنها اسم دانشگاه تبریز را شنیده و آن را با دانشگاههای آزاد و پیام نور محلی خود مقایسه کرده اند، این آمار برای آنهایی که حداقل یکبار به دانشگاه تبریز آمده¬اند، کاملا نرمال و طبیعی نموده است.
قریب دو سال است که دانشجویان فعال این دانشگاه لفظ دانشگاه را برای این پادگان بکار نمی برند.
از فرمانده دانشگاه شروع می کنم؛
•    رئیس دانشگاه تبریز، سرورالدین،  دکترای خود را به دلیل آتش زدن مفتضحانه کتابخانه¬ای در لندن که کتابهای سلمان رشدی در آن بوده، گرفته است. دانشگاهی که ریاست آن به افتخار عمل ضد علمی و البته ضد انسانی و بر خلاف نظر اساتید واقعی دانشگاه بر مسند ریاست تکیه زده است، دیگر نباید امید به جایگاه علمی¬اش داشته باشد. سرورالدین دو سال قبل از انتصابش به فرماندهی دانشگاه، زمانی که تعیین رئیس دانشگاه به صورت انتخابی از سوی دیگر اساتید بود، در بین شش کاندیدا، پنجم شده بود.
•     کسانی که ناچارا از سر بی مسئولیتی و کارشکنی دیگر درجه¬داران، قصد رویت رئیس دانشگاه را دارند، شاهدند که چگونه باید از هفت خان رستم بگذرند تا درباریان شاید برای یکماه بعد برایش وقت ملاقات در نظر بگیرند. رویه¬ای که ذهن انسان را به " خدایا! روا مدار که گدا معتبرشود"، قفل می¬کند.
•    بعد از فتوای رئیس جمهور احمدی نژاد، دو-سه استاد واقعی این دانشگاه که شاید به خاطر پیوندهای عاطفی و البته مصون ماندن از تحقیرهای شهروندان درجه یک، هنوز در این دانشگاه مشغول بودند، به زور بازنشسته شدند. اساتید دانشکده ریاضی و مکانیک را که از مشهورترین دانشمندان این عرصه در ایران بودند، با بی ادبی هر چه تمامتر بازنشسته کردند.
•    هیئت علمی استخدام شده، نه هیئت علمی بلکه بیشتر به هیئت عزاداری می مانند. بسیجیهایی که با هزار پاچه¬خواری به عنوان مدرس جذب شده اند، دانشگاه را به پایگاه بسیج تبدیل کرده اند. دیگر مانده است که با چفیه سر کلاس حاضر شده و قبل از شروع درس دعای ندبه بخوانند.
•    اولین چیزی که برای یک تازه وارد در این دانشگاه جلب توجه می کند، گشتهای موتوری حراست است. بعد از تجمع بزرگ دانشجویان در اردیبهشت 85 که جرقه قیامهای ملی خرداد 85 را زدند تعداد این ماموران حراست چند برابر شده است. وظیفه این ماموران که حتی به کلاسها هم سرکشی می¬کنند، ایجاد جو ترس و خفقان با گیردادن به پوشش و رابطه بین دانشجویان پسر و دختر می باشد. گفتنی است که حراست دانشگاه تبریز به عنوان برترین حراست استان،  ماه گذشته پاداش دریافت کرد.
•    رئیس حراست دانشگاه، حاج آقا عادلی، که همه کاره دانشگاه می باشد، یکی از رذل ترین انسانهاست. انسانی شوونیست ولمپن که معنای علم و فرهنگ را نیز هیچ رقمه نمی فهمد. این شخص از اطلاعات سپاه پاسداران بوده و بارها شاهد بودیم که با اذیت دانشجویان تنها عقده های شخصی خود را ارضا می کند. 
•    خرداد 86، سی و پنج نفر از دانشجویان فعال به کمیته انظباطی فراخوانه شدند و در بی سابقه ترین شرایط برای هر سی و پنج نفر حکم مجازات داده شد. 7 نفر از این قهرمانان به دو ترم تعلیق از تحصیل محکوم شدند. بسیار جالب است بدانیم که احکام بدوی و قطعی آنها همزمان به آنها داده شد.
•    سرقت مدارک از پرونده های آموزشی دانشجویان، کاری طبیعی برای حراست می باشد. مسئوولان دانشکده ها که خود مزدوران این بی شرفان هستند، فقط نقش بازی می کنند و "ما بی خبریم" را مثل گوسفند تکرار می¬کنند. سرقت برگه انتخاب واحد، حذف دروس دانشجویان فعال سیاسی، فشار بر اساتید برای مشروط کردن این دانشجویان، برای حراست دانشگاه کاری عادی شده است.
•    رضا کهولی برترین مخترع جهان در سال 2006 که دانشگاه تبریز را برای تحصیل انتخاب کرده است هر روز با فشار مسئوولان دانشگاه تبریز برای تغییر دانشگاهش دست و پنجه نرم می کند.
•    اسفند 86 ، جلسه¬ی دفاع یکی از دانشجویان ممتازکارشناسی ارشد مکانیک بنا به ملاحظات سیاسی بدون ارائه ی هیچ دلیلی از سوی حراست دانشگاه  لغو شد. به نظر میرسد که این سلسله تخریبات از شاهکارهای "کمیته دفاع پدافند غیر عامل" باشد که برای اولین بار در دانشگاه تبریز به ریاست عادلی تاسیس شده و هدف آن جنگ نرم (شناسایی، تخریب، جنگ روانی و...) با فعالین دانشجویی حرکت ملی آزربایجان است.
•    تشکل های دانشجویی را زمین گیر کرده¬اند. انجمنهای اسلامی اکثر دانشکده¬ها تعطیل شده  و به جای آن تشکل های انتصابی سپاه پاسداران در دانشگاه جولان می دهند. صدای نوحه، مارش های حزب الله و عکس¬های حماس گوش و چشم دانشجو را اذیت می کند.
•    هیچ اردوی علمی¬ای در چند سال اخیر برای دانشجویان برگزار نشده است. در عوض هر ساله اردوی مکه, اردوی مشهد, اردوی مناطق جنگ زده با تبلیغات فراوان برگزار می شود تا دزدی  و نفع اقتصادی برای سپاهیان دانشگاه همواره بر قرار باشد.
•    امکانات رفاهی دانشگاه آبروریزی محض میباشد. دانشجویان دختر آواره ی خوابگاه های خصوصی و شخصی میشوند. تنها جواب این است که "در دفترچه¬ی کنکور ذکر شده است که دانشگاه ! موظف به تامین خوابگاه نیست". اما سوال اساسی که چرا که دانشگاه های اصفهان و تهران چنین چیزی در دفترچه¬ی کنکور ذکر نمی کنند؟ با کمیته ی انضباتی پاسخ داده می شود. قیمت ژتون هر ساله 30 الی 40 درصد افزایش می یابد و غذا خوری دانشگاه تحت شدید ترین تدابیر امنیتی غذا! سرو می کند.
•    برای تامین خرج دانشگاه از ظرفیت پذیرش روزانه کاسته و بر تعداد دانشجویان شبانه افزوده اند. پول دانشجویان شبانه بیشتر صرف هزینه¬ی هیئت های عزاداری، اردوی جنوب و دوربین های بی شمار امنیتی میشود.
•    سال گذشته برای دو دانشکده ی شیمی وبرق، کنکور دکترا را برداشتند و جذب دانشجوی دکترا را گزینشی کردند. در دانشکده ی برق پسر رئیس دانشکده پذیرفته شد ودر دانشکده¬ی شیمی پسر سرورالدین, رئیس دانشگاه!
•    معاون سابق حراست دانشگاه، هم اکنون مدیریت فرهنگی دانشگاه را بر عهده دارد. این شخص، حقیقیان، مدرس ماموران حراست استان می باشد. شخصی است دارای ظاهر انسانی، تنها کارش تهدید دانشجویان می باشد. مدیریت سابق امور فرهنگی دانشگاه، تقی زاده، در 19 اردیبهشت86 با سرقت نشریات آزربایجانی ازدفتر کانون آزربایجان شناسی سبب شد تا دانشجویان آذربایجانی دست به تجمع بزنند.
•    از حدود 10 نشریه دانشجویی که در سال 81-82 توسط دانشجویان آذربایجانی منتشر می شد، همه ی آنها لغو امتیاز شده اند. تنها نشریاتی که هم اکنون توسط دانشجویان آذربایجانی منتشر می شود محدود به خبر نامه داخلی انجمن اسلامی دانشکده فنی وکشاورزی می باشد و برغم این، نشریات کردها با تیراژ زیاد هر ماه منتشر و پخش می شود.
•    برای کاهش احتمال قیامهای ملی در دانشگاهها، در سالهای اخیر سیاستهای تغییر ترکیب جمعیتی شامل دانشگاه تبریز نیز شده است. خیل عظیم کردها و دانشجویان فارس که با هماهنگی سازمان سنجش در دانشگاه تبریز جای داده شده¬اند، باعث شده که درصد این مهمانان نا خوانده در دانشگاه تبریز افزایش یابد.
•    همایش ها و انجمن های ادبی- فرهنگی دانشجویان آذربایجانی همه بسته شده اند. انجمن ادبی سهند که به جرات می توان گفت طی دو سال اخیرپرشورترین و برترین همایش هفتگی در آذربایجان جنوبی بود،  با اخراج  مسئولان آن تعطیل شد. کانون اذربایجان شناسی با مجوز قانونی مدیریت فرهنگی فعالیت می کند، اخیراً از سوی مدیریت فرهنگی تحت فشار است تا منحل شود. انجمن های طبرستان و ونگ توسط پان فارس ها واکراد برگزار می شود، با حمایت های مالی و تبلیغاتی حراست ومدیریت فرهنگی هر روز پر رونق تر می شود.
  و ده ها مورد دیگر که علناً حکایت از عدم وجود محیطی به نام دانشگاه است. دانشگاهی که صاحبان آن حق تعیین سرنوشت خود را در دست ندارند. محیطی که نام پادگان بر آن برازنده¬تر است. پادگانی که اختیار آن دست دشمن است، پادگانی که دانشجو را در خود حبس می کند، دانش- جویی¬اش را، جوانی¬اش را می کشد  تا به زعم خود از تظاهرات خیابانی در سطح شهربکاهد و چند روزی بیشتر وطنش را بمکد. پادگانی که مسلخ اندیشه است و محبس بیان. گرچه " دانشگاه باید انسان ایجاد کند" دیوارهای آن را کثیف کرده، اما در واقع منجلابی است برای تربیت انسانهای مسخ شده و تهی از شعور. علم و ایده را در آن جایی نیست. اینجا یک دامپروری محض است برای پروراندن  گوسفندهای ایدوئولوژیک، لاابالی و متحجر.  هرچه مدرک بالاتر، به همان میزان گوسفندتر. اینجا زندانهای سیاسی دهه شصت رژیم است که با شستشوی مغزی، زندانی را استحاله کرده و آن را برای بردگی ایدوئووژی تحجر آماده می کند. یعنی گوسفند به مفهوم واقعی کلمه، یعنی مانقورد.
اما این تمام ماجرا نیست؛ دانشگاه تبریز، دانشگاه تبریز است. چشم امید نه تنها مردم تبریز، بلکه ملت آذربایجان جنوبی به این دانشگاه است. دانشگاهی که شاید تنها تعطیلی آن میتواند خیال اهریمن شوونیست فارس را راحت کند آن هم به شرط این که جراًتش را داشته باشند. حتی ازدیاد اکراد و پارسیان چاره¬ای بر آن نمیتواند باشد. دانشگاه تبریز مقدس است و روز به روز مقدس تر. اینجا مکتب است؛ هوای این دانشگاه، زمینش، خورشیدش هم متفاوت است؛ دیوارهای آن تابلوی مبارزه است؛ درختان آن همیشه سرخ. این دانشگاه سرور دانشگاه های جهان است نه از لحاظ علمی که استعمارگران، مجال تنفس به ریه¬های زبان مادریش را نمی دهند بلکه به لحاظ عصیان. اینجا دانشگاه عصیان است و واحد های آن دروس مبارزه. اینجا سرنوشت مبارزه است که افقی است بی انتها تا ابد...
بنای این دانشگاه نیزبرای مبارزه بوده و بانی اش مبارز، 22 خرداد 1325 به نام مبارزه وبه نام حکومت ملی آزربایجان. روزی که 62 سال است شوونیسم بی شرمانه انکارش می کند و بر روی آرم دانشگاه تبریز می نویسد1326.
دانشگاهی که قیام های خرداد را جرقه زد؛ دانشگاهی که فرهنگ مبارزه به حرکت ملی تزریق می کند؛ دانشگاهی که مبارزه¬ی علمی و دید منطقی ورئال را تبلیغ می کند؛ دانشگاهی که زنان آذربایجان را تولدی نو بخشید به مبارزه برای حقوقشان، نه در کنار فمینیستهای نژاد پرست بلکه در داخل حرکت ملی و در کنار مردان بزرگ ومبارز؛  دانشگاهی که هفت تعلیقی ازتحصیل را تقدیم حرکت ملی کرد و دانشگاهی که در یک کلام مبارز است، باید پادگان شود؛ باید عقب بماند؛ باید هیئت عزاداری راه بیاندازند تا شاید بتوانند انفجارهای واقعی را تحت شیپورهای عزاداران ولایت فقیه به سایه بیندازند.
دانشگاه تبریز لیدراست همچون تبریزش؛ دانشگاه اولین ها؛ دانشگاه شهر اولین ها. دانشگاه تبریز، پیرو است بر تمام اصول مبارزه ومنافع ملی آذربایجان. اگرچه دشمن نیمه دانا پادگانش می کند و دوست نادان، ضلع نفاق! اما تاریخ شاهد بوده و خواهد بود بر جسارت دانشگاه تبریز... . آنهایی که می گویند این دانشگاه نبود که جرقه¬ی قیام تاریخی خرداد را زد، آنهایی که می گویند عده¬ای اطلاعاتی قیام را شروع کردند، می دانند و خوب هم می دانند که دروغ می گو یند. دروغی به بزرگی حماقتشان. کور باد آنهایی که چشم دیدن اتحاد فعالین حرکت  ملی را ندارند. گروههایمان را تخریب می کنند؛ شخصیتهایمان را می¬کوبند و حالا هم به جنبش دانشجویی آزربایجان رسیده¬اند.  دانشگاههایی که زنجیروار و باهماهنگی کامل خرداد را آفریدند، باید منتظر کمینگاهای اختلاف افکنی باشد. هیچ دشمنی مستقیما نمی تواند تفرقه افکنی کند. لباس دوست لازم است و دوست نادان. یکی دعوای پایتختی بین باکو و تبریز راه می اندازد و دیگری مرکزیت جنبش دانشجویی آذربایجان را بین تهران و تبریز علم می کند. آن یکی دعوا می کند که ما شروع کردیم خرداد را و آن دیگری تعداد تجمع کنندگان را می شمارد. آن دوستان محفل گردی می کند و تخریب و این دوستان ارگان بازی و سانسور... .
اما مطمئن باشیم دانشگاه تبریز، دانشگاهی است به بزرگی وطن و نه به کوچکی جهان. هیچ زنجیری را یارای دربند کشیدنش نیست و هیچ اسلحه¬ای را یارای ترساندنش. این دانشگاه به اکسیر مبارزه دست یافته و در حال معراج است. اکسیری که چیزی نیست جز غرق شدن در ژرفای اقیانوس عشق به بشریت و معراجی نیست جز عصیان. یعنی آنچه که هیچ نفرتی  درآن نیست و هیچ شکستی را نمی شناسد.  هرچه هست عشق است به انسانیت و آزادی بشریت و سرانجامی بر آن نیست، مگر پیروزی . باشد که راه مه آلود است و پر هزینه.


دوشنبه 9 اردیبهشت ماه سال 1387
ماهیت "نسل کشی" ارمنی؟

 ماهیت "نسل کشی" ارمنی؟

مانیفست کاچازنونی

نوشته علی قره جه لو

22  آوریل 2008 - تورنتو

دولت ارمنستان و دیاسپورای ارمنی، دولت عثمانی، رهبران حزب اتحاد و ترقی و حکومت مصطفی کمال آتاتورک را متهم به نسل کشی ارمنی ها در بین سالهای 1923- 1915 می کنند، در صورتیکه این دوران، سالهای جنگ رهائی بخش ملی ترکیه و دورانی است که حزب داشناکسیون (فدراسیون انقلابی ارمنی) ابتدا به عنوان آلت دست دولت روسیه تزاری و سپس آلت دست دول غربی – انگلیس، فرانسه و امریکا – و تحت امر و هدایت آنها بر علیه ترکیه می جنگیدند. این واقعیت تاریخی در هزاران سند حزب داشناکسیون و دولت ارمنستان که در آرشیو دولت ارمنستان و روسیه وجود دارد انعکاس خود را بشکل روشن و صریح یافته است. یکی از مهم ترین اسناد در این رابطه کتاب کاچازنونی بنام: "حزب داشناکسیون دیگر قادر به کاری نیست" است.

"هووانس کاچازنونی" اولین نخست وزیر جمهوری مستقل ارمنستان ( از جولای 1918 تا اگوست 1919 ) و از بنیانگذاران و رهبران اصلی، و مهم ترین شخصیت حزب داشناکسیون ارمنی است.*

کاچازنونی در گزارشی که به گنگره حزب داشناکسیون ( در آوریل 1923 در بخارست پایتخت رومانی) ارائه داده است حقایقی را در رابطه با حزب داشناکسیون که خود ستون اصلی آن حزب محسوب می شده به زبان آورده است که پرده از ریاکاری و تبلیغات دروغین دولت ارمنستان، دیاسپورای ارمنی و دولت های غربی حامی آن بر می دارد.

کاچازنونی در یاد داشتی که در مقدمه چاپ آن گزارش که آنرا بصورت کتاب منتشر کرده است می نویسد: "مسائلی که در این جا به آن اشاره کرده ام فقط برای رفقای حزبی نیست، بلکه از آنجائیکه عمیقا اعتقاد دارم این مسائلی است که هر ارمنی باید بطور جدی درباره اش بیاندیشد، خواستم تا این گزارش چاپ و در دسترس همه قرار گیرد".

کتاب کاچازنونی دوران بین جنگ جهانی اول تا معاهده لوزان را در بر می گیرد. (1923- 1914) کاچازنونی در این گزارش به یک جمع بندی همه جانبه از کار و فعالیت حزب داشناکسیون در قفقاز، عثمانی و دیاسپورای ارمنی در اروپا و آمریکا دست می زند و نهایتا به این نتیجه می رسد که حزب داشناکسیون دیگر قادر به کاری نیست و باید خود را منحل کند. جمع بندی کاچازنونی در حقیقت امر یک انتقاد از خود متهورانه، جدی و صادقانه محسوب می شود. استدلالات و استنتاجات او پایه های ادعاها و تبلیغات فریبکارانه داشناکسیون را که امروز نیز با حرارت آنرا برای جلب نظر دول اروپائی و آمریکا دنبال می کند فرو می ریزد.

از مهم ترین مسائلی که کاچازنونی در استنتاجات خود روی آن تاکید خاص کرده است از جمله می توان به سه مسئله اشاره کرد:

- حزب داشناکسیون و ارمنی های دنباله روی آن بدون قید و شرط به روسیه وابسته بوده و آلت دست روسیه تزاری بودند. با سرنگونی حکومت روسیه تزاری حزب داشناکسیون به خدمت امپریالیست های غربی یعنی انگلیس، فرانسه و آمریکا در آمدند و به امید رسیدن به اهداف و آرزوهای خود در راستای منافع و طرح های این دولت ها با ترکیه جنگیدند.

- حزب داشناکسیون و ارمنی های دنبال روی آن به توهمات و خیالات بلند پروازانه "ارمنستان بزرگ" ( از دریای سیاه تا دریای مدیترانه) دچار شده بودند، که در واقع یک طرح امپریالیستی بود. آنها در راه تحقق توهمات خود با هر دولتی که مخالف ترکیه بود متحد شدند و برعلیه ترکیه جنگیدند.

- ترک ها با غریزه دفاع از خود حرکت کردند. "قانون تهجیر" ترک ها با در نظر گرفتن هدف آن، قانونی مناسب و مطابق هدف بود. ارمنی ها در رابطه با ترک ها نتوانستند توازن قوائیکه به نفع ترک ها بود بحساب آورند. آنها در واقع از قدرت واقعی ترک ها بی خبر بودند و فکر می کردند که شکست عثمانی در جنگ به معنای پایان کار ترک هاست و آنها دیگر قادر به دفاع از خود نیستند. کاچازنونی دوران 1923- 1914 و رابطه ترک ها و ارمنی ها را در ماهیت خود به عنوان وضعیت جنگی در نظر می گیرد. به نظر او این جنگ بین ترکیه و کشورهای بزرگ امپریالیستی برای تقسیم ترکیه بود. او در این رابطه داشناکسیون و دنباله روان آن را یک طرف جنگ و ترک ها را طرف دیگر جنگ ارزیابی می کند، و بالاخره در تمام گزارش خود سخنی از نسل کشی ارمنی به زبان نمی آورد!

کاچازنونی در ارزیابی خود از روابط ترک و ارمنی که فوقا اشاره شد تنها نیست. بسیاری از دولت مردان، مورخین و روشنفکران ارمنی همان ارزیابی ها را در رابطه با دوران ذکر شده دارند، بویژه بعد از سالهای 1921 یک دوران انتقاد از خود وسیع در رابطه با مسائل فوق در میان روشنفکران ارمنی بوجود می آید. برپائی حکومت بلشویک ها در ارمنستان ، موضع گیری علیه توسعه طلبی دول غرب توسط ارمنی ها خواه نا خواه آنها را با حقایق آشنا کرده و آنها را به مواضع اتحاد لنین- آتاتورک می کشاند.

اسناد سالهای بعد از 1921 ارمنی (داشناکسیون) نظرات کاچازنونی را تائید می کنند و دروغ نسل کشی ارمنی را مانند او با روشنی بیان می کنند. منابع داشناکسیون تائید می کنند که چگونه روسیه تزاری و دول توسعه طلب غرب آنها را بر علیه ترکیه مورد استفاده قرار دادند. این منابع جنایات ارمنی ها را در مناطق اشغالی، حقانیت جنگ ارتش ترکیه بر علیه آنها را با اسناد بی شمار افشاء می کنند.

1- وابستگی بی قید و شرط به روسیه تزاری

کاچازنونی در کتاب خود می نویسد: " زمستان 1914 و ماههای اول سال 1915 سالهای هیجان و امید برای ارمنی های روسیه و حزب داشناکسیون بود. ما بدون قید و شرط به روس ها وابسته بودیم و بدون هیچ دلیلی به حال و هوای پیروزی دچار شده بودیم. در مقابل صداقت مان نسبت به روسیه، در مقابل تلاش ها و کمک هایمان به روسیه مطمئن بودیم که حکومت تزاری روسیه استقلال ارمنستان را به ما ارمغان خواهد داد. ما عقل مان را به دیگران سپرده بودیم، به حرف های پوچ افراد بی مسئولیت اهمیت زیادی داده و تحت تاثیر هیپنوتیزم خودمان قادر به درک حقایق نشده و دچار خیال پردازی شدیم". (1)

" بسیاری زمان ها از سر سادگی فکر می کردیم که جنگ {جنگ جهانی اول} بخاطر ارمنی ها درگرفته است. وقتی روس ها حمله می کردند فکر می کردیم که آنها برای رهائی ارمنی ها آمده اند، و وقتی عقب نشینی می کردند فکر می کردیم که آنها برای کشتار ما توسط ترک ها با آنها تبانی کرده اند. در هر دو حالت ما نتایج، هدف و نیات را قاطی می کردیم. از سرنوشت نحس شکایت کردن و دلایل فلاکت مان را در خارج از خودمان جستجو کردن یک وضعیت دردناکی است. این یک ویژگی از روان شناسی ملی مان است و حزب داشناکسیون نیز نتوانست از آن رهائی یابد". (2)

نظر کاچازنونی را دولت مردان و مورخین معروف ارمنی نیز تائید می کنند. برای مثال می توان به منابع و اسناد ارمنی زیر اشاره کرد: *

اعلامیه ای که دفتر ملی ارامنه (که تحت کنترل حزب داشناکسیون بود) در آغاز جنگ جهانی اول به نیکلای دوم تزار روس فرستاده است نشان می دهد که این حزب و دنباله روان آن تا چه حدی به روسیه تزاری و سیاست توسعه طلبانه آن امید بسته بودند.

" زمانی که ارتش های پر افتخار روس در سرزمین های تحت حکمرانی خود، در تپه های پربرف ارمنستان و دره های عمیق آلاشکرت با ترکیه، که به سبب احساس احتیاج به آلمان جسارت دست بلند کردن علیه روسیه را پیدا کرده بودند، می جنگیدند، ارمنی ها نصیحت های پدران خود را دنبال کرده و برای فدا کردن زندگی و هستی خود بخاطر تاج و تخت پرافتخار روسیه بزرگوار برخاستند. مژده جنگ با ترکیه تمام خلق ارمنی را بوجد آورده است. از تمام کشورها ارمنی ها برای خدمت در ارتش روسیه و برای پیروزی ارتش های روسیه با خون خود حاضر به خدمت اند و در این راه بی قراری می کنند. برای پیروزی بر دشمن دعا گوی خدای بزرگ هستیم.

سرباز روسیه پرافتخار بودن و بجا آوردن رسالت تاریخی روسیه در شرق وظیفه میهنی مان است. قلب های مان با این آرزو می طپد. پرچم روسیه در استامبول و تنگه های چاناق قالا در اهتزاز خواهد بود، اراده شما، امپراطور بزرگوار برای خلق های تحت اسارت ترکیه آزادی خواهد آورد". (3)

ارگان دیگر داشناکسیون " آیرنیک" در 22 سپتامبر 1915 درباره آمدن والی جدید قفقاز روسیه تزاری به تفلیس می نویسد: " دیروز نماینده جدید تزار در قفقاز اعلیحضرت پرنس نیکولا نیکولایوویچ به تفلیس تشریف آوردند، با عزم و اراده قطعی پرنس بزرگوار، ما عمیقا اعتقاد داریم که ایشان به موجودیت حکومت ترک تا ابد خاتمه خواهند داد. با این ایمان، به ششمین فرمانده ارتش روسیه در قفقاز سلام کرده و خوش آمد می گوئیم". (4)

" همچنانکه می دانید حکومت روسیه در همان آغاز جنگ برای تسلیح ارمنی های ترکیه و برای آماده کردن آنها به هنگام جنگ که بتوانند در درون کشور {ترکیه} دست به قیام بزنند 242.900 هزار روبل بعنوان مخارج تدارکات پرداخت کرد. داوطلبان مسلح مان خطوط دفاعی ارتش ترکیه را شکافته و با پیوستن به شورشیان و ایجاد هرج و مرج در جبهه و پشت جبهه {ترکیه} ورود ارتش های روسیه را تسهیل و ارمنستان ترکیه را تصرف خواهند کرد". (5)

کشیش های ارمنی کمتر از رهبران داشناکسیون اشتیاق گلباران کردن مقدم ارتش های روسیه تزاری در استامبول را نداشتند. چنانکه قبل از آغاز جنگ جهانی اول، پاتریک ارمنی استامبول "زاون" در مصاحبه با روزنامه ارمنی Msak که ارگان لیبرال های ملی گرای ارمنی بود میگوید: " سرنوشت ارمنی ها با وحدت تحت حکمرانی روسیه که بلحاظ تاریخی وابسته به آنها هستند می تواند تحقق یابد. روس ها هرچقدر زودتر به اینجا برسند همانقدر برای ما بهتر خواهد بود". (6)

رهبر کشیش های ارمنی "و. جورج" به دنبال اشغال شهر وان توسط روسیه ( 23 مه 1915 ) به والی قفقاز "ورونتسو داشکوو" و به فرمانده ارتش چهارم قفقاز "پ.ج. اگانوویسکی" تلگرام تبریک فرستاده و می گوید: " برای پیروزی جدید ارتش های روسیه دعا گو هستیم". (7) *

خود کاچازنونی نخست وزیر ارمنستان در 7 فوریه 1919 در دیداری با فرمانده نیروهای اشغالگر انگلیس ژنرال "ف. ووکر" F.Wockerمی گوید، وضعیت ارمنی ها بطور قطع با آمدن متفقین به قفقاز بهتر خواهد شد". (8)

ارمنی ها در شهر آدانا تحت فرماندهی نیروهای اشغالگر فرانسه ژنرال "دیفه" Diffe مسلح شده و واحد های انتقام تشکیل داده و با اونیفورم فرانسوی برعلیه ترک ها جنگیدند. (9)

2- طرح توسعه طلبانه "ارمنستان بزرگ"

کاچازنونی می نویسد: " در دوران استقلال { جمهوری ارمنستان} در دنیای خارج (لهستان، اروپا و آمریکا) ماهیت تلاش های دیپلماتیک ما چه بود و چه نتایجی به بار آورد؟

در بهار 1919 هیئت نمایندگی جمهوریت {جمهوری ارمنستان} و هیئت نمایندگی ملی{ارمنی های ترکیه} تواما خواست های رسمی ما را در کنفرانس صلح {کنفرانس صلح پاریس} به نظر دولت های متفق رساندند. طبق این درخواست رسمی، مناطق ذیل می بایستی ضمیمه دولت ارمنستان بشوند:

جمهوری جنوبی قفقاز {ارمنستان} با مرزهای گسترش یافته آن. بخش های شمالی آرداهان و ایالت قارص در ترکیه. بخش جنوبی تفلیس {گرجستان}. بخش جنوب غربی ایالت یلی زاوت پل. هفت ایالت ترکیه شامل: وان، بیتلیس، دیاربکر (به استثنای بخش جنوبی آن)، سیواس (به استثنای بخش غربی آن) ارزروم، طرابوزان، هارپوت. در منطقه کیلیکیا {ترکیه} شهرستان های ماراش، سیس، جبل برکت، اسکندرون و آدانا.

از دریای سیاه تا دریای سفید { مدیترانه}، از کوه های قره باغ تا کویرهای عربستان یک ارمنستان بزرگ طراحی شده و مطالبه می شد. این طلب امپریالیستی چگونه می توانست تحقق یابد؟ نه حکومت ارمنستان و نه حزب حاکم داشناکسیون چنین پروژه احمقانه ای داشتند. بالعکس هیئت نمایندگی ما با وظیفه ای که از ایروان به عهده آنها گذاشته شده بود تماما یک درخواست متواضعانه ای داشته و آنرا طلب کرده بودند.

چه شد که این هیئت نمایندگی پروژه از دریا به دریا را بمیان آورد؟ این چیز عجیب و غیر قابل باوری بود. این طلب را ارمنی های پاریس بمیان کشیدند و هیئت نمایندگی ما هم به این تمایل کلنی ها {ارمنی های خارج} تسلیم شدند، این تمایل کلنی ها برای ما چیز روشنی بود. آنها به هیئت نمایندگی ما گفتند اگر در کنفرانس این مطالبات را مطرح نکنند، ارمنی های ترکیه مسئله خود را از "جمهوری آرارات" {دولت ارمنستان} جدا کرده و مستقلا به دولت های بزرگ مراجعه خواهند کرد. و نیز آمریکا قیمومت ارمنستان کوچک را بعهده نخواهد گرفت، ولی ارمنستان از دریا به دریا – ارمنستان بزرگ- را حاضرند تحت قیمومت خود بگیرند. از لحاظ اینکه امر ما مورد حمایت و دفاع دولت های بزرگ قرار گیرد و طرح مطالبات متضاد با هم توسط دو ارگان متفاوت می توانست برای ما امر خطرناکی باشد و نیز از آنجائی که قیمومت آمریکا را نیز طلب می کردیم هیئت نمایندگی ما علی رغم دستور العمل داده شده به آنها در خواست را قبول و پای آن امضاء گذاشتند".

کاچازنونی ادامه می دهد: " من هیئت نمایندگی مان را سرزنش نمی کنم و حتی نمی خواهم بگویم که اگر مطالبات مان متعادل می شد نتایج متفاوتی می توانستیم بگیریم، ولی ما در مسائل مهم و اساسی نتوانستیم اراده مستقل خود را در میان بگذاریم، فعالیت هایمان را طبق درک و ارزیابی مستقل خودمان پیش ببریم، نتوانستیم با روش خودمان حرکت کنیم و به دیگران اجازه دادیم که ما را دنبال خود بکشند. مطالبات ما بویژه مغزهای نا پخته کلنی ها را به هیجان آورد، چنانکه گوئی برای صاحب دولت شدن کافی است تا مرزهای آن دولت را روی کاغذ ترسیم کرد.

مطالبات اغراق آمیز و بی هدف بطور طبیعی جای خود را به یاس و نا امیدی سپرد. حتی مرزهای ارمنستان که توسط ویلسون طراحی شده بود ما را قانع نکرد. ما انتظار داشتیم که رئیس جمهور ویلسون معاهده سور Sevres را تمام و کمال عملی کند تا ما بتوانیم صاحب سرزمین های بیشتری شویم.

در مقابل، ترک ها نه راه حل ویلسون، نه شکایات ما را و نه معاهده سور را برسمیت می شناختند. آنها به شکل سنگینی مسلح شده و مواضع خود را مستحکم می کردند و به نظر می رسید که متفقین تمایل چندانی ندارند که ترک ها را با زور اسلحه به تسلیم وادارند". (10) *

3 - دفاع مشروع: ترک ها در مقابل تجزیه و مستعمره شدن کشورشان تا آخر جنگیدند

" ترک ها می دانستند چه می کنند و امروز دلیلی که سبب احساس پشیمانی آنها شود وجود ندارد. همچنانکه بعدا نیز روشن شد، برای حل بنیادین مسئله ارمنی در ترکیه این شیوه {اخراج دسته جمعی ارامنه از مناطق شمال شرق ترکیه به مناطق جنوب ترکیه در تابستان و پائیز 1915} قطعی ترین و مناسب ترین شیوه بود. اگر دشمنی ما علیه ترک ها به ترازوی قضاوت گذاشته نشود کسی نیز نمی تواند مدعی شود که فشار های مورد بحث نیز به همان کیفیت می شد". (11)

" جنگ با ما اجتناب ناپذیر بود.... ما هرآنچه که ضرورت داشت تا از جنگ اجتناب کنیم بجا نیاوردیم . ما می بایستی با ترک ها با زبان صلح سخن می گفتیم... ما از قدرت واقعی ترک ها اطلاعی نداشتیم در مقابل به قدرت خود اطمینان کامل داشتیم. این اشتباه اساسی ما بود. ما از جنگ باکی نداشتیم، زیرا فکر می کردیم می توانیم پیروز شویم.... ارتش ما خوب تجهیز و تسلیح شده بود، ولی نجنگید. نیروهای ما مدام عقب نشینی کرده و از مواضع خود فرار کردند، آنها سلاح های خود را به زمین انداخته و در دهات پراکنده شدند ...علی رغم این واقعیات که ارمنی ها امکانات بیشتر و پشتیبانی بهتری داشتند {پشتیبانی دول غرب} ولی ارتش های ما شکست خوردند. ترک هائی که پیش روی می کردند فقط بر علیه سربازان ما جنگیدند، آنها جنگ را به میان غیر نظامیان نکشاندند. سربازان ترک دیسیپلین خوبی داشتند، بنابراین قتل عامی صورت نگرفت". (12)

گزارش کاچازنونی بزرگترین سند رد دروغ نسل کشی ارمنی است. او نخست وزیر ارمنستان و رهبر اردوی دشمن ترک هاست. ارمنی ها و حامیان غربی آنان که ادعا می کنند که در معرض نسل کشی ترک ها قرار گرفته اند، نخست وزیرشان حوادث سالهای 1923-1915 را در چارچوب جنگ دو طرف ارزیابی می کند و با جسارت و صراحت اعتراف می کند که ارمنی ها آلت دست امپریالیست های غربی شده و برعلیه کشور خود جنگیدند. کاچازنونی مانند دیگر محققین، دولت مردان و نویسندگان ارمنی با صراحت اعتراف می کند که دول انگلیس، فرانسه، آمریکا از آنها در جهت سیاست های توسعه طلبانه خود استفاده کرده و نهایتا وقتی آنها را تنها گذاشتند، برای آنها دیگر چاره ای نمانده بود که خود را سرزنش کرده و بگویند که همه به آنها خیانت کردند.

گزارش کاچازنونی بعنوان یک سند مهم نه در آرشیو ترک ها بلکه در آرشیو دولت ارمنستان و روسیه است. اگر دولت های غربی حامی ارمنستان و دیاسپورای ارمنی در ارزیابی خود از نسل کشی ارمنی به نخست وزیر ارمنی اعتماد نکنند به کی و به کدام سنداعتماد خواهند کرد؟ اگر آرشیو خود ارمنی ها نیز آنها را قانع نکند، کدام آرشیو و سند آنها را قانع خواهد کرد؟

گزارش کاچازنونی به دروغ بزرگ نسل کشی ارمنی که امروز در خدمت گلوبالیزاسیون و در خدمت پروژه امپریالیستی خاورمیانه بزرگ که قصد تغییر مرزهای سیاسی 26 کشور خاورمیانه را دارد، خط بطلان می کشد.

گزارش کاچازنونی نه تنها از این لحاظ که یک حقیقت تاریخی را بیان می کند بلکه بیشتر از این لحاظ که در شرایط امروز جهان حاوی درسهای گرانبهائی است ارزش فوق العاده ای دارد. بردن مسئله نسل کشی ارمنی از این پارلمان اروپا به آن پارلمان، طرح آن در گنگره آمریکا، راه پیمائی ارامنه تهران در 24 آوریل با شرکت سفرای فرانسه و یونان در صف اول راهپیمائی و شرکت چند "نماینده" خود فروخته مجلس در راهپیمائی و سردادن شعارهای مرگ بر ترکیه، مرگ بر آذربایجان، همه و همه سناریوهائی هستند در خدمت سیاست توسعه طلبی دولت ارمنستان، و نهایتا در خدمت تغییر نقشه سیاسی خاورمیانه و طرح خاورمیانه بزرگ.

 

توضیحات:

* درباره کتاب، هووانس کاچازنونی، Hovhannes Katchaznouni

گزارش کاچازنونی در سال 1923 بشکل کتاب به زبان ارمنی منتشر شد و عنوان کتاب را خود کاچازنونی انتخاب کرده است، به این معنی که داشناکسیون باید خود را منحل کند. این کتاب در سال 1927 به زبان روسی ترجمه و در تفلیس چاپ شد. در چاپ ارمنی آن جواب کاچازنونی به نامه یکی از دوستان اش که به کتاب انتقاداتی داشته است نیزچاپ شده است. ترجمه و چاپ این گزارش به زبان انگلیسی در سال 1955 توسط Armenian Information Centre در نیویورک انجام شد. کتاب کاچازنونی در ارمنستان ممنوع است و نسخه های کتاب و ترجمه های آن به زبان های دیگر از کتابخانه های اروپا توسط داشناق ها جمع آوری شده اند، نام کتاب در کاتالوگ ها موجود ولی در قفسه کتاب ها از کتاب خبری نیست!

کتاب کاچازنونی: Dashnagtzoutiun has nothing to do any more توسط محقق جوان ترک "محمد پرینچک" به هنگام مطالعه درباره مسله ارمنی در کتابخانه لنینگراد پیدا و توسط مترجم ترک "عارف آجال اوغلو" به ترکی ترجمه شده است. (انتشارات کایناک- استامبول). چاپ اول این کتاب در سال 2005 و چاپ پانزدهم آن در سال 2006 انجام شده است. ترجمه انگلیسی آن توسط خانم "لاله آکالین" از روی متن ترکی انجام شده است. چاپ های انگلیسی، فرانسه و آلمانی آن انتشار یافته و ترجمه های اسپانیائی، عربی و چینی آن نیز منتشر خواهد شد.

* اشغال ایالت "وان" توسط ارتش روسیه و داوطلبان مسلح ارمنی در 23 مه 1915 قتل عام بیش از 80 هزار نفر از بومیان مسلمان ترک و کرد را بدنبال داشت. این قتل عام سبب عکس العمل ترکها و کردها در تابستان و پائیز همان سال شد.

* آنکارا بعد از اینکه در جبهه های نبرد در میان خون و آتش موجودیت خود را به اثبات می رساند در موضع متفقین شکافها آشکار می شوند. سیاست عاقلانه مصطفی کمال در نزدیکی به شوروی و شکست "ونزولوس" در اتنخابات یونان زمینه را برای تقویت موضع ترکیه در مذاکرات فراهم می سازد. از همان ابتدا نیز فرانسه با وجود موافقت با اصل قرارداد سور با چگونگی اعمال آن مخالف بود، چنانکه "مارشال فوش" نماینده فرانسه در کنفرانس پاریس معتقد بود که متفقین برای شکست ارتش های مصطفی کمال، علاوه بر نیروهای موجودشان در ترکیه به 26 لشگر اضافی احتیاج دارند، در حالیکه انگلیس معتقد بود که همان 14 لشگر موجود یونان کافی است.

* در اینجا بجا خواهد بود بعضی از مواد قرار داد سور با قرار داد لوزان مقایسه شود تا به اهم