Windows Media Audio V2 20 kbps, 22 kHz, stereo
بیجار آذربایجان
بیجار در طول تاریخ همواره بخشی از آذربایجان بوده است(زنجان)
خرداد 1388
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو

سریال قهرمانان سریال قهرمانان
مهیج ‌ترین سریال حال حاضر دنیا داستان زندگی انسانهایی با نیروهای خاص
مجموعه مستند راز
با دیدن این فیلم به راز کائنات و دستیابی به موفقیت و ثروت پی خواهید برد
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 23 خرداد ماه سال 1388
لغو مصاحبه مطبوعاتی مهدی کروبی و تجمع در برابر ستاد میرحسین

لغو مصاحبه مطبوعاتی مهدی کروبی و تجمع در برابر ستاد میرحسین موسوی
میللی حرکت شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۸: لغو مصاحبه مطبوعاتی مهدی کروبی: نواندیش : مصاحبه مطبوعاتی مهدی کروبی یکی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری که قرار بود ساعت 11 امروز برگزار شود ، لغو شد. براساس اخبار دریافتی نواندیش از ستاد مهدی کروبی ، مسئولان این ستاد در حال بررسی شرایط جهت اعلام موضع در قبال نتایج اعلام شده از سوی وزارت کشورهستند. تجمع در برابر ستاد میرحسین موسوی: نواندیش: جمعی از طرفداران میرحسین موسوی در مقابل ستاد مرکزی او اجتماع کرده اند. این افراد منتظر شنیدن آخرین اخبار و نیز موضع ستاد نامزد مورد حمایت خود هستند. ماموران نیروی انتظامی نیز در این محل حاضر و اوضاع را زیر نظر دارند.

کرباسچی هم به وزیر نامه نوشت!
میللی حرکت شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۸: غلامحسین کرباسچی، رییس ستاد انتخابات کشور، در مورد برخی مسایل و مشکلات برگزاری انتخابات نامه‌ای به وزیر کشور ارسال کرد. به گزارش گروه سیاسی آفتاب،‌ در این نامه آمده است: جناب آقای محصولی وزیر محترم کشور ، بنابر اخبار واصله افت شدید و غیرقابل توجیه مدیریت در توزیع تعرفه در برخی از شعب اخذ رای، خصوصا شعبی که با ازدحام فراوان رای دهندگان مواجه است و عدم تمدید زمان اخذ رای در بسیاری از نقاط کشور علی رغم حضور مردم جهت اعطای رای این شائبه را به وجود می‌آورد که این اقدام، برنامه‌ای از پیش طراحی شده بوده که همین موضوع رعایت کامل بی طرفی مجریان امر انتخابات را با سئوال جدی مواجه می‌نماید. لذا خواهشمند است با قید فوریت، نسبت به حل موضوعات اقدام عاجل و بلادرنگ صورت پذیرد.
شکوری راد: در این انتخابات دو دو تا ده تا شد!
میللی حرکت شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۸: بنظر می رسد آراء موسوی و احمدی نژاد جابجا اعلام شده و آراء رضایی و کروبی به نحو شگفت آوری نادیده گرفته شده است. جز آمار تعداد کل شرکت کنندگان، هیچ چیز نتایج اعلام شده قابل باور نیست مگر اینکه باور کنیم دو دو تا ده تا می شود. اگر این نتیجه به تایید شورای نگهبان رسیده و رهبری نظام آن را بپذیرد، باید این انتخابات را آخرین بار دانست که مردم در آن حضور گسترده داشته اند و پس از آن ما دیگر شاهد انتخابات مردمی نخواهیم بود. به شورای نگهبان هیچ امیدی ندارم اما هنوز نمی توانم بپذیرم که ممکن است رهبری نظام مهر تأیید خود را پای نتایج اعلام شده بزنند. دولت بازی باختۀ خود را سه بر هیچ به نفع خود اعلام کرده است. اگر بنا باشد مردم در بازی انتخابات شرکت بکنند ولی در هر صورت سه برهیچ بازنده معرفی شوند از این پس ترجیح خواهند داد در بازی شرکت نکنند چرا که نتیجه ای بد تر از این برای آنها نخواهد داشت. این را همه باید بدانند. به هر حال همه منتظر واکنش و اقدام مهندس موسوی هستند تا با هدایت او اعتراض خود را پیگیری کنند.
خبرگزاری فارس:آرای احمدی‌نژاد به مرز 24 میلیون رسید!
میللی حرکت شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۸: به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، از مجموع 38 میلیون 937 هزار و 11 رای‌ شمارش شده در کل کشور تاکنون، محمود احمدی‌نژاد 23988614 رای معادل 61.60 درصد را به خود اختصاص داده است. بنابراین گزارش، شمارش 700 صندوق از مجموع بیش از 46 هزار صندوق باقی مانده است. مجموع ارای اخذ شده و سهم چهار کاندیدای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری تا کنون به شرح زیر است: مجموع آراء 38937011 رای با مشارکت 84 درصد محمود احمدی‌نژاد 23988614 رای معادل 61.60 درصد میرحسین موسوی خامنه 12669341 رای معادل 32.53 درصد محسن رضایی میرقائد 633883 رای معادل 1.60 درصد مهدی کروبی با 321729 رای معادل 0.82 درصد آرای باطله 405555 رای معادل 1 درصد
دقت...دقت...موسوی، کروبی، رفسنجانی و ناطق در حال وقت کشی در بیت رهبری هستند
میللی حرکت شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۸: براساس اخبار رسیده اما تایید نشده گفته می شود که از صبح امروز برخی از چهره های عمده مخالف احمدی نژاد از جمله مهدی کروبی، میر حسین موسوی، هاشمی رفسنجانی، و ناطق نوری به همراه عده ای دیگر از شخصیتهای رژیم اپارتاید در بیت رهبری تحصن کرده اند. اگر این خبر صحت داشته باشد به نظر می رسد که میر حسین موسوی ومهدی کروبی منتظر واکنش و نظر سید علی حسینی در قبال شمارش آرا و نتایج انتخابات بوده و بعد از آگاهی ازموضع سید علی حسینی، نظر رسمی خود را اعلام خواهند کرد. این اقدام ساده لوحانه در حالی است که وقت اعتراض در ایران در شرایطی که هیجان مردم به اوج رسیده و همه خواهان ریختن به خیابانها هستند به سرعت در حال سپری شدن است و به احتمال قوی این افراد با پاسخ رد رهبر مواجه خواهند شد و در نهایت نیز تغییر بخصوصی در نتیجه انتخابات بروز نخواهد کرد.
کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران: تقلب وسیع و دستگیری موسوی
میللی حرکت شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۸: ۲٣ خرداد ماه ۱٣٨۷، ساعت ۷ صبح به وقت تهران- دفاتر دو نامزد انتخاباتی اصلاح طلبان؛ مهندس میرحسین موسوی و حجت الاسلام مهدی کروبی توسط نیروهای اطلاعاتی امنیتی مورد حمله قرار گرفتند، و مصادره و پلمپ شدند. همچنین یک نمایش شدید نیروهای نظامی به نفع رئیس جمهور احمدی نژاد در خیابان های تهران با شمارش رسمی آرایی همراه شده است که ادعا میکند که ایشان با یک تفاوت زیادی از بقیه نامزدها پیشی گرفته است. به گزارش تائید نشده، میرحسین موسوی در حالی که به محل اقامت رهبر معظم می رفت تا با ایشان ملاقات کند، توسط ماموران امنیتی بازداشت شد. همه شواهد حکایت از این دارند که دولت رئیس جمهور احمدی نژاد که مسئول برگزاری انتخابات و شمارش آراست، مجموعه ای از تهدیدها، ارعاب و نیروهای انتظامی را بکار برده است تا جلوی هر چالشی علیه نتیجه انتخابات گرفته شود.
آراء چند میلیونی کروبی را به چند صد هزار تنزل دادند!
میللی حرکت جمعه ۲۲ خرداد ۱۳۸۸: براساس اخبار رسیده از فعالین حرکت ملی آذربایجان در تهران به نظر می رسد که شدت تقلب در آرا کروبی به مراتب بیشتر از آراء میر حسین بوده است. براساس برخی گزارشهای دریافتی، رژیم دیکتاتوری آپارتاید میلیونها رای کروبی را به چند صد هزار تقلیل داده و علت این امر نیز تحقیر کروبی و شعارهای وی است. در واقع کروبی در میان چهار کاندیدای پیشنهادی دیکتاتور نسبت به دیگران از مترقی ترین شعارها برخوردار بود و حتی بحث حجاب اختیاری زنان را نیز در تجمعات شجاعانه خیابانی مطرح نمود و مورد استقبال گسترده دانشجویان قرار گرفت.
آمار رسمی ستاد انتخابات کشور: احمدی‌نژاد 64.77 درصد، موسوی 32.25 درصد
میللی حرکت جمعه ۲۲ خرداد ۱۳۸۸: ستاد انتخابات کشور جدیدترین نتایج شمارش آرا تا ساعت 8:45 بامداد 23 خرداد را اعلام کرد. به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس ستاد انتخابات جدیدترین نتایج شمارش آرا در ساعت 8:45 بامداد 23 خرداد را به این شرح اعلام کرد: از مجموع تعداد 37420 صندوق‌ شمارش شده (81.85 درصد کل صندوق‌ها)، 30 میلیون و 506 هزار و 422 رای شمارش شده، محمود احمدی‌نژاد 19761433 رای معادل 64.77 درصد، میرحسین موسوی خامنه با 9841056 رای معادل 32.25 درصد، محسن رضایی میرقائد 633048 رای معادل 2.07 درصد، مهدی کروبی با 270885 رای معادل 0.88 درصد حائز آرای رای‌دهندگان شدند.
برخورد پلیس با حامیان موسوی و انتشار گاز اشک آور در ستاد مرکزی میرحسین
میللی حرکت جمعه ۲۲ خرداد ۱۳۸۸: در حالی که تمام برآوردهای موجود و گزارش‌های نمایندگان مهندس موسوی بر سر صندوق‌ها حاکی از پیروزی مطلق میرحسین موسوی است، صداوسیما در گزارشی از وزارت کشور خبر داد که احمدی‌نژاد با فاصله زیاد از مهندس موسوی پیروز شده است!! به گزارش خبرنگار قلم‌نیوز، حامیان میرحسین و احمدی‌نژاد امشب در خیابان‌های اطراف وزارت کشور حضور داشتند؛ حامیان میرحسین مقابل ستاد مرکزی ضمن اعلام نگرانی از تخلفاتی که مشاهده کرده بودند، پیروزی میرحسین موسوی را تبریک می‌گفتند و تکرار می‌کردند:"موسوی ریاستت مبارک"، "یک یا حسین تا میرحسین". پلیس تدابیر امنیتی شدید در نظر گرفته بود. حامیان احمدی‌نژاد که با خوشحالی در میدان فاطمی و مقابل وزارت کشور حضور یافته بودند، برای خود جشن پیروزی گرفته بودند.
عضو اعتماد ملی: تقلب دولت نهم شبیه زمان صدام است
میللی حرکت جمعه ۲۲ خرداد ۱۳۸۸: یک عضو حزب اعتماد ملی با شبیه دانستن نوع برخورد با انتخابات در دولت نهم و 5 برابر نشان دادن رای ریس دولت آن را زمینه بی اعتمادی مردم به کلیت دانست و تاکید کرد : همچنان که ریس دولت در مناظره ها دروغ گفت ، مساله به زور رییس جمهور کردن ایشان نیز عدم تمکین به رای مردم است. وی تنها شبیه این خبرسازی ها در بعضی رسانه های دولتی و روزنامه ها را در دولت صدام دانست و گفت حساب دولت نهم از حاکمیت جداست. اینها زور و قدرت دارند و می خواهند صدای نظام هم باشند. اما زور تا حدی کارگر است و 5 برابر نشان دادن رای ریس دولت فغلی فقط زیر برف کردن سر برای نشنیدن صدای رای مردم است.

گاف بزرگ وزارت کشور؛ در 24میلیون رای مردم هیچ رای باطله ای وجود نداشت
میللی حرکت جمعه ۲۲ خرداد ۱۳۸۸: بنا به این گزارش، مجموع تعداد آرای اعلام شده برای چهار نامزد انتخاباتی در آمار اعلام شده توسط وزارت کشور دقیقا با مجموع آرا برابر است و این مسئله به این معنا است که باطله در صندوق های شمارش شده وجود نداشته . وزارت کشور و تعدادی از افرادی که در زیرزمین این وزارتخانه نشسته و آراء احمدی نژاد را به جای مردم می نویسند یک گاف بزرگ دادند. به گزارش خبرنگار سلام، کامران دانشجو که از نیمه شب به این سو و زمانی که هنوز مردم در صف های طویل رای گیری بودند به مردم آراء را اعلام می کرد تا زمان مخابره این خبر(4:30صبح روز شنبه) تعداد کل آراء صندوق ها را اعلام نمود اما تا زمانی که 24میلیون رای را هم خواند و رئیس جمهور شان را نیز به مردم تحمیل کردند هیچ نشانی از آراء باطله نبود.
احمدی‌نژاد 64.98 درصد، موسوی 32.06 درصد
میللی حرکت جمعه ۲۲ خرداد ۱۳۸۸: رئیس ستاد انتخابات کشور در جمع خبرنگاران جدیدترین نتایج شمارش آرا تا ساعت 6:50 بامداد 23 خرداد را اعلام کرد. به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس کامران دانشجو در جمع خبرنگاران، جدیدترین نتایج شمارش آرا در ساعت 6:50 بامداد 23 خرداد را به این شرح اعلام کرد: از مجموع تعداد 36095 صندوق‌ شمارش شده (78 درصد کل صندوق‌ها)، 28 میلیون و 909 هزار و 689 رای شمارش شده، محمود احمدی‌نژاد 18787766 رای معادل 64.98 درصد، میرحسین موسوی خامنه با 9269998 رای معادل 32.06 درصد، محسن رضایی میرقائد 594864 رای معادل 2.05 درصد، مهدی کروبی با 257061 رای معادل 0.88 درصد حائز آرای رای‌دهندگان شدند.
استاندار تهران: میرحسین تنش آفرینی می کند
میللی حرکت جمعه ۲۲ خرداد ۱۳۸۸: استاندار تهران بیانیه میرحسین موسوی را مصداق تنش‌آفرینی و بی‌اعتنایی به رأی مردم دانست. مرتضی تمدن استاندار تهران در گفتگو با فارس گفت: انتخابات ریاست جمهوری در این دوره با حضور نمایندگان کاندیداها به سر صندوق‌های رأی و ناظران شورای نگهبان برگزار شده و دلیلی ندارد فرد و یا افرادی بدون استناد قانونی آرای مردم را زیر سؤال ببرند. استاندار تهران افزود: در حالی که مجریان و ناظران انتخابات در حال شمارش آرای مردم هستند متأسفانه شاهد موضع‌گیری سؤال‌برانگیز آقای موسوی هستیم که قبل از شمارش آرا اقدام به اعلام پیروزی در انتخابات کرده است.
ستاد "راه سبز"میرحسین: تخلف گسترده تر از این سراغ دارید؟
میللی حرکت جمعه ۲۲ خرداد ۱۳۸۸: بدون شک تقلب های گسترده در شمارش آرا به حدی بوده که آرای مهندس موسوی - که با توجه به آمارهای ارائه شده رسمی، بیش از 50 درصد بود- اینک به 30 درصد رسیده و در عوض، آقای احمدی نژاد نزدیک 70 درصد آرا را دارد! آیا تخلف گسترده تر از این سراغ دارید؟ این بیانیه در پایان از رهبر معظم انقلاب خواسته با تدبیر خاص ایشان کشور را مانند گذشته از مهلکه نجات دهند: و همانطور که مهندس موسوی ساعاتی پیش گفت: تامین خواست مردم از اهداف نظام مقدس جمهوری است و امیدواریم مسائل در فضای دوستانه با نشاط و اعتماد حل شود.امیدواریم با تدبیر مقام معظم رهبری این مسائل به انجام خوش خود برسد.
پلیس کلیه مسیرهای منتهی به وزارت کشور را بست
میللی حرکت جمعه ۲۲ خرداد ۱۳۸۸: در حالی که وزارت کشور ، محمود احمدی نژاد را تا این لحظه ،پیروز قطعی انتخابات دهم ریاست جمهوری اعلام کرده است ، بیش از هزار تن از هواداران احمدی نژاد در ابتدای خیابان فاطمی -نزدیک وزارت کشور و ستاد مرکزی میرحسین موسوی- تجمع کرده اند. به گزارش خبرنگار عصرایران ، تعدادی از این افراد با حضور در کوچه میرهادی که ستاد میرحسین در آن قرار دارد ، شعارهایی با مضمون شکست میرحسین و پیروزی احمدی نژاد سر می دهند. این در حالی است که درهای ستاد بسته شده و اعضا، در داخل آن هستند. تعداد کم شماری از حامیان میرحسین نیز در کنار بیمارستان سجاد در نزدیکی وزارت کشور جمع شده اند و البته هیچ شعاری هم نمی دهند.
درگیری در ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی، قیطریه تهران
میللی حرکت جمعه ۲۲ خرداد ۱۳۸۸: در حدود ساعت 5 بعد از ظهر امروز حدود ۱۳ نفر لباس شخصی مسلح، به ستاد میرحسین موسی حمله کردند و با ایجاد درگیری و استفاده از گاز اشک آور و ایجاد درگیری چندین نفر را مجروح کردند. پس از درگیری در ستاد میرحسین موسوی و مقاوت اعضای ستاد و این افراد به زیرزمین ستاد منتقل شدند و با حضور جمع کثیری از مردم و ایجاد حلقه‌های انسانی از خروج این افراد جلوگیری کردند. در نهایت با آمدن بیش از ۱۰۰ نیروی پلیس از یگانهای مختلف این افراد به بیرون ستاد منتقل شدند.
روح الله حسینیان: مخالفین داخلی بدانند اگر بخواهند در برابر اراده ملت ایستادگی کنند یا آن را زیر سئوال ببرند، سیل ملت آنها را به زباله دان تاریخ خواهد فرستاد!
میللی حرکت جمعه ۲۲ خرداد ۱۳۸۸: نماینده مردم تهران در مجلس با اشاره به حضور حماسی مردم ایران در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، پیروزی قاطعانه دکتر احمدی‌نژاد را به مقام معظم رهبری و مردم شریف ایران را تبریک گفت. حجت‌الاسلام روح‌الله حسینیان در گفت‌وگو با رجانیوز، ضمن اشاره به روحیه ظلم ستیز مردم ایران در طول تاریخ و تجلی این خصیصه در این انتخابات گفت: از ملت شهید پروری که بار دیگر نشان دادند همچنان در خط امام(ره) و رهبری هستند، صمیمانه تشکر می‌کنم و دست یکایک آنها را می‌بوسم. وی با بیان اینکه ملت عزیز ایران بار دیگر با رأی قاطع خود به جهانیان نشان داد که ملتی همیشه سرزنده و با نشاط است که همواره در برابر دنیای استکبار خواهد ایستاد، گفت: مخالفین داخلی بدانند اگر بخواهند در برابر اراده و رأی قاطع ملت ایستادگی کنند یا آن را زیر سئوال ببرند، سیل ملت آنها را به زباله دان تاریخ خواهد فرستاد.
موسوی: ما پیروزیم و از راهی که آمده‌ایم هرگزعقب نمی‌رویم
میللی حرکت جمعه ۲۲ خرداد ۱۳۸۸: موسوی گفت: بدیهی است و بنا به اطلاعات رسیده، برنده قطعی این انتخابات بنده هستم و در این انتخابات مردم به من رای داده‌اند و نتایج آن نیز اعلام خواهد شد. موسوی افزود: علیرغم این مساله که ما در سطح کشور با اخراج وسیع نمایندگانمان از حوزه انتخابیه و حمله به ستادها روبه‌رو بودیم و علاوه بر آن در بسیاری از حوزه‌ها مانند تبریز، شیراز و اصفهان تعرفه‌ها با تاخیر به حوزه انتخابیه می‌رسید و علیرغم تمدید انتخابات توصیه می‌شد که زودتر تعطیل کنند و افرادی پشت در مانده بودند که هنوز هم موفق به رای دادن نشدند. مهندس موسوی با اشاره به حضور گسترده و بی‌نظیر مردم ایران در انتخابات و نوع برخورد مجریان انتخابات بیان کرد: ما این‌ها را تخلف می‌دانیم و به پشتیبانی مردم این تخلفات را دنبال خواهیم کرد تا از این امانت حفاظت کنیم و هرگز نیز عقب نخواهیم نشست.
بیانیه ستاد احمدی نژاد: بخاطر این پیروزی از رهبر فرزانه انقلاب که در برابر سیل فتنه مقاومت کردند سپاسگذاری می‌نماییم
میللی حرکت جمعه ۲۲ خرداد ۱۳۸۸: یاران و همراهان دولت نهم در ستاد امتداد مهر این واقعه رشک‌برانگیز را از عنایات خداوند سبحان می‌دانند و اینک در برار عظمت آن قادر متعال سر به خاک سجده می‌سایند و شکر این نعمت الهی را بجای می‌آورند. به این امید که مقبول درگاه حضرت حق افتد. همچنین از رهبر فرزانه انقلاب که با رهبری داهیانه خود در برابر سیل فتنه مقاومت کرده و برخورد پدرانه ایشان در لحظات سخت مشعل فروزان امید برای فرزندان عدالت‌طلبشان بوده است، سپاسگذاری می‌نماید. مسئولان و اعضای ستاد امتداد مهر به نشانه تشکر از مردم شریف ایران و همه محرومین و مستضعفین که بی‌شک صاحبان اصلی این پیروزی بزرگ الهی هستند، دست یکایک ایشان را صمیمانه و گرم می‌فشارند و رجای واثق دارند تا از عهده این منت بزرگ در قبال این ملت شریف و بزرگوار برآید.
بمب ساعتی انتخابات در حال رسیدن به لحظه انفجار است: هر دو کاندیدای پیشنهادی دیکتاتور مدعی کسب اکثریت قاطع آراء هستند
میللی حرکت جمعه ۲۲ خرداد ۱۳۸۸: بی سابقه ترین دروغ گویی انتخاباتی در تاریخ ایران و شاید در تاریخ جهان در حال وقوع است. سایتهای طرفدار احمدی نژاد بصورت شتابزده ای در حال انتشار اخباری از پیروزی قاطع وی در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران شده اند . این در حالی است که سایتهای طرفدار موسوی، خاتمی و رفسنجانی نیز مدعی پیروزی قاطع موسوی هستند. در این میان اخبار رسیده به سایت میللی حرکت از برتری قابل ملاحظه موسوی بر احمدی نژادحکایت دارد. انتخابات غیر دمکراتیک و نامشروع ایران در حالی وارد چنین مرحله بحرانی ای شده که دیکتاتوری حاکم بر کشور تنها به چهار کاندیدای خودی اجازه حضور و رقابت در انتخابات را داده و بقیه نامزدها را بصورت شرم آوری تصفیه کرده است. در واقع هر چهار نامزد انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری از میان کسانی انتخاب شده اند که کارنامه آنها در طی 30 سال گذشته مملو از تباهی و سیاهی بوده است. به نظر می رسد که در مناطق فارس نشین بمب ساعتی انتخابات به سرعت به زمان انفجار خود نزدیکتر می شود.
نتایج رسمی وزارت کشور: احمدی نژاد پیروز قاطع انتخابات!
میللی حرکت جمعه ۲۲ خرداد ۱۳۸۸: خبرگزاری فارس:براساس تازه‌ترین اطلاعات؛ احمدی‌نژاد 21 میلیون از 31 میلیون رأی شمرده شده را کسب کرد براساس تازه‌ترین اطلاعات از 31 میلیون آرایی که تاکنون شمارش شده، 21 میلیون رأی به محمود احمدی‌نژاد و باقی آن به سه کاندیدای دیگر اختصاص یافته است. به گزارش خبرگزاری فارس، براساس تازه‌ترین اطلاعات از 31 میلیون آرای شمارش شده از سراسر کشور 21 میلیون به محمود احمدی‌نژاد و 10 میلیون رأی نیز به سه کاندیدای دیگر و آرای باطله اختصاص یافته است. آمار رسمی ستاد انتخابات کشور:احمدی نژاد 68.08 درصد، موسوی 28.87 درصد خبرگزاری فارس: کامران دانشجو رئیس ستاد انتخابات کشور در جمع خبرنگاران جدیدترین نتایج شمارش آرا را به اطلاع عموم رساند.
احتمال جدی دستگیری موسوی و کروبی!
میللی حرکت جمعه ۲۲ خرداد ۱۳۸۸: براساس اخبار رسیده به دنبال اعلام پیروزی قاطع احمدی نژاد در انتخابات از سوی مراکز رسمی و اعتقاد میرحسین موسوی و طرفداران وی مبنی بر کسب اکثریت مطلق آرا از سوی وی و همچنین کاهش غیر قابل باور آرا کروبی و رایزنیهای هر دو کاندیدای مخالف، جهت آغاز اعتراضات وسیع خیابانی، احتمال جدی بازداشت این دو تن و نیز یاران اصلی آنها وجود دارد. گفته می شود نیروهای امنیتی در حال اعمال فشارهای جدی به ستادهای موسوی و کروبی می باشند. از تهران نیز خبر می رسد که ستاد کروبی توسط نیروهای امنیتی محاصره شده است. پلبس به سرعت در حال استقرار در سطح شهرهای بزرگ بوده و در برابر برخی از ساختمانهای مهم دولتی در تهران چون وزارت کشور، سنگر بندی گزارش شده است. در این میان خبر می رسد که سردار رادان جانشین فرمانده نیروی انتظامی کشور هرگونه تجمع بدون مجوز هواداران نامزدها در کل کشور را غیر قانونی اعلام کرده است.
میرحسین:من پیروز انتخاباتم و هر نتیجه‌ای غیر از این یعنی تقلب، مردم برای جشن پیروزی به خیابانها بریزند!
میللی حرکت جمعه ۲۲ خرداد ۱۳۸۸: میرحسین موسوی دقایقی پیش اعلام کرد که از مسوولان امر میخواهم در شمارش آراء نهایت دقت را بنمایند و اعلام میکنم در غیر اینصورت از همه امکانات قانونی برای احقاق حقوق حقه ملت ایران اقدام خواهم کرد. همینجا فرصت را مغتنم میشمارم و از ملت شریف ایران میخواهم آماده برگزاری جشن پیروزی در شامگاه میلاد بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س) باشند وی گفت:ضمن تشکر از حضور پر شور و استقبال گسترده مردم از انتخابات ریاست جمهوری، به اطلاع می‌رساند طبق گزارش‌ها و مستندات واصله علی رغم تخلفات و کارشکنی‌های متعدد و نارسایی‌های گسترده، مستندات واصله حاکی از آن است که رای اکثریت قاطع مردم متوجه این خدمت‌گزارشان بوده است.

جمعه 1 خرداد ماه سال 1388
بازرسی از منزل نقی احمدی آذر روزنامه نگار بازداشت شده آذربایجانی

بازرسی از منزل نقی احمدی آذر روزنامه نگار بازداشت شده آذربایجانی



ساوالان سسی : بنا بر اخبار رسیده به انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجانی در ایران(آداپ) ماموران وزارت اطلاعات ایران ساعت ۱۰ صبح روز سه شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ وارد خانه نقی احمدی آذر روزنامه نگار و نویسنده بازداشت شده آذربایجانی در تبریز شده اند و اقدام به تفتیش منزل وی کرده اند.

نزدیکان خانواده احمدی آذر می گویند ماموران لباس شخصی هنگام ورود به منزل هیچ گونه حکم بازرسی ای با خود نداشته اند و پس از تفتیش یک ساعته منزل کتابها و دست نوشته ها و بعضی وسایل شخصی مربوط به این روزنامه نگار آذربایجانی را با خود برده اند.

به گفته همین منابع ساعتی چند پس از تفتیش منزل بازجویان اداره اطلاعات طی تماس تلفنی با همسر احمدی آذر٬از وی خواسته اند تا جهت ملاقات همسرش به ستاد خبری این اداره واقع در باغشمال تبریز مراجعه کند.

همسر احمدی آذر پس از مراجعه به اداره اطلاعات موفق به ملاقات با همسرش می شود. بازجویان در تمام مدت ملاقات به صورت دائمی بالای سر احمدی آذر بوده اند و مانع از سخن گفتن وی در خصوص اتهامات وارده و دلیل بازداشتش شده اند.همسر این روزنامه نگار آذربایجانی پس از ملاقات با او وضع روحی و جسمی وی را نگران کننده توصیف کرده است.
ادامه مطلب ...

شنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1388
گروس همواره در ساخت زیر ساخت‌های تمدن بشری حضوری فعال داشته است.

       گروس همواره در ساخت زیر ساخت‌های تمدن بشری حضوری فعال داشته است.

 

نکته: این متن در خرداد1386 به دبیرهمایش « راهکارهای توسعه­ی اقتصادی گروس » ارسال شده ؛ و به تور مستقیم هم به خانم الهی ریس وقت دانشگاه پیام نور وآقای محمد شکری مسوول سایت فرمانداری!بیجار تقدیم؛ امّا در کمال ناباوری حضرات اقدام به بایکوت این مطلب و سایر مقالات ارسالی نموده! و از این طریق مانع از خوانده شدن مقالات ارسالی در حضور استاندار شدند! ضرورتاً در پیش چشم قرار می گیرد٬ تا ضمن انعکاس پیام بایکوت شده­ی همایش؛ ماهیت اصلی کسانی که از عوامل مشکوک محسوب میشوند و خیلی وقتها عقب ماندگی گروس را به دوش دولت تهران می افکنند هم به مردم بیجار معرفی شوند. 

بسمه تعالی

راهکارهای  توسعه ی بیجار گروس

مقدمه:

ابتدا در مقدمه عرایضم می‌خواهم مراتب سپاس و قدردانی خود راازآمران وعاملان و برگزارکنندگان همایش توسعه اقتصادی گروس اعلام نمایم. می‌دانم که در این راه زحمات زیادی را تحمل کرده‌اید و بر زحماتتان ارج می‌نهیم. توفیقات شما را از درگاه خداوند سائلیم.

موضوع توسعه گروس مسئله بسیار مهمی می‌تواند باشد که تاثیر آن بر ثبات منطقه و حفظ تمامیت ارضی ایران اسلامی نیز غیرقابل انکار است. توسعه در معنی لغوی خود بار، تغییر یک وضع کم نامطلوب به وضع مطلوب را حمل می کند و به زیر گروه‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و‌اقتصادی تقسیم می‌شود. اما از آن‌جایی که موضوع این همایش راه‌های توسعه اقتصادی گروس می‌باشد، با صرف نظر از بقیه موارد به بررسی علل توسعه و یا عدم توسعه گروس می‌پردازیم. هرچند لازم و ضروری می‌نماید سایر مقوله‌های توسعه در مجالی دیگر مورد بررسی و رسیدگی قرار گیرد.

ادامه مطلب ...

شنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1388
لحظه­شماری مردم منطقه­ی گروس برای ورود رهبر و ارئه­ی دادخواهی

لحظه­شماری مردم منطقه­ی گروس برای ورود رهبر و ارئه­ی دادخواهی  

 

شاید به نظر برخی بکار بردن کلمه­ی دادخواهی در عنوان این یاداشت بی­مورد و بیجا بیاید.امّا در پی مطالعه­ی این مطلب متوجه ضرورت آن خواهند شد.به گواه اسناد ونشانه­های تاریخی موجود در منطقه­ی گروس، این دیار مورد توجه و پذیرای رجال بزرگ مملکتی در طول حد اقل 4000هزار سال تاریخ تثبیت شده­ی قبل از پوریم و با شروع حیات دوباره­ی آن از آغاز صفوی تا به امروز بوده است.باتوجه به بقایای  آثار معماری موجود در منطقه؛ حیات دوباره­ی گروس از پس پوریم با آغاز سلسله­ی صفووی است که بادرنظر داشتن آثار تاریخی چون قلعه­ی قمچوقای، گاور قالاسی، قیز قالاسی از ماقبل پوریم و آثاری چون پل تاریخی صلوات آباد، قلعه­ی صلوات آباد مسجد خسرو آباد، امازاده عقیل یاسوکند وغیره همگی دال بر توجه وی‍‍‍‍ژه­ی رجال مملکتی به این منطقه بوده است.با این حساب شاید بتوان گفت شاه اسمائل صفوویی واخلاف وی هم به این منطقه آمده اند که گروس در ادوار پیش شکوفایی قابل توجهی نموده است. اما به طرز عجیبی در یک صد سال اخیر مورد بی توجهی سران کشور قرار گرفته است!!! از این رو  با بی توجهی­هایی که دولتهای اخیر به گروس کرده اند ضرورت طرح یک دادخواهی عمومی احساس می شود.چنانکه مستحضرید  منطقه­ی به اصطلاح کوردستان تا 200 سال پیش خالی از سکنه بوده است ولی امروز از ما (گروس) پیشی گرفته است!!!

ادامه مطلب ...

جمعه 18 اردیبهشت ماه سال 1388
بیجار گروس غنی،اما محروم!

 بیجار گروس غنی،اما محروم!  

  

نکته این پیست به دلیل ضرورت زمانی وعدم اجرایی شدن برخی از طرحها مجدداْ درج می شود.  

 

 موقعیّت جغرافیایی :   

شهرستان بیجار با مساحت  5806 کیلومتر مربع در شرق استان کردستان واقع شده ، دارای 3 نقطه ی شهری و 11 دهستان و 367 پارچه آبادی می باشد. شهرستان بیجار ، چهار استان خوش آب و هوای کردستان – زنجان – آذربایجان غربی و همدان را به هم وصل می نماید. ارتفاع شهر بیجار از سطح دریا 1870 متر بوده و بلندترین شهر استان می باشد . بلندترین کوههای بیجار عبارتند از : چنگیز قلعه داغی – حمزه ی عرب – قره چمن- قره داغ– قوروق داغی – شینه داغ – قاباق داغ – کورانی داغ – چال داغ – قره گول- قره بلاغ – قره داش- قبله داغی – تک اولی داغی – قمچقای داغی – آیتوس داغی – چنگ آلماس – زاغلی داغ – جیران با خار واوچ قیزلار. آب و هوای بیجار مدیترانه ای بود و میانگین بارندگی آن 400-300 میلی متر در نوسان است . طویل ترین رودهای بیجار عبارتند از : قزل اوزن – اوزون درّه – قمچقای و تلوار .  

ویژگیهای انسانی : 

جمعیّت شهرستـان بیجار 114 هزار نفـر است ومذهب مـردم بیجار شیعه ی 12 امامی می باشد. بیشترین جمعیت شهرستان بیجار را ترکهای آذربایجانی تشکیل می دهند،تـرکها همواره بـا گروس زبانان که شیعـه مذهب می باشـند زندگی مسالمت آمیزی داشته اند. (گروس زبانان فرهنگ خاص خود را دارند و زبان ، مذهب ، پوشش ، آداب و رسوم ، نوع تولید ، نوع معیشت و تاریخ آنان با کُردها متفاوت است.)دومین زبان وفرهنگی که در منطقه گروس رایج است فرهنگ وزبان گروسی است. گروسی زبانی خاص ومستقل از کردی است که از زبانهای باستان بشمار می رود ولی متاسفانه بدلیل ناشناخته ماندن این زبان وفرهنگ،فرصت طلبان کرد به این فرهنگ هویتی کردی داده اند! لازم به توضیح است که منطقه ی بیجارگروس بیشترین شهدا رادر اعصار مختلف تقدیم وطن نموده است،تقریبآ همه ی شهدای بیجاردرکردستان وبدست فاشیسم کردبه شهادت رسیده اند!  

پتانسیل های اقتصادی :

بیجار به لحاظ پتانسیل ها و توانمندی های بالقوه ی اقتصادی در استان از جایگاه خاصی برخوردار است. ذیلاً به پتانسیلهای بالقوه و جایگاه توسعه ای آن در استان و همچنین به تطبیق آن با دیگر مناطق توسعه یافته می پردازیم

ادامه مطلب ...

جمعه 18 اردیبهشت ماه سال 1388
امنیت در گروس

 امنیت در گروس

 

1- تاریخچه گروس: 


منطقه گروس با مرکزیت بیجار ناحیه ای است دارای مردمانی شیعه با اعتقادات قوی دینی. این ناحیه دارای وسعتی بالغ بر 6068 کیلومتر مربع و حدود 300 روستا می باشد که تعداد انگشت شماری از این روستا ها در قسمت غربی این ناحیه (به طرف سنندج) کرد = سنی می باشند و لحجه ایشان کاملا با گروسها متفاوت است. گروسها از لحاظ قومی به لک های لرستان نزدیک بوده واز لحاظ آداب و رسوم،لباس،موسیقی ودیگر مؤلفه های قومی با کردها تفاوت های اساسی دارند.فرهنگ شیعی وارادت به ائمه اطهار در میان گروسها بسیار قوی بوده که برگزاری مراسمات عزاداری اباعبدالله الحسین در ماه محرم دربیجارجلوه باشکوهی از آن است.


2- رشد کردها در گروس:


1-2 درسالیان نخست پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی که کردها اقدامات جدائی طلبانه جدی را دنبال می کردند تعداد ساکنین کرد در بیجار از چند خانواده فراتر نمی رفت ولی با مهاجرتهای پی در پی ازروستاهای شهرستان دیواندره ونیز سایر شهرستانهای غربی آمار کردها دربیجار از20% فراتر رفته است وچون تعداد زیادی از ایشان ارتباط دور یا نزدیک با گروهک های سیاسی داشته اند و اکثرا روستائی می باشند ناهنجارهای چشم گیری درجامعه حدود هفتاد هزار نفری بیجار به وجود آورده اند.

ادامه مطلب ...

جمعه 18 اردیبهشت ماه سال 1388
            علل توسعه نیافتگی و عقب ماندگی بیجار گروس!

علل توسعه نیافتگی و عقب ماندگی بیجار گروس! 

با توجه به اینکه در آستانه­ی ورود رهبر معظم انقلاب به شهر بیجار قرار داریم؛ شورای شهر بیجار اقدام به پخش فرم های نظر خواهی در بین مردم بیجار نموده و علل عقب ماندگی و توسعه نیافتگی گروس را از عموم جویا شده است .با توجه به اینکه عموم مردم منطقه  واقف اند، مدیریت تبعیض آمیز حاکم بر استان به اصطلاح کوردستان از عمده ترین عوامل عقب ماندگی گروس است. اگر آبهای سطحی این منطقه مهار نشده است، اگر راه ارتباطی مناسب بین شهری و روستایی نداریم، اگر دهستانهای  بالای 3 الی4 هزار نفری چون شاه نشین، پیر تاج، توپ آغاج، خسروآباد، خوشمقام و... به شهر ارتقاء نمی یابند و از امکانات شهری بر خوردار نمی شوند؛ اگر کارخانه­ی ذوب آهن در 200 کیلومتر آن سوتر از معدن آهن بیجار احداث میشود؛ اگر کارخانه­ی گچ شورسوی قره­جلی به حال خود رها شده است و... همه نشأت گرفته از مدیریت مسموم حاکم بر استان کوردستان است. به این جهت از دوستان وهمشهریان فهیم درخواست می شود اصلی ترین عامل عقب مانده­گی وعدم توسعه یافتگی بیجار را که همان اعمال تبعیضاتی از سوی مدیریت حاکم بر استان کوردستان است را مد نظر داشته و در پی  درخواست­هایشان جدا شدن گروس از کردستان و الحاق آن به زنجان را درخواست نمایید٬ تا شاید مورد توجه معظم اله قرار گرفته و مشکلات منطقه­ی گروس به تور ریشه ای و برای همیشه حل شود .انشالله.


جمعه 18 اردیبهشت ماه سال 1388
کوردها وجود ملیتی متفاوت از کورد را در استان به اصطلاح کوردستان

کوردها وجود ملیتی متفاوت از کورد را در استان به اصطلاح کوردستان 

 

 بر نمی تابند! 

نکته:عدم اشاره به وجود فرهنگ و ملتی متفاوت ومستقل از کورد٬ درسایت فرمانداری بیجارواستانداری کوردستان ٬مارا بر آن داشت که ابتدا موضوع را با رعایت سلسه مراتب به اطلاع فرمانداری بیجارسپس استانداری کوردستان وهمچنین معاونت سیاسی امنیتی استانداری  برسانیم.تا بلکه بدون مطرح شدن موضوع  در سایرسایتهای سیاسی ٬فرهنگی و...این غفلت وچشم پوشی نژاد پرستانه برطرف شود. اما متاسفانه هیچ پاسخی ویا تغییری درعملکرد سایتهای استانداری کوردستان وفرمانداری بیجارمشاهده ننمودیم!!!تااینکه بنا برآن شد که موضوع را از فازهای  دیگر پیگیری نماییم. چنانچه استانداری کوردستان وهمچنین سایت فرمانداری بیجار تجدید نظری دربخش  فرهنگ ومردم وهمچنین جغرافیای استان  ننماید ناچاریم.اقدام به بررسی گزینه های دیگر دراین رابطه باشیم. پیشاپیش اعلام می کنیم که عامل اصلی هرگونه عواقب بد در این رابطه متوجه مسوولین استان وفرمانداری بیجاروقروه می باشد.

بسمه تعالی

ریاست محترم فرمانداری بیجار بارعرض سلام وخسته نباشد ،به اطلاع می رسانم.سایت فرمانداری بیجار دارای اشکالاتی  عدیده ای است که عدم اشاره صحیح به تاریخ ، وجه تسمه ،فرهنگ و زبان مردم منطقه ی گروس فاحش ترین ایراد واشکالی میتواند باشد که می توان براین سایت گرفت.عدم اطلاع رسانی صحیح ودقیق این سایت نمیتواند از روی ناآگاهی مدیریت این سایت باشد.بلکه چنین می نماید،این سایت براساس اعمال نظر های عده ای نژاد پرست اداره می شود! که شبه این موضوع رادرسایت استانداری کردستان وهمچنین سایت  سیروان نیوز نیز میبینیم!اگرچه سایت سیروان بخش فرهنگ مردم کردستان را از سایت خود حذف نموده است! درهرحال عدم اشاره به وجود فرهنک وملتی  مستقل ومتفاوت از فرهنگ کرد در چهار چوبه ی کردستان بی دلیل نمی تواند باشد. سخن کوتاه ٬آنانی که امروز به دنبال نفی وجود ما تورکها وشیعها در کردستان هستند.قطعآ درصورتی که خدای نا کرده فرصتی بدست آورند همه را از دم تیغ خواهند گذراند. اگرچه ما به قدرت وتوانای خود و اقفیم  وهیچ گاه  کردها قادر به چنین جسارتی  نخواهند  بود .ولی گلایه ی ما از فرمانداری بیجار این است که چرا  باوجو د اطلاع کامل از متفاوتی فرهنگ وزبان مردم منطقه ی گروس از کردستان  در سایت خود هیچ اشاره ای به موضوع  ننموده است .لذا درخواست  بازنگری  سایت راداریم. باتشکر

ادامه ی مطلب


جمعه 21 فروردین ماه سال 1388
گزارشی از احکام حبس و فشارها در آذربایجان

گزارشی از احکام حبس و فشارها در آذربایجان در گفتگو با یاشار حکاک پور

مسئول روابط عمومی آداپ

 

بر اساس خبر های رسیده از ایران فعالین سیاسی و فرهنگی آذربایجان تحت فشار قرار دارند و محدودیتها بر آنها همچنان ادامه دارد.در این بین یک مرکز فرهنگی به نام آموزشگاه موسیقی آذربایجانی در تبریز پلمپ شده و یک نوجوان ۱۷ ساله هم در انتظار دریافت حکم زندان است.

 

در این زمینه حسن زارع زاده اردشیر گفتگویی با یاشار حکاک پور مسئول روابط عمومی آداپ (انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجانی در ایران) انجام داده است که توجه شما را به آن جلب می کنم :

ادامه مطلب ...

یکشنبه 25 اسفند ماه سال 1387
میلاد پیامبر رحمت حضرت محمد مصطفی (ص) تهنیت باد

میلاد پیامبر رحمت حضرت محمد مصطفی (ص) و امام جعفرصادق

 (ع) بر همه مسلمین مبارک باد .

فرخنده میلاد شمع جمع آفرینش حضرت محمد مصطفی و گرامی فرزندش حضرت امام جعفر صادق علیهما السلام مبارک باد 

میلاد محمد (ص) دیباچه زرین کتاب حقیقت بود و عنوان صحیفه رسالت . 

ربیع الاول ، بهار سالهای نیکو و پربار و نورانی تجلی خداوند در زمین بود. 

محمد (ص) زاده شد تا جهل و جور بمیرد .

پای به عرصه گیتی نهاد تا جاهلیت را از صحنه زندگی ها بگریزاند .

چشم به جهان گشود تا چشم جهان را به روی فروغ وحی بگشاید . 


دوشنبه 5 اسفند ماه سال 1387
جغرافیای انسانی خلق ترک در ایران

جغرافیای انسانی خلق ترک در ایران

 

مئهران باهارلی  

سؤزوموز

 

ایران موطن بیش از ٣٥ میلیون تن ترک زبان می باشد. روند خودآگاهی ملی و سیر ملت شوندگی این توده عظیم مخصوصا در دو دهه اخیر آن چنان سریع بوده است که امروز به راحتی می توان به جای صحبت از "گروههای گوناگون ترک زبان"، از وجود و قوام "ملت ترک" ساکن در ایران سخن راند.

 

سه زیرگروه جغرافیائی خلق ترک در ایران:   

   

لینگ نقشه ی پراکندگی جغرافیایی خلق تورک در ایران

 

خلق ترک ساکن در ایران، از سه زیرگروه جغرافیائی مشخص تشکیل یافته است:

یک- زیرگروه جغرافیائی شمال غرب: بدنه اصلی ملت ترک در ایران در ناحیه شمال غرب کشور ساکن است. این منطقه که در ادبیات سیاسی "آزربایجان جنوبی" نامیده می شود مرکز ثقل ترکزبانان ساکن در ایران می باشد. آزربایجان جنوبی کمابیش معادل "مملکت آزربایجان" در نظام سنتی و بومی "ممالک محروسه" دولتهای تورکی سلجوقی تا قاجاری است. "مملکت آزربایجان" و یا "آزربایجان جنوبی" اقلا شامل همه "آزربایجان ائتنیک" است. برخی آنرا معادل "آزربایجان تاریخی" و یا "آزربایجان سیاسی" که هر دو بزرگتر از "آزربایجان ائتنیک" می باشند دانسته اند. زیرگروه جغرافیائی شمال غرب و یا "آزربایجان ائتنیک" شامل بخشهای پیوسته ترک نشین شمال غرب کشور پیش از سالهای ١٩٠٦-١٩٠٥ یعنی سال شکست جنبش مشروطه و آغاز حاکمیت عملی قومیتگرائی فارسی بر بروکراسی، دولت و جامعه ایران است. آزربایجان ائتنیک نواحی ترک نشین استانهای دوازده گانه امروزی آزربایجان شرقی (همه)، آزربایجان غربی (اکثر)، اردبیل (همه)، زنجان (همه)، همدان (اکثر)، قزوین (همه)، مرکزی (اکثر)، گیلان (بخشی)، کردستان (بخشی)، تهران (بخشی)، قم (بخشی) و کرمانشاهان (بخشی) را در بر می گیرد و متروپل تهران را نیز شامل می شود. اکثریت مطلق ترکان متعلق به این زیرگروه جغرافیائی ملت ترک به لهجه آزربایجانی و اندکی نیز به لهجه سنقری زبان ترکی متکلم اند.  

 

دو- زیرگروه جغرافیائی شمال شرق: این زیرگروه جغرافیائی، ترکان پراکنده در استانهای امروزی خراسان شمالی، خراسان رضوی، گلستان، مازندران، سمنان و خراسان جنوبی را شامل می شود. ترکان متعلق به این زیرگروه جغرافیائی به دو گروه لهجه خراسانی و آزربایجانی زبان ترکی متکلم اند. این زیرگروه جغرافیائی شامل "افشاریورد" (ناحیه پیوسته ترک نشین در شمال شرق ایران) نیز می باشد.

سه- زیرگروه جغرافیائی جنوب-مرکز ایران: این زیرگروه جغرافیائی همه ترکان ایران به جز دو زیرگروه جغرافیائی شمال غرب و شمال شرق ایران را شامل می گردد. اکثریت مطلق ترکان متعلق به این زیرگروه جغرافیائی به گروه لهجه های آزربایجانی و اندکی (ابولوردی) به لهجه خراسانی زبان ترکی متکلم است. این زیرگروه جغرافیائی شامل "قاشقای یورد" (ناحیه پیوسته ترک نشین در جنوب ایران) نیز می باشد.

ترکهای ساکن در شمال غرب کشور و یا آزربایجان جنوبی که شامل کلان شهر تهران نیز می باشد، ٨٠،٣% از کل خلق ترک ساکن در ایران (اقلا ٢٩،٠% از کل جمعیت ایران)؛ ترکهای ساکن در جنوب ایران ١١،٦% از کل خلق ترک ساکن در ایران (اقلا ٤،٢% از کل جمعیت ایران)؛ و ترکهای ساکن در شمال شرق کشور ٨،١% از کل خلق ترک ساکن در ایران (اقلا ٢،٩% از کل جمعیت ایران) را تشکیل می دهند. با این حساب شمار ترکهای ایران، اقلا ٣٦،١% از کل جمعیت ایران و یا بیش از یک سوم آن است.  

 

سه زیرگروه لهجه ای خلق ترک در ایران:  

 

در ایران به شش زبان از زبانهای عضو خانواده زبانهای تورکی (Turkic) سخن گفته می شود. این زبانها عبارتند از ترکی (Turkish)، ترکمنی، خلجی، قزاقی، ازبکی و اویغوری. در اینجا به دو نکته می بایست توجه کرد. نخست آنکه "تورکی"Turkic  نام خانواده زبانی و "ترکی"Turkish  نام یکی از زبانهای داخل در این خانواده زبانی است. دوم آنکه مراد از زبان "ترکی" در اینجا شاخه شرقی اوغوز غربی است. (شاخه غربی اوغوز غربی، که آن هم زبان ترکی نامیده می شود لهجه های عثمانی-ترکیه ای اند و در ایران رایج نیستند). زبان ترکی، که زبان اول ایران به لحاظ شمار متکلمین آن است، در این کشور دارای سه گروه لهجه های "آزربایجانی"، "خراسانی" و "سنقری می باشد. این وضعیت مشابه وضعیت زبان کردی در ایران است که در این کشور دارای سه گروه لهجه های کرمانجی، سورانی و جنوبی (کلهری، کرمانشاهی و...) می باشد با این تفاوت که فرق بین لهجه های آزربایجانی، سنقری و خراسانی زبان ترکی بسیار کمتر از فرق بین لهجه های کرمانجی، سورانی و جنوبی زبان کردی است.  

 

گروههای لهجه ای زبان ترکی در ایران عبارتند از:  

 

یک-گروه لهجه های آزربایجانی زبان ترکی: این گروه، پرمتکلمترین لهجه زبان ترکی بوده و زبان اکثریت مطلق خلق ترک در ایران است. این گروه لهجه ها، زبان دو زیرگروه جغرافیائی "شمال غرب" (آزربایجان جنوبی)، و "مرکز- جنوب ایران" است و به این اعتبار، لهجه ای سراسری می باشد. لهجه های گوناگون ترکان ساکن در جنوب و مرکز ایران (به جز ابیوردی)، فارغ از منشاء ایلی و یا تباری متکلمینشان، همه جزء گروه لهجه های آزربایجانی زبان ترکی شمرده می شوند. لهجه های آزربایجانی زبان ترکی، همچنین زبان همه ترکان منسوب به شاخه غرقی اوغوز غربی ساکن در قفقاز (آزربایجان، ارمنستان، گرجستان، داغستان) ، آسیای صغیر (شرق ترکیه) و خاورمیانه (عراق، سوریه، اردن، ...) بوده و به این اعتبار زبانی منطقه ای است.

ب-گروه لهجه سنقری" زبان ترکی: این گروه که کم متکلمترین لهجه زبان ترکی است در واقع لهجه ای ویژه از گروه لهجه های آزربایجانی زبان ترکی می باشد. این لهجه منحصرا در یک منطقه مشخص آزربایجان یعنی در بخشهای آزربایجانی استان کرمانشاهان (عمدتا شهرستان سنقر) در شمال غرب کشور بکار میرود. این گروه لهجه ای منحصرا در آزربایجان جنوبی و ایران رایج است.

ج-گروه لهجه های خراسانی" زبان ترکی: این گروه در شمال شرق ایران در منطقه ملی موسوم به "افشار یورد" و یا "سلجوق" مرکب از بخشهای ترک نشین استانهای امروزی خراسان شمالی، گلستان، مازندران، خراسان رضوی، خراسان جنوبی و بخشهائی از استان سمنان رایج می باشد. علاوه بر آن، گروههایی چند از خلق ترک که به لهجه خراسانی زبان ترکی و یا لهجه های نزدیک به آن متکلمند در خارج خراسان و در دیگر نقاط ایران نیز یافت میشوند. به عنوان نمونه لهجه ترکان ابیوردی ساکن در استان فارس، یکی از لهجه های زبان ترکی است که علی رغم سکونت متکلمین آن در جنوب ایران، در میان گروه لهجه های خراسانی زبان ترکی و یا لهجه های مابین خراسانی و آزربایجانی جای داده میشود. این گروه لهجه ای منحصرا در ایران رایج است.  

 

متکلمین به لهجه های آزربایجانی زبان ترکی در خارج آزربایجان  

 

در ایران متکلمین به لهجه های آزربایجانی زبان ترکی در خارج آزربایجان را میتوان به سه بخش تقسیم کرد:  

 

١-گروههای تاریخی پیش-آزربایجانی: اینها گروههای تاریخی و بومی ترک هر منطقه اند که از دیرباز، به ویژه در دوره امپراتوریهای تورکی غزنوی-سلجوقی-خوارزمشاهی-موغولی در این نقاط سکونت نموده اند و به یکی از لهجه های پیش-آزربایجانی سخن میگویند.

 

٢-گروههای تاریخی آزربایجانی: گروههای تاریخی و بومی ترک هر منطقه اند که در دوره امپراتوریهای ترکی قاراقویونلو-آغ قویونلو-صفوی-افشاری در این نقاط سکنی گزیده و به یکی از لهجه های آزربایجانی سخن میگویند. خاستگاه تباری و مسقط الراس همه گروههای تاریخی آزربایجانی؛ ترکیه (آزربایجان ترکیه)، جمهوری آزربایجان، عراق-سوریه و آزربایجان جنوبی است.

 

٣-گروههای مهاجر آزربایجانی: گروههای مهاجر متکلم به لهجه های آزربایجانی اند که در قرون نوزده و بیست و در دو دوره قاجار و پهلوی از آزربایجان جنوبی به این نقاط مهاجرت نموده اند.

 

اغلب ترکان خراسان و بخشهائی از ترکان ایران مرکزی (استان اصفهان، ....) از گروههای تاریخی پیش آزربایجانی اند. و اما در مورد ترکان ساکن در جنوب و مرکز ایران، هرچند بدنه اصلی این دسته را گروههای تاریخی آزربایجانی تشکیل می دهند، اما آنها به لحاظ تباری و لهجه ای، در اصل ترکیب سه گروه مذکورند، یعنی اساس آنها را گروههای تاریخی آزربایجانی که با گروههای تاریخی پیش-آزربایجانی و گروههای مهاجر آزربایجانی آمیخته شده اند تشکیل می دهد.

سه حوزه عشایری خلق ترک:  

عشایر ترک ساکن در ایران را می­توان در سه حوزه تقسیم بندی کرد. این تقسیم بندی در انطباق با زیرگروههای جغرافیائی خلق ترک ساکن در این کشور می باشد. قابل ذکر است که گروههای داخل در این حوزه ها، تنها شامل آن بخش از خلق ترک است که هنوز هویت ایلی خود را حفظ نموده اند. امروز صرفا بخش کوچک و تقلیل یابنده ای از گروههائی که هویت ایلی خود را همچنان حفظ نموده اند دارای حیات کوچرو می باشند:

یک-حوزه عشایری شمال غرب و یا آزربایجان جنوبی: این حوزه که منطبق بر آزربایجان ائتنیک است شامل استانهای آزربایجان غربی، آزربایجان شرقی، اردبیل، گیلان، همدان، تهران، قم، قزوین، زنجان، مرکزی، کردستان و کرمانشاه می­باشد.

تعدادی از هویتهای عشایری ترک این حوزه عبارتند از: شاهسئوه ن (شاهسون)، قاجار، قاراپاپاق (قره پاپاق)، قاراداغلو (قره داغ)، قاراگؤزلو (قره گوزلو)، قاراقویونلو (قره قوینلو)، خدابنده لو (خارابانتو-خیرماندالی)، یاریم تاقلی (یارم طاقلو)، ....

تعدادی از ایلات ترک هنوز کوچنده در این حوزه را ایلات شاهسون، قره داغ (ایل ارسباران)، قره پاپاق، شاهسون بغدادی، مغان و یارم طاقلو و .... تشکیل می­دهند.

دو-حوزه عشایری جنوب و جنوب غرب: این حوزه شامل مناطق ملی فارسستان، عربستان، لرستان، لارستان و بلوچستان (شامل استانهای چهار محال و بختیاری، فارس، اصفهان، کهگیلویه و بویراحمد، بوشهر، یزد، خوزستان، کرمان، سیستان و بلوچستان و هرمزگان) می باشد.

تعدادی از هویتهای عشایری ترک این حوزه عبارتند از: قشقائی، خمسه (ایناللو، بهارلو، نفر، ...)، افشار، بوچاقچی، آغاجری، قاجار، کنگرلو، چهرازی، لره کی، بهارلو، سیرجان، قرائی، گوندوزلو، رائینی، ....

تعدادی از ایلات کوچنده ترک این حوزه جغرافیایی را ایلات قشقایی، خمسه، فارسیمدان، کشکولی، دره شوری، افشار، قرایی، بچاقچی و ... تشکیل می­دهند. این حوزه، اکثریت عشایر کوچنده ترک کشور را در خود جای داده است.

سه-حوزه عشایری شمال شرق: این حوزه شامل استانهای خراسان شمالی، خراسان جنوبی، خراسان رضوی، مازندران، گلستان و سمنان می باشد.

تعدادی از هویتهای عشایری ترک این حوزه عبارتند از: گرایلو، قرائی، آینالو، مهینه ای، تمیرلو، ناردین، گوداری، گوارسی، آلی ایلی، قاراقویونلو، بیات، قاراچورلو، ایمورلو، بوکانلو، جویانلو، بورانلو، قلیجانلو، ...

جامعه تحلیل رونده عشایر کوچنده ترک:

تا یک قرن پیش در ایران، تغییر و تحولات سیاسی کلان کشور توسط دولتهای ترکی آزربایجانی که خانواده حاکمشان دارای منشاء ایلی بود مانند ایلدنیزلی، قاراقویونلو، آغ قویونلو، صفوی، آفشار و قاجار رقم زده می شد. در کل ایران نیز در قرن نوزده بیش از ٣٠ درصد از کل جمعیت کشور را عشایر کوچنده تشکیل می­داد. اما طی سده اخیر به موازات تغییرات سیاسی و اجتماعی در کشور، در نسبت سه الگوی زیستی عشایری، شهری و روستائی نیز دگرگونی حاصل شد. نتیجتا جامعه عشایری بتدریج جایگاه و سیطره نظامی، سیاسی و اقتصادی خود در کشور را از دست داد، به صورت جامعه ای پیرامونی و اقماری در آمد و به سرعت رو به اضمحلال رفت. بگونه­ای که بر اساس نتایج آمارگیری سال ١٣٦٦ توسط مرکز آمار ایران، اکنون عشایر کوچنده با ٢٠٠،٠٠٠ خانوار عشایری کوچنده، و جمعیتی حدود ١،٣٠٠،٠٠٠ نفر صرفا ٢ درصد کل جمعیت کشور را به خود اختصاص می­دهند.

در همخوانی با سیر نزولی وزنه جمعیتی عشایر کوچنده در کل ایران، وزنه جمعیتی عشایر کوچنده در میان ترکان نیز کاهش یافته است. در واقع در میان ملل عمده ساکن در ایران، ملت ترک پس از فارسها دارای کمترین درصد عشایر کوچنده است. در حال حاضر ملل دارای بیشترین درصد منسوبیت ایلی و عشایری ایران به ترتیب نزولی عبارتند از ١-بلوچ، ٢-ترکمن، ٣-عرب، ٤-کرد ٥-لر، ٦-ترک، ٧-فارس. درصد متوسط عشایر کوچنده ترک نسبت به کل جمعیت ترکان منطقه در کل ایران حداکثر ٢-٣؛ در آزربایجان جنوبی اندکی کمتر از متوسط ٢-٣ درصد و در جنوب- مرکز ایران اندکی بیشتر از آن است.

شش زیرگروه اعتقادی ملت ترک:

ملت ترک ساکن در ایران را به لحاظ اعتقادی می توان به شکل ناباوران (افراد غیردینی، ضددینی، ....) و دین باوران تصنیف نمود. به دلیل تضییقات دولتی و نبود آزادیهای اعتقادی-دینی-مذهبی در ایران تعیین دقیق تعداد ناباوران ترک غیرممکن است.

دین باوران ترک در ایران را می توان به دستجات زیر تقسیم کرد:

یک-جعفری: مذهب جعفری، قرائت ترکی شیعه دوازده امامی متشرعه از اسلام اورتودوکس است. سه فرق اصلی این مذهب با قرائت فارسی شیعه دوازده امامی متشرعه و یا مذهب امامی عبارت است از عدم اعتقاد مذهب جعفری به عصمت امامان شیعی، قائل نبودن به امتیازات صنف روحانی و در راس آنها ولایت فقیه و باور به لزوم جدائی دین از امور دولتی است. تخمین زده می شود که اکثریت مطلق ترکان ایران بر این مذهب بوده باشند. جعفریان ترک در معرض تضییقات سیستماتیک جمهوری اسلامی قرار دارند.

دو-علوی: این گروه بازماندگان ترکان قزلباش در تاریخ است. "قزلباشی-بکتاشی" قرائت ترکی شیعه دوازده امامی متصوفه از اسلام هترودوکس است (در مقابل قرائت ایرانی-کردی شیعه دوازده امامی متصوفه که "اهل حق" نام دارد). فرق عمده مذهب علوی با شیعه دوازده امامی متشرعه، عدم اعتقاد علویان به شریعت اسلامی است. تخمین زده می شود که بین ١٠ تا ٢٠ در صد ترکان ساکن در ایران بر این مذهب بوده باشند. علویان ترک که در ایران با نامهای گوناگون (قیرخلار، قاراقویونلو، آبدال بیگ، صوفولار، شاملو، علی اللهی، سیر طالیبی، یئددیلر، قارداش، شاغی، آتش بیگ، ...) شناخته می شوند در سراسر آزربایجان و بخشهائی از خراسان پراکنده اند. اکثریت مطلق ترکان آزربایجانی به شمول همه طوائف تاریخی ترک مانند شاهسئوه ن، افشار، بیات، قاراقویونلو، بهارلو، قشقائی و .... ابتدائا بر این مذهب بوده اند. علویان ترک در معرض تضییقات سیستماتیک جمهوری اسلامی قرار دارند.

سه-سنی: ترکان سنی عمدتا در استان آزربایجان غربی (اطراف اورمیه، سلماس، خوی، ...) و قسما در استان اردبیل و گیلان ساکن اند. رایج ترین نام آنها در استان آزربایجان غربی کوره سوننی است. تعداد ترکان سنی بین ١ تا ٣ درصد کل ترکان ساکن در ایران است. این دسته اکثرا شافعی و برخی حنفی، هر دو از مذاهب اسلام اورتودوکس اند. در خارج ایران ٣٠ در صد ترکان جمهوری آزربایجان و اکثریت مطلق ترکان آزربایجانی ترکیه سنی مذهب اند. سنیان ترک در معرض تضییقات سیستماتیک جمهوری اسلامی قرار دارند.

چهار-جریانات پراکنده باطنی، تصوفی، وحدت وجودی: این گروهها گذار از شیعه متصوفه از اسلام هترودوکس به شیعه متشرعه از اسلام اورتودوکس (و یا عکس آن) را نشان می دهند. ذهبیه، وحدت وجودیها، شیخیه، خاکساریه، نعمت اللهیه، مولویه، ...... را می توان در این دسته جای داد. تعداد دقیق پیروان این فرق و طریقتها که اکثرا در شهرهای بزرگ طرفدارانی دارند معلوم نیست. همه این دسته جات در معرض تضییقات سیستماتیک جمهوری اسلامی قرار دارند.

پنج-بهائی: دین بهائی انشعابی از شیعه دوازده امامی متشرعه است. تعداد دقیق ترکان بهائی در آزربایجان و دیگر نقاط ایران دانسته نیست. اما شمار آنان پس از تاسیس جمهوری اسلامی و آغاز تضییقات سیستماتیک و قتل و کشتارهای خیابانی توسط عوامل دولتی و فرار و مهاجرت گروهی بهائیان به خارج کشور به شدت کاهش یافته است.

شش-امامی: مذهب امامی قرائت فارسی شیعه امامی متشرعه از اسلام اورتودوکس است. فرق عمده مذهب فارسی امامی با مذهب ترکی جعفری، اعتقاد گروه نخست به عصمت امامان، امتیازات صنف روحانی از جمله ولایت فقیه و در هم آمیزی امور دینی و امور دولتی است. مذهب امامی در میان ترکان پدیده ای نوظهور است. رواج این مذهب در میان ترکان ساکن در ایران، تناسب مستقیم با آسیمیلاسیون و فارسسازی آنها دارد. نخستین امامیان از ترکان آزربایجان به تعداد انگشت شمار در عصر صفوی پدیدار شده اند. سپس در دوره قاجار و بویژه در عصر پهلوی و جمهوری اسلامی گروهی بومی معتقد به این مذهب در میان ترکان پدید آمده که در آغاز از روحانیون امامی و خانواده های آنها تشکیل می شده اند. پس از تاسیس جمهوری اسلامی، رایج ساختن اجباری مذهب امامی و تبدیل جبری مذهب ترکان جعفری، علوی، وحدت وجودی، بهائی و .... به این مذهب، از سیاستهای راهبردی دولت جمهوری اسلامی برای آسیمیلاسیون ترکان ساکن در ایران و ساختن "ملت ایران" (فارسی زبان، امامی مذهب) بوده است. از اینرو مذهب فارسی امامی در میان ترکان را می توان به عنوان مذهبی استعماری و هکذا نمایندگان ولایت فقیه و حوزه های علمیه امامی را به عنوان عمال و پایگاههای استعمار فارسی در آزربایجان توصیف نمود.

٦-مسیحی: در ایران ترک مسیحی وجود ندارد. اما بخشی از دیاسپورای ترکان آزربایجانی ساکن در عراق (موسوم به تورکمان) بر دین مسیحی اند. این گروه که سابقا تعداد آنها سی هزار تن بود و در شهر کرکوک اقامت داشتند با نام "قالا گاوورو" شناخته می شدند.

زیرگروههای کشوری ملت ترک

همانگونه که ذکر شد، مراد از "خلق ترک" در این نوشته، ترکزبانان متکلم به "شاخه شرقی اوغوز غربی" است. ("شاخه غربی اوغوز غربی" که توده ترکزبان مرکز و غرب ترکیه، بالکان، قبرس و .... را شامل می شود نیز "ترکی" نام دارد). مرزهای سیاسی بین المللی توده متکلم به "شاخه شرقی اوغوز غربی" را بین چند کشور همسایه تقسیم کرده است، یعنی وضعیتی مشابه توده کردزبان که بین چندین کشور خاورمیانه تقسیم شده است. محل اسکان این توده ترکزبان، نخست بین دو دولت عثمانی و صفوی-افشار-قاجاری تقسیم گردیده، سپس با ورود روسیه بخشی از آن در قفقاز به قلمرو دولت تزاری ضمیمه شده و در نهایت با فروپاشی عثمانی، قسمتهائی از آن در کشورهای ترکیه و عراق و سوریه و اردن و ... قرار گرفته است. به همه حال ترکان متعلق به شاخه شرقی اوغوز غربی و یا "ملت ما" که همه دارای هویت ملی واحدی بوده، عضو یک ملت اند، امروز در کشورهای زیر ساکن اند،:

 

یک-ایران: این زیرگروه همه ترکزبانان ساکن در ایران که به یکی از لهجه های آزربایجانی، سنقری و خراسانی صحبت می کنند را شامل می شود.

دو-قفقاز: این زیر گروه همه ترکزبانان ساکن در قفقاز که در دوره حکومت شوروی اصطلاحا و در راستای سیاستهای استعماری روسیه به نادرستی "آزربایجانلی" خوانده می شدند را شامل می گردد و مشتمل است بر ترکان آزربایجان، گرجستان، ارمنستان (قبل از دیپورت شدن) و داغستان روسیه. اکثریت دین باوران این گروه جعفری و بخشی سنی مذهب است.

سه-آخیسقا-مئسخئت: موطن این زیرگروه که اصلا آمیخته ای از ترکان آزربایجانی قفقاز و ترکان آزربایجانی ترکیه است کشور گرجستان می باشد. اکثریت دین باوران این گروه سنی و بخش کوچکی علوی مذهب است.  

چهار-شرق ترکیه: این زیرگروه عمدتا ترکزبانان ساکن در ناحیه موسوم به آزربایجان ترکیه مرکب از استانهای ایغدیر، قارس، آرداهان، ارزروم، گوموشخانا، بایبورت و ارزینجان را شامل است. اکثریت دین باوران این گروه سنی، بخشی علوی و گروهی کوچک نیز جعفری مذهب است.

پنج-عراق-سوریه-اردن-لبنان-اسرائیل: این زیرگروه همه ترکزبانان کشورهای عراق، سوریه، اردن، لبنان و اسرائیل را شامل می گردد. اکثر این گروهها به ویژه در عراق با نام "تورکمان" شناخته می شوند. به تقریب نیمی از دین باوران این گروه سنی و نیمی علوی مذهب است.

شش-افغانستان: در این کشور گروه بسیار کوچکی از ترکان آزربایجانی بنام افشار در هرات و کابل ساکن اند. افشارها بخشی از توده بسیار بزرگتر قزلباشها در این کشور می باشند. به جز افشارها، همه قزلباشهای ساکن در افغانستان تغییر زبان داده و تاجیک زبان شده اند.

 

چند نکته:

-هنگامی که از ملت ترک ساکن در ایران سخن گفته می شود منظور صرفا کسانی هستند که زبان مادری و ملی تاریخیشان یکی از سه لهجه "آزربایجانی" (شامل قشقائی، ایناللو و .....)، "سنقری" و "خراسانی" زبان ترکی، و نه مثلا یکی از زبانهای ترکمنی، ازبکی و قزاقی است. در ایران "ملت ترک" غیر از "ملت ترکمن" و "قزاق" است. حتی خلق "ترک" و خلج "خلج" که در بخشهای جنوب شرقی آزربایجان جنوبی ساکن است، دو گروه ملی تورکی جداگانه اند.

-هنگامی که از ملت ترک سخن گفته می شود منظور صرفا متکلمین به شاخه شرقی اوغوز غربی است. امروزه در جهان دو ملت با نام ملی ترک وجود دارد: یکی شاخه شرقی اوغوز غربی به وجهی که در بند یکم ذکر شد و دیگری شاخه غربی اوغوز غربی که شامل ترکان ترکیه مرکزی و غربی، بالکان و قبرس است (شاخه اوغوز شرقی، زبان ترکمنی است). این دو گروه علی رغم آنکه به دو لهجه یک زبان واحد سخن می گویند و نام ملی هر دو نیز ترک است، به دلائل بسیار تاریخی، جامعه شناسانه و سیاسی دو ملت و دو هویت ملی جداگانه اند.

-تقسیم شدگی لهجه ای و جغرافیائی و چندپارگی خلق ترک توسط مرزهای بین المللی و سیستمهای اعتقادی واقعیتی تاریخی است. این تقسیم شدگی و چندپارگی به دلیل نبود دولت واحد فراگیر در تاریخ اخیر که چتر حاکمیت خود را بر همه این زیرگروهها بگستراند و نیز فقدان ذهنیتی در میان نخبگان و روشنفکران گروههای مذکور که وحدت آنها را درک و تقویت نماید تشدید شده است.

-همه ترکزبانان (منظور شاخه شرقی اوغوز غربی است) ساکن در ایران و منطقه فارغ از لهجه، طائفه، اعتقاد، استان و یا کشور محل سکونت و .... اعضا و افراد یک گروه ملی بنام "ملت ترک" اند. همانگونه که همه ارمنیان ایران، منطقه و حتی جهان و یا کردهای ایران و منطقه منسوب به یک ملت با نامهای به ترتیب ارمنی و کرداند.

-دسته بندی و تجزیه ترکزبانان مذکور تحت نامهای "ملت آزربایجان"، "ترکان ایرانی"، "ایرانیان آزری زبان"، "قوم قشقائی"، "طائفه افشار"، "فرقه اهل حق" و .... سیاستی استعماری و در دشمنی آشکار با ملت ترک و هویت و منافع ملی آن است.

-مراکز استعماری غربی، روسی و فارسی تلاش بسیار گسترده ای را انجام می دهند تا زیرگروههای لهجه ای، جغرافیائی، اعتقادی، طائفه ای و استانی ملت ترک ساکن در ایران و یا زیرگروههای کشوری خلق ترک را به اقوام و گروههای ملی جدا و متفاوت تجزیه و بدل سازند.

-این اندیشه استعماری علاوه بر دولت ایران و پان ایرانیستهای آشکار، از سوی برخی از آزربایجانیان مدافع پان ایرانیسم نقابدار چپگرا (سیروس مددی) و راستگرا (مرتضی نگاهی) نیز تبلیغ می شود.

-تلقی ترکزبانان ساکن در ایران به عنوان اقوام و گروههای ملی متفاوت و جدا یکی از اصلی ترین و دقیقترین معیارها برای شناخت پان ایرانیستهای نقابدار و مدافعین سیاستهای استعماری فارسی و روسی در میان ترکان و آزربایجانیان است. هر اندیشه، گروه، شخصیت و ... که معتقد به جدائی ملی و ائتنیکی زیرگروههای ترکزبانان ساکن در ایران و منطقه باشد، یا پان ایرانیستی آگاه است و یا متاثری ناآگاه از پان ایرانیسم.

-اگر امروز در داخل و خارج ایران کسی یافت نمی شود که ادعا کند کردهای ساکن در غرب ایران و شمال شرق ایران و حتی کردهای ساکن در ایران و ترکیه و عراق و قفقاز هر کدام برای خود اقوام و ملل جداگانه ای اند، این در سایه تلاش گسترده نخبگان و مجاهدات روشنفکران کرد برای خودشناسی، تثبیت هویت مشترک و واحد کردی و شناساندن موفقیت آمیز این خود و هویت به توده کرد و جهانیان است.

-امروز اگر دول استعماری، دولت ایران، ناسیونالیسم فارسی و پان ایرانیستهای آزربایجانی آشکار و نهان همچو سیروس مددی و مرتضی نگاهی می توانند ادعا کنند که ترکان استانهای آزربایجان شرقی و غربی اقوامی جدا از ترکان استانهای همدان و مرکزی، و این دو نیز جدا از ترکان ساکن در جنوب ایران و عراق و قفقاز و .... که خود آنها هم اقوام جداگانه ای اند می باشند، این صرفا در اثر غفلت نخبگان و روشنفکران ترک در امر خودشناسی، تثبیت هویت مشترک و واحد ترکی و ناکامی در شناساندن این خود و هویت به توده ترک و جهانیان است.

گرچه یه هو!!!!


یکشنبه 27 بهمن ماه سال 1387
مطالبات هویت‌طلبانه‌ی آذربایجانی‌ها

مطالبات هویت‌طلبانه‌ی آذربایجانی‌ها

 

رادیو دویچه وله - مهیندخت مصباح


جمعیت آذربایجانی‌های ایران بین ۲۰ تا ۲۲ میلیون نفر تخمین زده می‌شود. آذربایجانی‌ها در میان خود، همواره به زبان ترکی سخن می‌گویند و آموزش این زبان در مدارس یا داشتن نشریه و رسانه به زبان مادری را حق خود می‌دانند. فعالان مدنی و حقوق بشری آذربایجانی، از تبعیض‌های اقتصادی در استان‌های آذربایجان شرقی و غربی، اردبیل، زنجان، بیجار، همدان وقزوین نیز گله می‌کنند. اشاره‌ی آنها به سرمایه‌گذاری‌های اندک در این استان‌ها و اولویت پروژه‌های عمرانی یا ساختاری در نواحی و استان‌های فارس نشین است.

تحقیر زبانی و قومی ده‌ها ساله

داود توران، جامعه‌شناس و مدیر سایت تحقیقات اجتماعی فرهنگی آذربایجان، از تاریخچه‌ی صد ساله‌ی حرکت‌های هویت‌طلبانه در میان ترک‌ها و از تحقیر و تمسخر ده‌ها ساله‌ی ترک‌زبان‌‌ها در قالب لطیفه می‌گوید. او به تظاهرات ۲۹ بهمن سال ۵۶ در تبریز و نقش موثر آن در گسترش موج انقلاب اشاره می‌کند و می‌گوید، آذربایجانی‌ها انتظار داشتند که پس از انقلاب، به مطالبات قومی و ملی آنها توجه شود. به گفته‌ی این جامعه‌شناس، تخریب‌های دیرین در سی سال گذشته ادامه داشته‌اند و هویت ترکی آذربایجانی‌ها با وجود تاکید اصل ۱۵ قانون اساسی دایر بر حق تحصیل به زبان مادری، به رسمیت شناخته نشده است.


انسدادهای  فرهنگی


وحید قره‌باغی، سخنگوی انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجانی نیز در توضیح تبعیض‌های فرهنگی علیه ترک‌ها می‌گوید:«برای توسعه‌ی فرهنگ و زبان و پیشرفت آذربایجان برنامه‌ای در دست نیست. زبان و فرهنگ آنها در رادیو و تلویزیون تحقیر می‌شود، رسانه ندارند. روزنامه به زبان ترکی در سطح کشور ندارند. فرهنگستان زبان ندارند. موسسات و ان. جی. او های آنها بسته می‌شود. مجلات آنها توقیف می‌شود. هر چه، حتی در مورد ادبیات آذربایجان نوشته ‌شود، نویسندگانش دستگیر می‌شوند. یعنی درآذربایجان نوشته‌های این نویسندگان سانسور نمی‌شود، بلکه آن‌ها را مستقیما بازداشت کرده  و در سلول‌های انفرادی نگاهداری می‌کنند.»

تبعیض‌های اقتصادی

آذربایجانی‌ها علاوه برتبعیض‌های فرهنگی، از تبعیض‌های اقتصادی نیز در رنج‌اند. استان‌های آذربایجان شرقی، غربی، اردبیل و زنجان، ذخایر معدنی سرشاری دارند، اما میزان سرمایه‌‌گذاری برای بهره‌برداری از این معادن به نسبت استان‌هایی چون کرمان، ناچیزند. وحید‌قره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌باغی به شاخص‌های دیگری از این تبعیض اشاره می‌کند: «راه آهن اردبیل و میانه ۱۵ سال است که مطرح شده، اما هنوز به جایی نرسیده و مسئولان استانی اردبیل تنها یک میلیارد تومان اعتبار گرفته‌اند. درحالی‌که دولت سال گذشته برای راه آهن شیراز و اصفهان ۳۰۰ میلیارد تومان بودجه اختصاص داده و این پروژه سال آینده به بهره‌برداری می‌رسد. شاخص بیکاری در آذربایجان زیاد است و این باعث مهاجرت می‌شود. اساسا جمعیت آذربایجان شرقی مهاجرترین جمعیت کشور است و این همه، به دلیل تبعیض‌های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی است.»


دستگیری پس از اعتراض


خشم و اعتراض آذربایجانی‌ها، در سال ۸۵ در پی انتشار کاریکاتوری در روزنامه‌ی دولتی "ایران" سرریز کرد. سوژه‌ی جنجال‌آفرین، سوسکی بود که به زبان ترکی حرف می‌زد. پانصد هزار نفر در تبریز، زنجان، اردبیل، خوی و نقده به خیابان‌ها ریختند و از هویت ملی خود دفاع کردند. پس از آن، موج دستگیری فعالان مدنی و حقوق بشری آذربایجانی به راه افتاد. شماری دانشجو، وبلاگ‌نویس و عضو انجمن‌های فرهنگی و اجتماعی بازداشت شدند. شاخص‌ترین چهره‌ی بازداشت شده درمیان آذربایجانی‌ها، عباس لسانی از شهر اردبیل است که به تازگی پس از ۳۰ ماه حبس، از زندان آزاد شده است.

محکومیت و فشار


داود توران با اشاره به محکومیت‌های پنج ساله و دوساله‌ی چندین دانشجو برای کار فرهنگی می‌گوید: «در دوره‌ی ‌اصلاحات نشریات دانشجویی زیاد شده بودند و تقریبا ۵۰ نشریه در آذربایجان داشتیم. نشریات دیگر هم رونق گرفته بودند. پس از آن اما بیشتر آنها توقیف شدند. نشریه‌ی "شمس تبریز" یا "ندای آذربایجان" به‌خاطر این که خواست‌های قیام ۸۵ را بر زبان آوردند، توقیف شدند. الان چند نشریه‌ی دولتی به زبان آذربایجانی چاپ می‌شوند. آنها مبلغ ایدئولوژی دولت مرکزی‌اند و تنها برای این منتشر می‌شوند که به زبان ترکی بگویند در ایران دمکراسی است.»


اتهام تجزیه‌طلبی


تجزیه‌طلبی عمومی‌ترین اتهامی است که به  آذربایجانی‌های هویت‌طلب زده می‌شود. آیا دانشجویان و فعالان مدنی که دستگیر می‌شوند، جدایی‌خواه یا پان‌ترکیست هستند؟ وحید  قره‌باغی با تاکید بر این‌که عموم بازداشت‌شدگان، فعالان مدنی و فرهنگی هستند، می‌گوید: «تعداد بسیار کمی از ترک‌ها خواستار جدایی هستند وگرنه عموم شاعران و روشنفکران آذربایجانی بارها گفته‌اند که خواست‌شان تنها توجه به زبان مادری است. الان بخاطر  در راه بودن روز جهانی زبان مادری، کمپینی به راه انداخته‌ایم. تاکنون ۲۵ هزار امضاء مستقیم و ۵۵۰۰ امضاء از طریق اینترنت جمع‌آوری شده است.


یکشنبه 27 بهمن ماه سال 1387
شمس و سماع مولانا



شمس و سماع مولانا


بیشتر ببینید


دکتر کاظم محمدی وایقانیقبل از این که بحث را آغاز بکنیم یکی از نکاتی که خیلی در شناخت مولانا و روابط او شمس مهم است این که آیا اساساً آن گونه‌ای که نوشته‌اند اسباب تغییر و تحول و گرایش پیدا کردن مولانا به تصوف و عرفان آیا به واقع به واسطه شمس صورت گرفته؟ و این مطلب مبنای این سخنرانی خواهد بود که این دگرگونی که مولانا را از خود بیخود کرد و آن کسی که تسبیح و سجاده داشت یکدفعه تبدیل شد به یک شیخ چرخ‌زنِ ترانه‌گوی غزل‌سرا، آیا به واقع این تحول یکباره و در یک زمان واحد صورت گرفت، آنهم با دیدن یک فردی به نام شمس الدین ملکداد تبریزی؟ اگر اینگونه فکر بکنیم که متأسفانه اکثر منابع و مآخذی که بعد از مولانا نوشته شده و بیشتر کتاب‌ها و مقالاتی که در دوره‌های مختلف درباره مولانا و شمس و چگونگی تغییر و تحول زندگانی مولانا ثبت کردند، شاید مقداری ساده‌اندیشی باشد. و این را من از این جهت می‌گویم که برخی مسائل از زندگانی مولانا مفقود و گم است. این مفقود بودن برخی به خاطر غلط نوشتن مسائل تاریخی است در حوزه زندگی مولانا، و برخی عدم توجه مورخان، در طول تاریخ به ارقام و اعداد و زمان‌ها که شاید بسیاری تصور می‌کنند که ما می‌خواهیم مولوی را بشناسم، به ما چه که او در چه سالی متولد شده، برای ما چه تفاوتی می‌کند که او در 38 سالگی متحول شده یا در بچگی یا در کهن‌سالی؟ اما سخن در این است که آیا مگر حقیقت مولانا بیرون از این گردونه مکان و زمان است؟ بی این که زمان‌های مولانا را بشناسیم مگر می‌توانیم اشرافی بر زندگانی، اندیشه و سلوک عرفانی مولانا داشته باشیم؟در کتاب مولانا پیر عشق و سماع، به اختصار ولی با دقت بسیار یادداشت‌هایی را در این باره آورده‌ایم و مبنای بحث از این جا آغاز می‌شود که آن سنینی که برای مولانا قید کرده‌اند و متأسفانه پس از مولانا تا به امروز تقریباً همه به مدار همان مکتوبات و نوشته‌هایی که دیگران داشتند زندگی مولانا را تحلیل کرده‌اند، من چنین باوری را ندارم، معتقدم که خطایی در نگارش تاریخ‌ها و زمان‌های مولانا صورت گرفته است. در آن کتاب شواهدی را آورده‌ام و یکی دو مورد از آنها را این جا عرض می‌کنم تا معلوم شود که مولانا فراتر از آن چیزی است که در این کتاب‌ها نوشته‌اند و شاید این کتاب‌ها نه تنها ما را به مولانا نزدیک نکرده‌ بلکه از او دور هم ساخته باشد.در نوشته‌های خود مولانا در کتاب مولانا پیر عشق و سماع آنجا اشاره کردم که ما، طبق نوشته‌های خود مولانا و دیوانِ کبیر، چه اشاراتی که در مثنوی دارد و چه آنچه که در فیه‌مافیه بیان کرده چاره‌ای نداریم جز این که سنّ مولانا را بیست سال جلوتر ببریم که اگر این کار را نکنیم مسائل و مشکلاتِ ما خیلی پیچیده می‌شود. طبق تاریخ‌ها و نوشته‌های رسمی که با آن آشنا هستید بیان کردند که مولانا در تاریخ ششم ربیع‌الاوّل سنه ششصد و چهار در شهر بلخ واقع در افغانستان امروزی متولّد شده؛ حالا این را نوشته‌اند، بسیاری هم روی این پافشاری کردند اما در زندگی مولانا دو سند قطعی داریم. یکی سال 642 است که برخورد مولاناست با شمس تبریزی و یکی هم تاریخ وفاتِ خود مولانا در پنجم ربیع‌الثّانی سال 672 هجری. این دو تاریخ قطعی است یعنی ما نمی‌توانیم بگوییم مولانا پیش از این یا پس از این فوت کرده. برخورد مولانا و شمس از آنچه که مورّخان و محققّان و مولوی‌شناسان ثبت کردند که در این تاریخ مولانا دگرگون شد تاریخ قطعی 642 هجری است.امّا این که مولانا در آن سال چند سالش بود؟ ابهاماتِ بسیاری وجود دارد. آیا مولانا 38 ساله بود؟ آیا در این برخوردی که در سال 642 برای مولانا به واسطه شمس پدید می‌آید، آیا به واقع مولانا چیزی را که داشت رها کرد و وارد یک مسیر زندگی جدید شد؟ سخن در این است که آیا مولانا پیش از این شمس را ندیده بود؟ ما می‌دانیم که مولانا پس از وفاتِ پدرش سلطان‌العلماء چند سالی را برای تکمیل علوم به مرکز نشو و نمای علم به دمشق رفت در همان جا مولانا هم شیخ اکبر محیی‌الدین ابن عربی را دید که برایش جاذبه‌ای نداشت، شیخ سعدالدین حموی را دید چندان برایش جالب نیامد. ابوالفخر کرمانی، کسی که بعدها شمس حسابی با او درگیر شد و او را به خاطر صورت گرایی و جمال پرستی‌اش گوش‌مالی داد، را هم آنجا دید اصلاً خوشش نیامد در همانجا چندین بار شمس‌الدّین تبریزی را هم دید چون مدتی شمس با ابن عربی میانه خوبی داشت که بعد به هم زد حالا چرا به هم زد؟ برمی‌گردد به شخصیت‌شناسی شمس، که تنها با او به هم نزد بلکه با بسیاری از بزرگان، این آشنایی و این دعوا را داشته که حالا در کتاب زندگانی شمس که زیر چاپ دارم، مفصّل این نگاه انتقادی را به این حرکتها ثبت کرده‌ام. صحبت در این است که چرا آن موقع از دیدن شمس تبریزی دگرگون نشد؟ آیا در مولانا استعداد دگرگونی نبود یا در شمس آن قدرت نبود که او را تسخیر بکند؟ حالا نمی‌خواهم بگویم کدامشان است شاید شما حرفی داشته باشید، حرفِ شما را بشنوم. غرض اینکه اینها یک مقداری نوشته‌های شعاری است نه نوشته‌های شعوری. فقط خواستم بگویم که مولانا شمس را فقط در سال 642 ندید این هم در کلماتِ خود مولانا هست، هم در کلمات شمس. شمس می‌گوید: برای این لحظه، یعنی آن لحظه‌ای که با هم برخورد کردند در سال 642 پانزده سال لحظه شماری کردم.در همین جا یک سئوالی پیش می‌آید. آیا مولانا احتیاجی به شمس داشت یا شمس محتاجِ مولانا بود؟ ودر پرتو این آیا رابطه مولانا و شمس از چه نوعی بوده؟ آیا رابطه مرید و مراد بود یا رابطه عاشق و معشوق؟! اگر بگوییم عاشق و معشوق بودند، یک سری مسائل طرح می‌شود. اگر بگوئید، مریدی و مرادی بود، یک سری مسائل دیگر، مخصوصاً اینکه باید پرسید کدام مرید بود و کدام مراد؟ و اگر بگوئید رابطه یک نیازمند و یک غنی بود باز این پرسش است که کدام غنی است و کدام محتاج؟ اینها همه‌ مسائلی است که در بسیاری از منابع هیچ جوابی برایش نیست. و بعد، از شمس یک خیال ساختند، یک اسطوره کاملاً خیالی که انگار که اصلاً وجود خارجی نداشته. بعضی‌ها اصلاً باورشان این است که چنانکه فردوسی رستم را ساخت و پرورد، می‌گویند که شمسی وجود ندارد! و تنها ساخته و پرداخته ذهن و خیال مولاناست:که رستم یلی بود در سیستانمنش کرد می رستم داستانبعضی‌ها اینگونه فکر می‌کنند که شمس در خیال مولانا بوده، برخی می‌گویند که نه! به نوعی در حقیقت، حقیقتِ وجودی خود مولانا است که به شکل شمس متبلور شده. حتّی برخی خیلی بالاتر از اینها می‌روند. می‌گویند که شمس تجلّی یا ظهور نوین شخص نبی خاتم صلی الله علیه و آله و سلّم است که به این گونه برای مولانا متجلّی شده، اینها همه خیال پردازی است، چرا؟ چون ما می‌دانیم که شمس در حدود چه سالی متولّد شده پدرش کیست، نزد چه اساتیدی در کودکی درس خوانده، چالش‌هایی که با پدرش داشته است. چالش‌هایی که با هم نوع‌های خودش در زمان خودش داشته و بعد پیش کدام یک از مشایخ رفته و تلمّذ کرده، مرید کدام یک از این شیوخ بوده، درگیری‌هایی که با شیوخش داشته، درگیریهایی که با اهلِ حکمت و فلسفه و کلام داشته، همه اینها موجود است.این حسّ اسطوره‌گرایی و اسطوره‌پروری نوعی نگاه مریدانه است که تا به امروز هم وجود داشته و حقیقتها را کتمان کرده؛ موقعی که خود شمس از زندگانی خودش سخن می‌گوید، می‌گوید من بچّه بودم و بسیار ترسو بودم، بسیار نحیف و لاغر بودم، در برخورد با پدرم، می‌ترسدیدم که چنان کشیده‌ای در گوش من بزند که من طاقت نیاورم، گاهی اوقات پدرم بر من ترّحم می‌کرد به خاطر نحیف بودنم، اینها همه‌اش یک شخصیت واقعی بیرونی است. کام‌ها و ناکامی‌هایی که در زندگانی شمس وجود دارد از نگاه یک روان‌شناس باید تحلیل بشود. اگر من بخواهم خیلی صریح و بی‌پرده بگویم، می‌گویم، شمس آنی نیست که در ذهن شماست. نه تنها در ذهنِ شما، در ذهنِ هیچ کدام از محققّانی که امروز هست، شمس آن نیست اگر عاشقانه بخواهیم به شمس نگاه بکنیم، شمس یک پدیده است.اگر مغرضانه بخواهیم به شمس نگاه بکنیم، شمس موجود دیگری است. امّا اگر به استناد کلماتِ خود شمس، بخواهید او را تحلیل بکنید، یک چیز جدیدی متولّد می‌شود که من به این بیشتر اعتقاد دارم. امّا زیاد هم پافشاری نمی‌کنم، دلیلش این است که از شمس چیزی باقی نیست، آنچه که ما به عنوان مقالات تلّقی می‌کنیم، نوشته مستقیم شمس نیست که شما بتوانید استناد صریح بکنید. نکاتی است که یکی از علاقه‌مندان او که در بسیاری از مواقع در حضور او نشسته، برخی از کلماتِ او را که خوشایند او بوده ثبت کرده، معلوم نیست قبل از این شمس چه چیزی را گفته؟ و معلوم نیست پس از این چه چیزی را گفته؟ و لذا می‌بینید که این گسیخته بودن، این پاره پاره بودن در کلماتِ شمس، در مقالات کاملاً محسوس است. هیچ جمله‌ای تمام نیست، هیچ حکایتی به انتها نمی‌رسد، هیچ داستانی نیست که روال طبیعی داستان را داشته باشد. کلمات همه تکه تکه است. هر چند که خود شمس هم، نحوه سخن گویی‌اش اینگونه بود. همه اینها به مبهم نگاه داشتن مولانا و شمس کمک می‌کند. امّا مولانا، موقعیکه با شمس برخورد می‌کند، بسیاری می‌گویند که مولانا که عرفان نمی‌دانست، حتی در برخی از همین سمینارها دیدم افراد آمدند گفتند که مولانا یک فقیه خشک بود. شمس را که دید، یکدفعه منوّر شد! نورانی شد! همه چیزش عوض شد، دگرگون شد. شمس مولانا را که یک فقیه زاهدِ خشک سجاده‌نشین بود، اهلِ عرفان و معرفت کرد. یکدفعه از درون وی سرچشمه‌های حکمت معنوی جوشیدن گرفت. جالب اینجاست که در بین این افراد که مولانا را یکدفعه دگرگون شده تلقّی می‌کنند، یک محقق برجسته‌ای مثل آقای فروزان‌فر هم هست. وی یکی از جنبه‌های معجزه بودن در زندگی مولانا را یا به قولِ خود او نابغه بودن مولانا را در این می‌بیند که تا قبل از شمس او یک کلمه شعر بلد نبود بگوید، یکدفعه با شمس که آشنا می‌شود شاعر چیره‌دستی می‌شود. اینها خواب و خیال است. چرا خواب و خیال است؟ مرحوم فروزان‌فر مثل اینکه یا اِشراف نداشت یا یادش رفت و یا نوشته و متوجّه نشده که چه چیزی را نوشته! شمس یکی از مخالفتهایی که با مولانا داشت این بود که مولانا شدیداً شیفته دیوانِ متنبّی بود. اگر نگوییم حافظِ دیوان متنبّی که یک مجموعه غزلیاتِ شعری بسیار بسیار غنی عربی بود می‌توانیم بگوییم شیفته او بود. مولانا چندین بار به واسطه شمس مورد عتاب واقع شد که این چه چیزی است که تو می‌خوانی، یک بار از او گرفت و آنرا پرت کرد. اگر مرید و مرادی و یا عاشق و معشوقی بود، مولانا باید با همان فرمانِ اوّل کنار می‌زد. نه تنها آنرا بلکه نوشته‌های پدرش را، که خاطرات و شرحِ ما وقع سلوکی و زندگی عرفانی پدرش بود و شدیداً مولانا به آن دلبستگی داشت، شمس چند بار به او گفت اینها چه هست که تو می‌خوانی؟ ببینید، قاعده مریدی و مرادی نبود. عشق و عاشقی نبود نیاز مولانا به شمس نبود، یک چیزی است که باید آن را پیدا کرد. من هم نمی‌گویم پیدا کردم می‌گویم باید پیدا کرد و بعد سخن در اینجاست که آیا مولانا در تمامی عمرش، تا زمانی که به شمس برسد حالا به زعمِ بسیاری در 38 سالگی آیا تا آن موقع اصلاً عرفان نمی‌فهمید؟ اصلاً با عرفا آشنا نبود؟ یکدفعه شمس که می‌آید او عارف می‌شود. این هم یک خیالی بیش نیست، این در حالی است که پدر مولانا، سلطان‌العلمای بلخ اصلاً به تصوف شهرت داشت. مولانا نعره‌های مستانه پدرش را، در خلوت‌های او در دلِ شب و در سحرگاهان، هر شب و هر روز می‌شنید. یعنی هم با نعره صوفیانه آشنا بود، هم با خلوت آشنا بود. هم با چلّه نشینی آشنا بود هم با حلقه صوفیان آشنا بود و هم با همه مفاهیم عرفانی. مولانا تربیت سلوکی شده بود، ما همه اینها را کنار بگذاریم و یکدفعه به این بسنده بکنیم که مولانا با برخورد شمس یکدفعه عارف شد. زیاد معقول نیست!به اندیشه فرو بُرد مرا عقلِ چهل سالبه شصت و دو شدم صید و ز تدبیر بجستمسال شصت و دو را توجّه بکنید در جاهای دیگر هم تکرار می‌شود. در یک مورد با یک اختلافِ زمانی دو ساله مورد دوّم در غزل 175: شمس تبریزی جوانم کرد باز. پس نشان می‌دهد که مولانا زمانیکه با شمس برخورد کرده 38 ساله نبوده، جوان نبوده، جوان شده، اما نه از لحاظ صورت، از لحاظ ماهیت، یک انرژی گرفت که به قولی این انرژی برابری می‌کرد با جوانی:شمس تبریزی جوانم کرد بازتا ببینم بعد ستّین شیوه‌هاستین یعنی شصت. مورد سوّم، پیر منظور شمس است:پیر ما را ز سر جوان کرده استلاجرم، هم جوان و هم پیرملاجرم هم جوان و هم پیرم در غزلِ 1757 و مورد چهارم غزل 1419 می‌گوید:مرا واجب کند که من برون آیم چو گل از تنکه عمرم شد به شصت و من چو سین و شین در این شصتمحالا چه شصت سالگی او را لحاظ بکنیم. چه شصت و دو سالگی او را به هنگام برخورد با شمس می‌بینید که با تاریخ 604 بیست سال اختلاف پیدا می‌کند و برخی از مسائلی که در مورد مولانا نقل شده تحت‌الشعاع این سنوات جدید واقع می‌شود. اینکه در سفری مولانا همراه با پدرش ابن عربی را می‌بیند، در سفری در همان سالها که هفت، هشت ساله است ملاقاتی با شیخ عطّار دارد در هر دو این روایتهایی که نقل کردند، حتّی محقّقان داخلی هم نقل کردند. مولانا یک بچه است. می‌گویند زمانیکه با ابن‌عربی مواجه می‌شوند، ابن عربی از سلطان‌العلماء تجلیل می‌کند و از او پذیرائی می‌کند و زمانیکه می‌خواهد خداحافظی بکند مولانا همراه او است. تا دوردست‌ها به قولی او را با نگاه بدرقه می‌کند. شاگردانِ ابن‌عربی می‌گویند که شیخا! تا به حال اینطور با کسی خداحافظی نکردی، گفت شما نمی‌دانید چه خبر است. گفتند چه هست؟ گفت هماره رود به دنبال دریا می‌گردد، در حیرتم که این دریا چه سان به دنبال رود روان است؟!اگر قرار بود شمس، مولانا را مولانا بکند با یک نگاه، من فکر می‌کنم از اوّل مثنوی، تا آخر، مدام این تذکر را می‌داد ولی هدف او دادن مفاهیم باورهای معنوی به انسان بود تا براساس آنها انسان، انسانِ دیگری بشود یا به اصلِ خودش برگردد و تمامش این بوده که من این کار را کردم و شما هم این کار را بکنید و با توجّه به این مسائل در کنار همدیگر نمی‌تواند شمس، مولانا را مولانا کرده باشد


شنبه 19 بهمن ماه سال 1387
۳۰ سال از انقلاب می گذرد

۳۰ سال از انقلاب می گذرد، این ۳۰ سال به ملتهائى

که دریران زندگې می کنند چه داد؟

مې دانید که امسال ۲۲ بهمن از جمهوری اسلامی ایران ۳۰ سال می گذرد، درطول این مدت ملتهائى که درممالک المحصوره (ایران کنونى) زندگې می کنند ازجمله  ملت آذربایجان جنوبى چه چیزى به دست آورده وچه چیزى را از دست دادند  ?

در طول این مدت  ممالک المحصوره (ایران کنونى) را فقرفرهنگى احاطه کرد و تمام ذخاﺌر نفتى و غیرنفتى، ذخاﺌر زیرزمینى و معادن براى برپایى و قدرتمندى تروریستها صرف شد، معادن و ذخاﺌرى که در آذربایجان جنوبى استخراج مى شد بوسیله ترانزیت به شهرهاى فارس نشین انتقال داده شد، در یک کلمه حق وحقوق انسانى پایمال شد.

در این نوشته کوتاه فقط از آذربایجانیهایى که در ممالک المحصوره زندگى مى کنند وچه چیزهایى را به دست آورده وچه چیزهایى را از دست دادند مى نویسم  تا امروز ممالک المحصوره را آذربایجانیهایى که در آنجا زندگى مى کنند به پا نگه داشته اند همان آذربایجانیهایى که سالهاى سال از طرف رژیم خرد شده وتوهین و تحقیرشده اند، همانها بودند که در جنگ ایران و عراق براى حفظ  تمامیت ارضى بسیج شده و به خط مقدم سفربر شدند و بیشتر از ۶۰ درصد از شهیدان این کشور را تشکیل دادند اما به عوض این خانواده شهدا از طرف همان رژیم خرد و تحقیر شدند گاهى به انها خر و گاهى سوسک و سایرگفتند.

جمهورى فارس  ایران سیاست خود  را زیر سایه اسلام نه، بلکه با لکه اى سیاه بر روى اسلام شروع کرد، بطوریکه در کتاب خدا قران کریم گفته شده بین هیچ کدام از ملتها فرقى نیست یعنى تورک، عرب، کرد، فارس و سایر، همه اینها حق و حقوق یکسانى دارند، اما در ایران این طور نیست، البته روى کاغذ یعنى در قانون اساسى کشور بعضى از این حقوق داده شد اما در عمل هیچ. طبق ماده هاى ۱۵ و ۱۹ قانون اساسى هرملتى ازحقوقهایى چون آزادى زبان مادرى، آزادى سخن و حقوق انسانى برخوردار مى باشد.  اما کسى که براى خواستن و اجراى این ماده ها به پا خاست همه آنها را با سلاح سرد و گرم سرکوب کردند.

براى مثال آذربایجانیهایى که در خرداد ماه ۱۳۸۵ اعترازآرام و ساکت خود را به روزنامه ایران فهماندند در ناباورى از سوى رژیم پایمال شدند طبق اطلاعات رسیده بیشتر از ۱۱۰۰۰ نفر بازداشت شدند ۴۲ شهید شدند و دهها نفر از آنها مفقود شدند و تا امروز از آنها خبرى نیست، بعضیها هم به شکل فجیعى شکنجه شدند

رژیم ایران در قانون اساسى خود ماده هاى ۱۵ و۱۹ را تصویب کرده اما به اجرا نگذاشته، ما مى خوایم که این حقوق ما هرچه سریعتر بر طرف شود در غیر این صورت  ما آذربایجانیها به بهاى خونمان که باشد این حق و حقوقمان را مى گیریم!!

مدرسه به زبان مادرى براى هر کسى واجب است!!!

زنده باد آذربایجان!!!


شنبه 19 بهمن ماه سال 1387
جعل و فارسی سازی اسامی روستاهای چاراویماق

جعل و فارسی سازی اسامی روستاهای چاراویماق 

پس از سفر رئیس جمهور

 

نمی دانم ما فکر می کردیم که دیگر تغییر اسامی روستاهایمان را متوقف کردند. ولی...

متاسفانه باخبر شدیم در ایام اخیر و پس از سفر دوم رئیس جمهور به استان آذربایجان شرقی در اقدامی عجیب و سوال برانگیز نام دو روستای مهم و پر جمعیت شهرستان چاراویماق استان آذربایجان شرقی را جعل کرده و تغییر داده‌ اند، این دو روستا که یکی در قسمت جنوب شرقی شهرستان و دیگری در ناحیه جنوب غربی این شهرستان قرار دارد از مهم ترین و پر جمعیت ترین روستاهای این شهرستان می باشند. که هر دو دارای نام ترکی و اصیل و دارای وجه تسمیه زیبایی می باشند.

اینک این سوال از مسولین بی لیاقت و ضد مردمی این شهرستان  است که هدف شما از این کار چیست؟ شما که در این سال خشکسالی حتی نخواستید اسم این شهرستان را جز مناطق خشکسالی زده اعلام کنید!! و حتی یک ریال وام و تسهیلات خشکسالی برای مردم این شهرستان بدبخت تخصیص ندادید!! حالا با عوض کردن اسم این روستاها می خواهید چه را نشان دهید؟ شما هم در راستای اهداف شوونیستهای فارس و پان فارسها در جهت حذف فرهنگ و تمدن مردم ترک این کشور برآمدید؟!. و به عبارتی با این پارس کردن خود را نوکر پان پارسها و شوونیست اعلام کردید!!

اما ای مسولین بی لیاقت و نماینده خائن شهرستان چاراویماق باید هر چه زودتر با اعاده اسامی اصیل روستاهای این شهرستان دست از ضدیت با مردم و فرهنگ این شهرستان بردارید. و الا زمانی خواهد رسید که پشیمانی سودی نخواهد داشت. و آن زمان زیاد دور نیست.

 

اسامی دو روستای جدیدا تغییر یافته:

 

گویجه قالا: روستایی با جمعیت 729 نفر و 132 خانوار در قسمت جنوب غربی شهرستان که در جوار مراتع غنی شایوردو در مرز استان آذربایجان غربی (ارتفاعات سوغورلو [تخت سلیمان]) که با روستای قوجاکندی، قیزیل قالا، دلیک بولاق (به حاج آباد جعل گردیده است) و پیرسققا و ... قرار دارد. این روستا در بین کوههای بلند و بیشتر اوقات برفی قرار دارد که سرسبزی و آبادی خاصی دارد. و کلمه قالا (قلعه: این کلمه خود ترکی است و از فعل قالاماق حاصل شده است. کلمات قالاق، قالاما، قالاماق، قالا و ... از این ریشه اند) محصور بودن این روستا را در دل کوهها می رساند. . گؤیجه بلند بودن و سرسبز بودن مکان این روستا را می رساند. و این اسم صد در صد کلمه ای ترکی است. و تغییر آن چیزی جز، ضدیت با تورکان و تورکی ستیزی و خوش خدمتی به شوونیست فارس، مسولین و جعل کنندگان این اسم را نمی رساند.

اسم این روستا را به بشارت آباد تغییر داده اند. حالا چه وجه تسمیهی دارد و چه بشارتی به مردم محروم این منطقه داده اند الله اعلم!! (البته به قول دوستمان این بشارت را که باید بزودی مهاجرت کنند و در شهرهای دیگر به عنوان کارگر و سوپور مشغول شوند، البته باید این را نیز افزود که این بشارت می تواند بشارت جدا کردن این منطقه از آذربایجان و ایجاد استانی جدید نیز در منطقه باشد، استانی که بحثهای آن چندین سال است مطرح می شود، به احتمال زیاد این روستا و چندین روستای دیگر در آینده و با اتمام جاده ای که این ناحیه را به تکاب؟ [تیکان تپه] وصل می کند. جز آن شهرستان خواهد شد تا برنامه تکمیل و ایجاد استان جدیدی خارج از اسم آذربایجان به اتمام برسد.)

 

قلیچ خان کندی: روستایی آباد با 509 نفر جمعیت و 77 خانوار در قسمت جنوب شرقی این شهرستان قرار دارد. که اسم آن از فردی با لقب و یا نام قیلیچ خان گرفته شده است. و این نوع لقب و نامگذاری در گذشته و همین الان نیز در بین مردم ترک دیده می شود. و قیلیچ ارسلان رومی (از پادشاهان سلاجقه روم) شاید مشهورترین فردی باشد که این نام را دارا بوده است، کند نیز کلمه ای ترکی به معنی روستا می باشد. که در کلمات زیادی می توان آنرا مشاهده کرد. باشکند (پایتخت)، سمرقند (سمرکند)، تاشکند (پایتخت ازبکستان)، بیرجند (بیرکند)

و این نوع نامگذاری در سایر روستاهای چاراویماق نیز به چشم می خورد:

مئهدی خان کندی، ذکیر کندی، شاهقلی کندی، میرزا بیک کندی، نصیر کندی، بایرام کندی، مراد خان کندی، مرتضی قلی کندی، بیک لر کندی، چودار کندی، ایشلک کندی، جارچی کندی، علی بی کندی، مخدوم کندی، مصطفی کندی، خادم کندی، حاجی کندی، علی کندی (آلی کندی)، قوجا کندی

 

نام این روستا را نیز به "احمدآباد" تغییر داده‌ اند. اما به نظر من اگر مسؤلین بی عرضه ما قصد نشان چاپلوسی و تملق آقای رئیس جمهور را داشتند (که البته ایشان این کارها را به حتم دوست ندارند) بهتر بود اسم این روستا را به "محمودآباد" تغییر می دادند. نه "احمدآباد" (البته شاید هم به یاد احمد آباد آبادان و احمد آباد مشهد این اسم را گذاشتند که بلکه شاید این روستا به خاطر تشابه اسمی با آن دو اسم آباد شود. اما این مسولین نادان باید بدانند که با عوض کردن اسم چیزی عوض نمی شود و خرابه ای آباد نمی شود. برای آباد کردن یک ده کوچک هم لیاقت می خواهد چه برسد به این همه روستا و قره آغاج که شما بی عرضه ها حتی کوچکترین مشکلی از آن را حل نکردید. و با پاچه خواری نماینده خائن شهرستان سعی در بقا بر صندلی ریاست خود دارید. و حرفی رو حرف پدرخوانده (قفر) نمی توانید بزنید. و با ادامه خشکسالی در سال آینده باید که بر زمینهای خشک و خالی چاراویماق ریاست کنید؟ چون دیگر مردمی در چاراویماق باقی نخواهد ماند)

بر دلسوزان هویت و فرهنگ مردم تورک و چاراویماق و بر مردم چاراویماق واجب است که تأمل کنند چرا مسولین این شهرستان چنین جسارتی کرده و به هویت و فرهنگ آنان توهین کرده اند. و آیا این نشانه سهل انگاری و سستی آنان در دفاع از هویت و فرهنگ خودشان نیست. تا کی باید مثل کبک سر در برف کردن؟!! آیا وقت اعتراض به سیتم مدیریتی شهرستان چاراویماق نیست شهرستانی که مسولین آن با مردمش به سان خان و رعیت رفتار می کنند. و حتی خیلی از آنها را به دفتر خودشان راه نمی دهند.

و جاعلان این اسامی زیبا نیز باید بدانند که مکافات این خیانت و توهین به مردم چاراویماق را خواهند دید پس بهتر است هر چه زودتر با برگرداندن اسامی اصلی این روستاها و سایر روستاهای تغییر اسم داده شده از مردم این منطقه عذرخواهی کنند. قبل از آنکه دیر شود.

 

اسامی تعدادی از روستاهای چاراویماق که در چند دهه گذشته تغییر داده اند:

 

آبگرم: ایستی سۇ، اینجا دیگر دست نامگذاران باز بوده که بالکل اسم روستا را عوض کرده اند و در این میان بهانه خوبی دارند. در این روستا چشمه آبگرمی وجود دارد که خیلی طرفدار دارد و جدیدا" منطقه ای توریستی شده است و آقایان توجیه کرده اند که اگر اسمش را فارسی کنیم بیشتر طرفدار پیدا می کند. بلی حالا "ایستی سۇ" تبدیل به آبگرم شده است

آغداغکوه: آغ‌داغ خود همان معنی کوه سفید را می دهد و این نیز از شاهکارهای جعل کنندگان اسامی است که باید به هر کلمه و نامی یک کلمه فارسی هم بچسبانند. حالا کوه باشد علیا باشد. (البته جدیدا در جهت فارسی سازی کلمات بالایی، پایینی، میانی و .. غیره را بکار می برند.) ağdağ

اوچدرق: اۆچ‌دره، و حالا چرا دره‌ها را "درق" می‌نویسند ما که نمی‌دانیم، اما تلفظ اصلی آن اوچدره (اوشدره) می باشد

بنفشه درق: اینکه "درق" اینجا چه معنی دارد نمی دانم و آیا همان "دره" نیست و این همان "بنؤوشه دره‌سی" است.. که تلفظ واقعی اسم این روستاست Bənövşə dərəsi

شهنواز سفلی، شهنواز علیا، شهنواز وسطی: جعلی بودن این اسم به وضوح معلوم است. اسم اصلی این روستاها "شن آوا" ست. آشاغی شن آوا – یوخاری شن آوا – اورتا شن آوا

قوی دلان: قویدلان نامی جعلی که به این روستا داده اند و آن تحریف قویوده‌له‌ن=چاه‌کن می‌باشد

کردکندی: ما در این شهرستان کلمه ای به این نام نداریم بلکه اصل آن "کور=گندم انباشته شده در خرمن پس از کوبیدن گندم های چیده شده است" و این روستاها به خاطر تولید زیاد و مرغوب گندم شهره بوده و هستند چنانچه خود شهرستان چاراویماق به انبار غله آذربایجان شهرت دارد (البته دیگر باید گفت که داشت، چون در اثر بی لیاقتی مسولین این شهرستان و عدم استفاده از روشهای نوین، و کشت سنتی به خاطر خشکسالی ها دیگر خبری از تولید گندم نیست.). معمولا مردم روستاهای اطراف کورکندی ها نیازهای گندم و کاه خود را از این روستاها جبران می کردند. و این اصطلاح را داریم: گئدیب کور کندینه = دست خالی بر نمی گرده

مریم: مریان، مرگان مریام تلفظ چندین سال پیش اسم این روستا بود که با نصب کلمه مریم در تابلوی این روستا در چند سال اخیر مردم آن را در حال فراموشی هستند. اما چندین دلیل وجود دارد که این کلمه همان مرگ + ان بوده است که به علت تشابه به کلمه مریم قربانی شده است، این روستا در کنار تلاقی دو رودخانه قرار دارد آلی بیلر چایی و قوجا کندی چایی که در مورد شط و ارخ جدا شده از آب اصلی کلمه "وریان" را داریم. مرگان را جایی که رود یا چشمه دارد و احشام در آن علوفه خورند گویند. مرگان را شکارگاه نیز گفته اند. شبیه چنین روستایی البته با کمی تفاوت (در کنار یک رود) را در مسیر اتوبان تبریز-زنجان در خروجی شهرستان چاراویماق در نزدیکی سریک و نصیرآوا داریم به اسم "توریان"

خرم درق: اسم روستای "خولام" را به این نام برگردانده‌ اند.

حاجی آباد: اسم اصلی این روستا "دلیک بولاق" است. این روستا را با این توجیه مزخرف که آقا کلمه دلیک (سوراخ) خوب نیست  به حاجی آباد تغییر داده اند.. در حالی که غار طبیعی و صخره ای آن به جاذبه ی گردشگری منطقه تبدیل شده است. گزارش این غار را که در گزارش ارائه شده به سازمان برنامه و بودجه جهت توسعه گردشگری منطقه در زمان دولت اسبق تهیه شده است را با هم می خوانیم، تا پی ببریم که پدران و اجداد ما بهترین اسامی را برای مناطق مورد سکونت خود انتخاب می کردند. و هیچ وقت دیمی اسمی را بر نمی گزیدند. و در انتخاب اسامی به جغرافیای منطقه ای و خصوصیات آن اهمیت فراوانی میدادند.

 

غار طبیعی و صخره ای حاجی آباد (دلیک بولاق)

این غار در 46 کیلومتری جنوب [غرب] شهرستان در دامنه آفتابگیر ارتفاعات اکوزالان [اؤکوز اؤله‌ن] ازکوه های تخت سلیمان [سوغورلو] واقع شده است. دهانه این غار در موقعیت جغرافیائی 46 درجه و 52 دقیقه طول شرقی و 36 درجه و 49 دقیقه عرض شمالی در ارتفاع 2500 متری از سطح دریاهای آزاد قرار گرفته است. از دهانه غار آبی با دبی 60 لیتر در ثانیه جریان می یابد. این غار دارای آبشار و قندیلهای بسیار زیبا و دارای اتاقک طبیعی بوده و آبشار و قندیلهای آن بسیار دیدنی و بدیع می باشد که در نوع خود بی نظیر هستند. در روبروی غار تپه ای نمایان است، اهالی این تپه را قلعه نادری [ندیر قالاسی] می نامند. قلعه نادری دارای پله های حجاری شده است و می توان از بالای آن شهرهای آذربایجانغربی و ارتفاعات بلند آذربایجان زیبا را نظاره گر بود.

برای ورود به این غار ابتدا سه متر از دهانه غار به طرف جنوب حرکت نموده و بعد به طرف شمال در مسیر جریان رودخانه غار در تاریکی مطلق بوسیله روشنایی همراه ،350 متر طی کرده به محل آبشار زیبایی می رسیم . آب رودخانه غار از 10 متری سرازیر شده و صدای آبشار در اینجا به قدری زیاد و هراس انگیز است که بیننده خیال می کند هواپیمای جنگی دیوار صوتی را می شکند. محل آین آبشار چنان دیدنی و بدیع است که شاید نمونه اش کمتر در کره خاکی باشد.

دیواره های غار از کنگلومرا و ماسه سنگ و رسوبات دریایی تشکیل یافته و فسیلهای مختلف در لایه های آن وجود دارد.

عبور از آبشار سخت ولی بسیار جالب است، به علت سرد بودن داخل غار شبنم های نشسته در روی ماسه سنگها جلب توجه می نماید.

بعد از عبور از آبشار دیگر خبری از آن نیست و به قسمت خشکی و اتاقک طبیعی غار می رسیم بعد از آبشار می توان 300 متر غارنوردی نموده و انتهای غار به چندین دهانه غار فرعی صخره ای تنگ منتهی می گردد و باز در این قسمتها وجود چندین قندیل آهکی از سقف غار زیبایی خاصی به فضای غار بخشیده است.

اگر راه ارتباطی مناسب و مطلوب برای روستاهای حاجی آباد و پیرسقا احداث گردد، استعدادهای گردشگری، سیاحتی منطقه شکوفا خواهد شد و عاشقان طبیعت بهره مند خواهند گردید


سه شنبه 17 دی ماه سال 1387
گزارش تصویر از عزاداری محرم در بیجارگروس

  گزارش تصویر از عزاداری محرم در  

 

بیجارگروس    

  

 

 

  

 

 


سه شنبه 17 دی ماه سال 1387
علمدار نمرده است هنوز

               علمدار نمرده است هنوز

معضل معاوضه ی فرهنگی ومهاجرت گروسها به سوی مرکز که هر ساله در ایام محرم ملموس تر می شود، مرا بر آن داشت تا با این یاداشت کوتاه ومختصر مسؤ لان را به این موضوع توجه دهم، که نوش دارو بعد مرگ سهراب چاره ساز نخواهد بود. علاج واقعه را باید قبل از وقوع کرد.

بیجار گروس بخشی از آذربایجان بزرگ بوده است که به اجبار رضا شاه و با تشکیل استان پنجم در سال 1316از آذربایجان انتزاع وضمیمه ی منطقه ای شد که کوهستان نامیده میشد. دو سال بعد یعنی از سال 1318 با توجه به تفاوتهای فرهنگی که با این استان داشته ضمیمه ی استان چهارم ( آذربایجان غربی ) شده امّا فاصله ی زیاد این شهرستان با مرکز استان (ارومیه) موجب شد پس از هفت سال؛ درسال 1325ضمیمه ی همدان و تا سال 1337جزء استانهای همدان و زنجان شود. متأسفانه دوباره از همین سال با نادیده گرفتن نظر وآراء مردم منطقه ی گروس این محدوده، دوباره ضمیمه¬ی استان پنجم کشور(استان کوهستان) شد! آن روز ها کلمه ی کورد هنوز کلمه ای مجهول ونا شناخته بود و بر همین اساس به استان تازه تأ سیس ( استان پنجم) کوهستان خطاب می شد. کورد و کوردستان عناوین جعلی که امروز از قدمت چندین هزار ساله اش صحبت میشود ! قدمت و سابقه ی سکونت بیش از دویست و پنجاه سال ندارد. این بخش از جغرافیای خاور میانه در پی واقعه ی انسان سوز« پوریم» قریب به 1800 سال خالی از سکنه مانده است. هر چند روشنفکر نمایانی چون سید محمد خاتمی ریس جمهور سابق و اسفندیار رحیم مشایی ریس سازمان میراث فرهنگی از این منطقه و اقوام ساکن در آن به عنوان اصیل ترین ایرانیان نام می برند! ولیکن مورخ در پی جستجوی عنوان کلمه ی کورد نمی تواند به یافته ای برسد که قدمت این عنوان(کورد) را فرا تر از 150 سال پیش ببرد.

ادعاهایی چون ذکر نام کورد در کتیبه¬ی آشوری هم چیزی جزء فرستادن مخاطب به دنبال رفرنس دست نارس نیست!

با در نظر داشتن این نکته که شاهنامه ی فردوسی جعل 130 سال پیش خاخام های یهودی در مرکز خاور شناسی روسیه است و قدیمی ترین شاهنامه ای که امروز در دست رأس است شاهنامه ی چاپ مسکو می باشد و هم اکنون در موزه ی شهر مسکو نگداری می شود، ادعا های پیرامون سخن راندن فردوسی از کوردها هم به حا شیه می رود و همه ی ادعاهای از این قبیل در زمره ی جعلیات یهودی ساخته قرار می گیرد، چرا که منطقه ی به اصطلاح کوردستان فاقد علایم، آثار ونشانه ی هستی قبل از 250 سال پیش است. یهودیان امنیت و آرامش خود را در خاورمیانه ی آشوب زده می بینند؛ از این رو همواره سعی کرده اند با استفاده از نا آگاهی های ملل منطقه؛ برتری طلبی وخود بزرگ بینی بیجهتی را به وجود آوردند تا ملتهای مسلمان خاور میانه به جای به رسمیت شناختن همدیگر و احترام متقابل به هم، همواره باهم در جنگ و ستیز باشند؛ که در این میان کورد بیشتر از هر کس دیگری مورد بهره برداری قرار گرفته است! کوردها چون سربازانی بی مزد در خدمت اصحاب کلیسا وکنیسه¬اند! این در خدمت بودن به حدّی رسیده است که نه در راستای طلب حق خود از مرکز؛ بلکه تا طمع وتعرض به مال همسایه ( ایلام، کرمانشاهان، بخش آذربایجانی کوردستان و آذربایجان غربی ) رشد کرده است! بیشترین تعدّی وتصرف از سوی این قوم مجعول الهویه درحق تورک وگروسهای استانِ به اصطلاح کوردستان است ! تبعیضات اعمال شده در حق مردم و منطقه ی گروس(بخش آذربایجانی کوردستان) از سوی مدیریت حاکم بر استان کوردستان موجب گشته است تا بوجه های اختصاص یافته از طرف مسؤلین مملکتی به دور از دید مسؤلان ربوده شده و در منطقه¬ی به اصطلاح کردستان بکار گرفته شود. نمونتاً کلنگ زنی ذوب آهن در اسقند آباد که در چهل و پنج کیلومتری جنوب بیجار قرار دارد توسط هاشمی رفسنجانی و اجرای آن در دهکلان توسط محمد رضا رحیمی استاندار وقت؛ همچنین ربوده شدن بوجه ی سدّ قمچوقای بیجار که باز هم جزء طرحهای به تصویب رسیده شده در سفر آیت ا... رفسنجانی بوده می باشد. در هر حال تبعیضات اعمال شده¬ی این¬چنینی از سوی مسؤلین استان با عث شده است تا فرزندان و همسنگران کسانی که جان در کف اخلاص به دفاع از تمامیت ارزی این منطقه از کشور برخاستند؛ آرام و بی صدا شهر و دیار خود را رها نموده از پی لقمه ای نان راهی تهران وکرج شوند! این مهاجرت، منطقه ی گروس را به جدّ با معاوضه ی فرهنگی مواجه ساخته است. بصورتی که حدّس می زنم، در ده سال آینده علم بر زمین خواهد نشت!!! می خواهم با تعمق بر رشد جمعیتی این شهرستان حدّسم را به یقین برسانم، جمعیت این شهرستان در سال 1370یک صدو بیست هزار نفر بوده است. این میزان جمعیت در سال 1375 به یک صدو پانزده هزار(115) نفر کاهش یافته و هم اکنون جمعیت منطقه¬ی گروس به هشتادو پنج هزار نفر تنزل کرده است! با صرف نظر از مهاجرتی که از بخش کوردستانی این استان به بخش آذربایجانی آن(منطقه ی گروس) صورت گرفته است و با احتساب رشد دو درصدی جمعیت منطقه ی گروس می بایست هم اکنون به رقم 500 هزار نفری می رسید؛ نمودار مهاجرت480 هزار نفر از جمعیت بومی این شهرستان را نشان می دهد! این میزان مهاجرت با لحاظ نمودن مهاجرین غیر بومی از بخش کوردستانی به گروس رقمی معادل 510 هزار نفر را حاصل می دهد و این وضعیت در هیچ نقطه ای از ایران پیش نیامده است. باتوجه به موقعیت استراتیژیک گروس و نقش این ملّت در حفظ تمامیت ارضی توجه هرچه بیشتر به منطقه¬ی محروم گروس را گوشزد می کنیم.

راهکارها

1- با توجه به قرابت فرهنگی منطقه ی گروس با زنجان یکی از اساسی ترین راهکار، الحاق بیجار گروس به استان زنجان است.  

 

2- در صورت عدم عملی شدن بند فوق؛ توجه به معضل بیکاری ومحرومیت منطقه ی گروس در وحله ی اول توجه قرار می گیرد.   

3- ارتقاء بخشهای شاه نشین از توابع یاسوکند، توپ آغاج، پیر تاج، خسرو آباد وخوش مقام به شهر وتخصیص امکانات شهری  

 

- ایجاد صنایع تبدیلی و مهار آبهای سطحی و احداث راههای مباصلاتی مناسب هم از مواردی است که میتواند گروس را از وضعیت موجود رهایی بخشد. وگرنه مشکل این مردم در صورت عدم توجه به یک معضل بزرگ مملکتی تبدیل خواهد شد وبا در نظر داشتن تحرکات اصحاب کلیسا وکنیسه و تحریک خورده فرهنگهای منطقه ی به اصطلاح کوردستان و رشد بی رویه ی عوامل مزدور در منطقه، استانهای همدان و زنجان ومنطقه ی گروس هم به جمع مناطق نا امنی خواهد پیوست که در اوایل انقلاب به، بانه، مریوان، سقز، سنندج ودیواندره ختم میشد !  

پس گروس توجه هرچه بیشتر مسؤلان را می طلبد؛ این توجه بدان جهت ضرورت بیشتر می یابدکه شاهد مرگ جوانانمان در آینده نباشیم.  

 

موسوی


سه شنبه 26 شهریور ماه سال 1387
روشنگری مجدد در خصوص نام جعلی آذری - تورک اوغلو

     روشنگری مجدد در خصوص نام جعلی آذری - تورک اوغلو 

آزاد تبریز- این مطلب را در واقع همراه همیشگی ما جناب آقای تورک اوغلو در پاسخ به یاوه گوییهای عوامل شوونیزم فارس بعنوان نظر نوشته بودند که برای اطلاع دوستان دیگر در اینجا بصورت مجزا ارائه میگردد. با تشکر مجدد از ایشان و وقتی که برای روشنگری اختصاص میدهند. یاشاسین

در اینجا لازم دیدم خدمت دوستان پارس و یا دوستانی که خود را با نام جعلی آذری مورد خطاب قرار می دهند، نکاتی را متذکر شوم:
۱- ملی گراییی که شما از آن دم میزنید، نباید باعث به یغما رفتن زبان، هویت و فرهنگ ملتهای غیر پارس ایران، علی الخصوص زبان، فرهنگ و هویت ممتاز و چندهزار ساله تورکها گردد.
۲- در طول تاریخ فارسها که همیشه یک اقلیت در ایران بوده اند، سعی کرده اند که ملتهای دیگر را با انواع و اقسام سیاستهای کثیف و فاشیستی و غیرانسانی، اغوا کنند و آنها را به زیر سلطه خود بکشانند و در صد سال اخیر، استعمار پیر انگلستان سعی کرد که با به قدرت گماشتن رضاخان میرپنج، اتحاد ملت تورک را برای جلوگیری از تحرکات ضد استعماری آنها، از بین ببرد و رضاخان به عنوان نماینده ای شایسته برای قوم پارس، اقدامات گسترده ای برای ایجاد حکومت متمرکز ملی در ایران با محوریت زبان پارسی و تحت لوای تجدد انجام داد و با اقداماتی که در واقع انتقام تاریخی قوم پارس از تورکها بود، دستور به پاکسازی واژگان تورکی از زبان و ادبیات فارسی و قدغن کردن صحبت به زبان تورکی در ادارات دولتی و … و همچنین به راه انداختن جنگ روانی و تبلیغاتی بر علیه تورکها برای تحقیر، تمسخر و تخریب تورکها داد که هدف نهایی آن سیاستها، بیزار کردن تورکها از زبان و فرهنگ خود، از بین بردن اتحاد ملت تورک برای تثبیت هویت ملی (پارسی) تعریف شده از طرف وی، الینه شدن و به تبع آن آسیمیله شدن و از خود بیگانه شدن تورکها برای استحاله و نابود شدن زبان و هویت تورک، و در نهایت تبدیل مرحله ای تورک به آذری و تبدیل آذری به فارس بود؛ که از آن تاریخ به بعد شاهد قربانی شدن میلیونها تورک و تبدیل اجباری آنها به فارس بوده ایم که تبدیل پهنه های ذاتاً تورک نشین زنجان، همدان، قزوین، اراک، گیلان و .. و بسیاری از نقاط دیگر ایران که دور از آذربایجان ولی تورک نشین می باشند از قبیل خراسان و … به فارس بوده ایم و حتی این سیاستها با قدرت تمام در استانهایی مثل اردبیل و آذربایجان غربی با هدف تغییر ترکیب جمعیتی آنها ادامه دارد. آیا به نظر شما اعمال این سیاستهای غیر انسانی و نسل کشی نژادی و فرهنگی که هنوز هم با نهایت قدرت، همه ایران را در می نوردد و تورکهای بی دفاع را به کام استثمار قوم اقلیت پارس می کشاند، دلایل روشنی برای فاشیست بودن پارس ها و مظلوم بودن تورکها نیست؟

۳- در آن اتحادی که شما به نام اتحاد ایران از آن نام می برید و به آن می نازید، جایگاه ملت تورک و هویت و زبان آنها کجاست؟
۴- برای انسان حقوقی تعریف شده است، و این حقوق در منشور حقوق بشر سازمان ملل به طور واضح تعریف شده است، حالا من از شما می پرسم که آیا حق خواندن و نوشتن به زبان مادری که در منشور حقوق بشر آورده شده و از طرف ایران نیز پذیرفته شده و این حق در قانون اساسی ایران نیز، به صورت کاملاً شفاف در اصول ۱۵ و ۱۹ قانون اساسی آورده شده است، تنها برای مانور دیپلماتیک و قانونی جلوه دادن اقدامات نژادپرستانه، در عرصه بین الملل می باشد یا واقعاً حقی برای تورکها می باشد که استعمارگران پارس، زورشان می آید که حتی ذره ای از آن را نیز به ملت تورک بدهند؟
۵- وطن یعنی پهنه ای که مردم آن از بودن در آن، احساس رضایت داشته باشند و باید به مردم چیزی را که می خواهند، القا کند و مردم آن به آن افتخار کنند. این وطن که مایه غرور شماست تابحال چه گلی به سر مردم آذربایجان زده است؟ از صبح تا شب شعار می دهید که ما به پرچم سه رنگ ایران افتخار می کنیم، مگر در دنیا کشوری وجود دارد که پرچمش بدون رنگ باشد و آیا اصلاً کشوری وجود دارد که پرچم نداشته باشد؟ پس اینقدر پرچم پرچم نکنید.
۶- آیا شما فکر نمی کنید که اگر قرار باشد که حتی ۵ درصد موقعیت فعلی پارس ها به تورکها داده شود، خون و خونخواهی بپا می شود و پارسهای کج فهم و تنگ نظر، حتی به قیمت نابودی تمام تورکهای این سرزمین نیز، حاضر نباشند که به اندازه سر سوزنی از موقعیت فعلی خود دست بکشند؟
۷- آیا شما انتظار دارید که با اینهمه دلایل روشن تاریخی که گویای مستبد بودن حکومت هخامنشیان می باشد، و مشاهده کردن یاوه گانی مانند منشور حقوق بشر کورش که امروزه با دلایل مستند علمی ثابت شده است که یاوه ای بیش نبوده و محمدرضا شاه صرفاً برای ارتقای جایگاه پارسها در جهان، این منشور جعلی را به سازمان ملل برده است؛ کورش را که قاتل تورکها بوده و آغاز گر بدبختی آنها با برکنار زدن حکومت مادها بوده، به عنوان فردی عادل بپذیریم و افتخار کنیم که ایران پادشاهی مانند “کورش مثلاً کبیر” داشته و نظاره گر نابود شدن فرهنگ و هویت خود باشیم؟
۸- طبق اسناد معتبر تاریخی، امروزه بر همگان آشکار است که تورکها وارث اولین آغاز گران تمدن بشری یعنی سومریها می باشند. پس آیا شما فکر نمی کنید که انتظار قوم اقلیت پارس برای چشم پوشی ملت تورک از تمدن چندهزارساله خود و دنباله رو بودن برای پارسهایی که معلوم نیست که واقعاً در طول تاریخ موجودیتی داشته اند یا نه و به به و چه چه گفتن به قاتلان فرهنگ و زبان ملت تورک، عبث و بیهوده باشد؟
۹- شما بهتر از من می دانید که در طول تاریخ، بویژه در تاریخ معاصر ایران، چه اقدامات کج اندیشانه ای که برای از میدان بدر کردن تورکها و تاراج زبان و فرهنگ آنها به عمل نیامده است. سوزاندن آثار تاریخی تورکها برای از بین بردن هویت تاریخی آنها، و انجام اقدامات بیشمار برای از خود بیگانه کردن آنها و تبدیل انها به پارس، قطره ای از اقیانوس بیکران ظلم به تورکها می باشد. آیا ما با دیدن اینهمه دلایل آشکار باید باز هم به پارس ها اعتماد کنیم؟
۱۰- اگر کسی واقعاً تورک باشد می داند که آذربایجان، بویژه در صد ساله اخیر تحت استعمار شدید اقتصادی، فرهنگی و سیاسی پارس ها بوده است، که با به نابودی کشانده شدن اقتصاد آذربایجان، فرزندان آذربایجان از سرزمین مادری خود آواره شده و اعتماد به نفس و غرور ملی آنها را از بین رفته و حالا شما که مثلاً بچه تهران می باشید قصد دارید که با حرفهای به ظاهر قشنگ خود، مثل همه پارسهای سیاستمدار، و با جا زدن خود به عنوان تورک و انتخاب یک نام تورکی برای خود؛ تورکها را اغوا کرده و آنها را بر سر جای خود بنشانید.
۱۱- بنده شخصاً مثالهای زیادی از خراب بودن کامل پس زمینه ذهنی پارس ها به تورکها را تجربه کرده ام. اولاً که سالها مثل شما بین پارسها زندگی کرده ام و انواع توهین ها را از طرف شماها به جان خریده ام و امثال شما را بهتر از خودتان می شناسم. برای مثال یکبار در اتوبوس بودم و یک آقایی با صدای بلند صحبت می کرد که تورکهای تورکیه خر هستند و فلان و بهمان و وقتی من به صورت کاملا منطقی به او تذکر دادم که ما نباید همدیگر را تخطئه کنیم، گفت که منظور من تورکهای تورکیه می باشد و با کلی توپیدن به من گفت که شما آذری هستید و چرا اینطوری فکر می کنید؟ و من به ایشان گفتم که تورک تورکیه و ایران نداریم و همه تورکها از یک نژاد می باشند و در ادامه دو نفر از همزبانهای شما (پارس ها) جلو آمدند و به من گفتند که مگر شما در خر بودن تورکها شکی دارید؟ البته من بهتر از شما می دانم که مفهوم اینکه شما آدری هستید چیست و این را هم می دانم که این یک سیاست کثیف تاریخی برای برای جدا کردن تورکها ایران از تورکهای سایر کشورهای جهان و آذری جلوه دادن تورک و به تبع آن فارس کردن آذری می باشد. مثال دیگری برایتان میزنم. من یکبار در اینترنت به یکی از اتاقهای چت فارسی رفتم و سؤال کردم که آیا اینجا آذربایجانی وجود دارد؟ و به محض مظرح کردن سؤال، یکی از همزبانهای شما (پارس ها) جواب داد می خواهید که ثابت کنم که تورکها واقعاً خر هستند؟. در اینترنت که امروزه اینهمه گسترده است، هزاران هزار جوک برای تحقیر، تمسخر و تخریب تورکها برای بیزار کردن آنها از زبان و فرهنگ ممتاز خود و پارس کردن اجباری آنها انتشار یافته است که جریان کاریکاتوری که یکی از همزبان های شما در روزنامه ایران چاپ کرد و شماها کلی با آن حال کردید؛ و کج فهمی یک نفر پارس احمق، باعث به خاک و خون کشیده شدن عده زیادی از ملت تورک شد، نمونه ای کوچک از دریای بیکران نژاد پرستی پارسها می باشد. ممکن است که شما بگویید که مواردی مانند انتشار جوک، توهین و .. موردی می باشد و برای همه ملتهای ایران ساخته می شود و یا همه پارسها اینطور فکر نمی کنند؛ نه عزیز اینطور نیست و مشت نمونه خروار است و فلسفه درست کردن جوک و توهین و تحقیر تورکها از نوع ملتهای دیگر نیست، بلکه این یک عمل آگاهانه و برنامه ریزی شده از طرف پارس ها برای نابودی فرهنگ و زبان تورک می باشد زیرا تورکها منسجم ترین ملت ایران می باشند و اگر فارس ها یک ذره از آنها چشم بردارند، زبان، فرهنگ و ادبیات و موسیقی ممتاز آنها جایگزین فارسی خواهد شد و ملت تورک جای ملت فارس را خواهد گرفت و موقعیت کنونی ناحق ملت پارس، تقدیم تورکها خواهد شد. این ترس تاریخی منشأ همه این ظلمها به ترکان ایران می باشد . در نوشته های نویسندگان و ادبای بزرگ فرهنگ پارسی مانند عبدالحسین زرین کوب، دهخدا و … مظاهر زیادی از تحقیر و توهین به تورکها را می توان دید. این نشان می دهد که نه تنها مردم عامی، بلکه اندیشمندان و فرهیختگان فرهنگ پارسی نیز، دست کمی از دیگران ندارند. تلویزیون هم که آبروی یک رسانه ملی را برده است. انتشار پرسشنامه از طرف صدا و سیما و پرسش از پارسها در مورد اینکه آیا شما حاضر هستید که با تورکها ازدواج کنید، با آنها همسایه باشید و … در زمان ریاست لاریجانی و هزاران نمونه دیگر در مورد استهزای فرهنگ و زبان تورک و نشان دادن تورکها به عنوان پایین ترین رده های اجتماعی مثل مأموران خدماتی شهرداری، کارگر و … و زوم کردن بر روی لهجه فارسی صحبت کردن تورکها و مسخره کردن آنها از این طریق، دلیلی محکم و متقن برای اثبات این مدعاست. بدون استثناء همه پارس ها فکر می کنند که تورکها افرادی کودن، ساده لوح، عقب مانده و انسانهایی هستند که ساده ترین مسائل زندگی را نیز نمی فهمند. با کمال تأسف ملت تورک، هر لحظه در معرض شدیدترین هجمه ها و حملات از طرف قوم نژاد پرست پارس، برای دست کسیدن از زبان و هویت خود می باشند و مجبور به خنثی شدن در مقابل استعمار پارس می شوند. آیا باز هم در نژاد پرست بودن قوم پارس شک دارید؟
۱۲- طبق تجربه من، بدترین افرادی که متأسفانه در بیشتر مواقع، مثلاً زمانی که می خواهند تورکها را رام و خلع سلاح کنند، خود را تورک معرفی می کنند؛ مثل همین تورکهای جعلی که خود را در این پست آذری معرفی می کنند، همین تورکهایی هستند که در تهران و شهرهای دیگر متولد شده اند و از تاریخ و هویت اذربایجان هیچ چیز نمی دانند و به دلیل فشارها و توهین های شدید از طرف پارس ها، کاملاً از فرهنگ و زبان تورکی متنفر می باشند و از تورک بودن خود احساس خفت می کنند و بهیچ وجه با وجود اینکه تورکی را بهتر از تورکهای آذربایجان بلد هستند، حاضر نیستند حتی یک کلمه تورکی صحبت کنند و همیشه از این ترس دارند که مبادا کسی متوجه شود که اینها تورک هستند، و متأسفانه تورکها بیشترین ضربه را از این تورکهای از خود بیگانه شده و شیفته فرهنگ پارسی می خورند و اینان به دلیل اینکه از لحاظ روحی خود را تصفیه کنند و از حس حقارت خود بکاهند، شدیدترین جوکها و توهین ها را به ملت تورک نسبت می دهند. من هر روز نمونه های زیادی از این تورکهای خود باخته را می بینم.
۱۳- در شرایطی که در بیشتر کشورها مثل سوئیس چندین زیان رسمی وجود دارد، چرا نباید به تورکها اجازه آموزش زبان تورکی و خواندن و نوشتن آن حتی به عنوان زبان دوم نیز داده داده شود و با تمام وجود تلاش شود که زبان تورکی حتی در خود آذربایجان نیز، زبان اجنبی وانمود شود و خواندن و نوشتن به آن به عنوان یک گناه نابخشودنی تلقی شود؟
۱۴- چرا باید پارسها خود را از سلاله نژاد جعلی آریایی بدانند و خود را نژاد برتر و تورکها را از نژاد پست و برده خود بدانند و خود را شهروند درجه یک و تورکها را نه تنها به عنوان شهروند، بلکه به عنوان دهاتی هم به حساب نیاورند. پس این چه نوع اتحاد و ملی گرایی است که ما باید همیشه به عنوان خادمان قوم اقلیت پارس باشیم، و از هر گونه حقی که یک شهروند از لحاظ مدنی باید داشته باشد محروم باشیم. آیا باز هم در ستمگری قوم پارس شک دارید؟
۱۵- ادعای ایران در مورد بازگرداندن آذربایجان شمالی به روی ایران و گذاشتن نام جعلی ایران شمالی بر روی آن، فقط از فارسهای روباه صفت و شونیست بر می آید. فکر می کنم دوباره سرکردگان شما خواب نما شده اند. خواب دیده اید خیر باشد. شماها فقط مواظب باشید که پهنه های دیگر ایران نیز، در آینده نزدیک از دست پارس ها خارج نشود. علی الظاهر سیاستهای روباه صفتانه پارس ها تمامی ندارد که بارها با ادعاهای خنده دار مانند “زبان آذری شاخه ای از زبان پارسی می باشد” آن را تجربه کرده ایم و با تمام وجود به کثیف بودن تفکر شما پی برده ایم.
در پایان از دوستان عزیز تورک، خواهش می کنم که گول حرفهای قشنگ این پارسهای پست فطرت را نخورید. اینها برای موجه جلوه دادن حرفهایشان، خود را تورک جلوه می دهند. اینها می خواهند با شعارهای دهن پر کن مثل اتحاد ملی، ملی گرایی، تمامیت ارضی و … زبان و هویت ما را نابود کرده و بالاجبار ما را پارس بکنند و بعداً بر روی خرابه های آذربایجان، موفقیت و رسالت تاریخی خود را جشن بگیرند و انتقام تاریخی خود را از ملت تورک بگیرند. اینها شقی ترین و کج فهم ترین افراد روی زمین هستند و تمام بدبختی ایران از سیاست و مدیریت کثیف اینها نشأت می گیرد که آشغال ترین و بی فرهنگ ترین کشور جهان را درست کرده اند. اینها می خواهند که “با پنبه سر ببرند” و “مار را با دست سید احمد بگیرند”. ما تورکها در طول تاریخ رنجهای زیادی از خیانتهای اینها و روباه صفتی های اینها دیده ایم. جریان خیانت تاریخی افشین به قهرمان آذربایجان، بابک خرمدین، هرگز از ذهن و قلب مردم آذربایجان پاک نجواهد شد. اینها هر اقدامی بر علیه تورکها می کنند و موقعی که یک ذره صدای ما در می آید و قدرتشان به خطر می افتد با عبارت های زیرکانه ای مانند ” اینقدر حساسیت به خرج ندهید”، ” با این حرفها الآن بیگانگان به ریش ما می خندند”، “بهانه به دست بیگانگان ندهید”، “رگ تورکی تان گل نکند”، “تعصب به خرج ندهید”، “ما و شما برادریم”، ” ما و شما سالها در یک خاک و زیر یک پرچم و به خوبی خوشی زندگی کرده ایم”، “بهانه دست دشمنان ندهید”، ” اتحادمان مهمتر از هر چیزی است”، و … تورکها را رام و خلع سلاح کرده و آرام سرجای خود می نشانند و هر روز بیشتر از دیروز هویت پارسی مورد نطر خود را به تورکها تزریق می کنند. اینها با تهاجمات فرهنگی پایان ناپذیر خود حتی کودکان تازه به دنیا آمده ما را نیز از ما گرفته اند و تورکها را مجبور به فارسی صحبت کردن با نوزادان خود می کنند. عزیزان در اینکه هدف غایی پارس ها، فارس کردن اجباری تورکها برای تثبیت هویت پارسی تعریف شده از طرف خودشان می باشد، شک نکنید. دوستان، بیدار باشیم و فرو خفتگان بی خبر را بیدار و آگاه کنیم. دیگر وقت خواب نیست. با مطالعه و آگاهی کامل در مورد فرهنگ، ادبیات، تاریخ و زبان خودمان به مقابله با پارس ها برخیزیم. انجام کارهای ماندگار پژوهشی در مورد تاریخ و ادبیات آذربایجان را فراموش نکنیم. دوستان عزیز، پارس ها حتی تحمل وارد شدن یک لغت از یک زبان بیگانه به داخل زبان خود را ندارند و برای هر کلمه بیگانه دهها معادل درست می کنند و برای ارتقای زبان خودشان هزاران هزار فرهنگستان درست کرده اند و با تبلیغ زبان نحیف پارسی در سرتاسر جهان، زبان خود را پاس می دارند ولی زبان، ادبیات و فرهنگ ممتاز و اصیل ما و سومین زبان زنده دنیا، بدون پشتیبانی مناسب، بی دفاع رها شده است. ما نباید مسئولیتی را که در مورد زبان، هویت و فرهنگ خود داریم، فراموش کنیم. نیاکان ما پادشاهان شکست ناپذیر دنیای قدیم بوده اند و امپراتوری های بزرگی را در سرتاسر جهان برپا کرده اند، و زبان و هویت بازمانده از آنها غنیمتی بزرگ است که باید از طرف ما پاس داشته شود. تاریخ ما را صدا می زند و منتظر واکنش هوشمندانه ما به مسائل جاری ایران و دادن جوابی قاطع به نسل کشان نژادی و فرهنگی و برپاکنندگان ستم فرهنگی در ایران می باشد. مطمئن باشیم که نژاد پرصلابت و پرافتخار تورک با آگاهی و بیداری ما هرگز به زانو در نخواهد آمد و ما با آگاهی و دانش خود به پارس ها درس فرهنگ و هویت داده و آنها را به زانو در خواهیم آورد.
گله جک بیزیمدیر.


دوشنبه 25 شهریور ماه سال 1387
ولادت با سعادت امام حسن مجتبی (ع) بر عموم مسلمین مبارک باد

 

 

 

 

 


        آزادی سه فعال آذربایجانی از زندان اوین  

 
سه تن از ۲۵ نفر هویت طلب آذربایجانی که اخیراْ در تهران آذربایجان بازداشت شده بودند از زندان آپارتاید فارس آزاد شد. اسامی رهایی یافتگان به تریبی است که در پی می آید.۱- محمد عباس پور ۲- یوسف هوشیار ۳- شهباز ابراهیم نژاد

   گزارش تصویری

 

مراسم بزرگداشت هفتمین روز درگذشت استاد سید محمد حسن قاضی تبریزی ، فرزند حضرت آیت الله سید علی قاضی، عصر دیروز در مسجد نور در میدان فاطمی با حضور عموم مردم ، علماء و چهره های علمی کشور برگزار گردید .

در این مراسم که به همت موسسه مطالعاتی شمس الشموس برگزار گردیده بود ، پس از تلاوت قرآن به شرحی کوتاه از زندگی استاد قاضی پرداخته شد و سپس حسین فیض به ذکر مصائب اهل بیت علیهم السلام  پرداخته و سپس فیلمی از استاد قاضی پخش گردید.

سخنرانی مراسم به عهده دوست قدیمی استاد قاضی ، حجت الاسلام و المسلمین فاطمی نیاد بود که در بخش دیگری از این مراسم برگزار گردید. 

گوشه هایی از مراسم به روایت تصویر به شرح زیر است.


  

انعکاس خبر بازداشت شدگان تبریز در نشریات محلی  

 

نکته: مجموعه همکاران این وبلاگ٬ ضمن آرزوی آزادی هرچه سریع تر برای این عزیزان خدمت مدیریت این ماهانه ی وزین عرض سلام وخسته نباشید دارد. 

 ماهنامه ی اجتماعی ، سیاسی لوح نوین در شماره ی یازدهم خود با انتخاب تیتر ”  انتقاد انجمن های اسلامی دانشگاهها از بازداشت دانشجویان دانشگاه تبریز" به مسئله ی بازداشت دانشجویان هویت طلب اعتراض نموده است.

این خبر که به بیانیه ی ۳۱ انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاههای کشور در حمایت از فعالین هویت طلب دانشگاه تبریز و اعتراض به بازداشت آنان اشاره دارد از دانشجویان بازداشت شده سجاد رادمهر، فراز زهتاب، آیدین خواجه ای، امیر مردانی، منصور امینیان و مقصود عهدی از اعضای انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تبریز نام برده است.


بعد از روی کار آمدن دولت نهم و بسته شدن فضای مطبوعات و توقیف فله ای آن ها، مطبوعات محلی آذربایجان نیز در رکود و انفعال هستند و جز نشریه هایی وابسته به سازمان ها و خطوط فکری خاص هیچ نشریه ای اجازه ی انتشار مستمر را پیدا نمی کند. (سولدوز خبر)


شنبه 26 مرداد ماه سال 1387
مهندس امیر مردانی امروز صبح با خانه تماس گرفته است

مهندس امیر مردانی امروز صبح با خانه تماس گرفته است

آذربایجان اؤیرنجی حرکاتی (تبریز): بنا به به گزارش خبرنگار جنبش دانشجویی آذربایجان از تبریز،مهندس امیر مردانی امروز(پنجشنبه) صبح، تلفنی با خانواده خود صحبت کرده و وضعیت عمومی اش را خوب توصیف نموده است. وی هم مانند سه دانشجوی قبلی بازداشت شده دانشگاه تبریز، درخواست لباس زیر کرده است. وی که حوالی ظهر چهارشنبه، دستگیر شده بود، تاکنون هیچ خبری از او در دست نبود.

دلیل و نحوه بازداشت وی و نیز محل نگهداری اش همچنان در هاله ای از ابهام قرار دارد. مهندس امیر مردانی که اصالتاً اهل سولدوز و ساکن تبریز است، در جریانات خرداد 85 آذربایجان جنوبی نیز دستگیر شده بود


عملیات تروریستی پژاک در سولدوز
 
 

آذربایجان اؤیرنجی حرکاتی:جنایات گروهک های تروریستی کورد در سولدوز دوباره تشدید یافته و با قتل دو کودک اهل محمدیار از توابع سولدوز، به حد نهایت خود رسیده است.
مدتی است که گروهک های تروریستی کورد در باتی (غرب) آذربایجان شبیخون زده است و با یورش های مکرر به روستاهای تورک نشین و با راهزنی و قاچاق مواد مخدر و کالا در حال ثروت اندوزی برای بهبود قوای نظامی و توان خود است. گروهک تروریستی کورد پژاک اکنون قریب به یک ماه است که در جاده های فرعی سولدوز بخصوص در مسیر نقده - حیدرآباد به راهزنی مشغول است. امّا تا بحال از جانب حکومت هیچگونه تدبیری در این رابطه اتخاذ نشده است و کماکان عملیات تروریستی اکراد در منطقه ادامه دارد.
در روزهای گذشته گروهک تروریستی پژاک دو کودک محمدیاری را دزدیده و پس از در آوردن کلیه های کودکان، جسد غرق خون و پاره پاره شدۀ آنان را در سه راهی محمدیار رها کرده اند. گروهک های تروریستی کورد که سریالی از جنایات را در پرونده خود دارد، قاچاق اعضاء انسان را نیز به آنها افزوده اند. همچنین در روستاهای سمت خانا (پیرانشهر) سولدوز صبح امروز درگیری مسلحانه ای مابین مردم و گروهک تروریستی پژاک بوقوع پیوسته است. حال اینکه رژیم جمهوری اسلامی در مقابل این جنایات سکوت اختیار کرده، جای بسی سوال است ...
سولدوز خبر



 
پیگیری وضعیت حمید والایی
 
  

آذربایجان اؤیرنجی حرکاتی: در پی ارسال نامه سرگشاده خانواده حمید والائی (وکیل رد صلاحیت شده و فعال حقوق بشر آذربایجانی) خطاب به رئیس قوه قضائیه در خصوص بازداشت غیرقانونی و بی خبری از وضعیت سلامتی وی در دوران بازجویی، و همچنین پیگیری وضعیت جسمانی وی از طرف مجامع بین المللی حقوق بشر بعد از اعمال شکنجه بر وی سبب گردید که از طرف دفتر آقای شاهرودی (رئیس قوه قضائیه) ضمن تماس با خانواده حمید والائی، خواستار پیگیری مسائل مربوط به وضعیت وی شدند.
لازم به ذکر است به دنبال بازداشت غیرقانونی حمید والائی در 25تیرماه جاری از طرف اداره اطلاعات تبریز و بازجویی 13روزه در بازداشتگاه اداره اطلاعات، شکنجه ها و فشارهای روانی و جسمی شدیدی بر وی وارد شده است. گفتنی است حمید والائی بعد از قبولی در آزمون کانون وکلای دادگستری از طرف اداره اطلاعات تبریز به صورت غیرقانونی رد صلاحیت شده و بنابر تکلیف آن اداره، از صدور پروانه وکالت وی از طرف کانون وکلا ممانعت به عمل می آید.
http://www.hamid-valayi.blogfa.com/  



 
مغازه غلام نجفی همچنان پلمپ است
 

آذربایجان اؤیرنجی حرکاتی(تبریز):در پی بازداشت غلام نجفی (فعال هویت طلب آذربایجانی) در 15 تیرماه از مغازه خود واقع در بازار تبریز و به دنبال آن جهت فشار بر وی و خانواده اش ، اداره اماکن تبریز با تکلیف اداره اطلاعات اقدام به پلمپ مغازه وی نمود.
اکنون با گذشت بیش از یک ماه هنوز پلمپ مغازه وی باز نشده است و اداره اماکن تبریز از این موضوع امتناع می ورزد. در پی مراجعات مکرر وی و برادرانش به اداره اماکن تبریز، دلیل ادامه پلمپ مغازه، عدم همکاری با اداره اطلاعات عنوان شده است؛ و از طرف اداره اماکن ذکر شده است که بایستی اداره اطلاعات دستور شکستن پلمپ مغازه را صادر کند. نتیجتاً در پی مراجعه نجفی به ستاد خبری اداره اطلاعات، نتیجه ای نگرفته است و همچنان مغازه وی و برادرانش پلمپ می باشد.
با توجه به اینکه تنها محل درآمد وی و برادرانش مغازه فوق می باشد اداره اطلاعات با ادامه پلمپ مغازه وی سعی در ادامه فشار بر آنها را دارد. گفتنی است علاوه بر این مورد، در بسیاری از موارد دیگر ارگانهای امنیتی و قضائی، ضمن ممانعت از فعالیت شغلی و اقتصادی فعالان هویت طلب آذربایجان سعی دارد آنها را در تنگنای مالی و اقتصادی قرار بدهد. 
 



سرمایه گذاری در صنعت توریزم اردبیل 

آذربایجان اؤیرنجی حرکاتی:به گزارش خبرگزاری فارس از اردبیل، مسعود علویان صدر بعدازظهر امروز در جشنواره سنتی آش در نیر افزود: از این میزان سرمایه‌گذاری 30 میلیارد تومان در شهرستان نیر انجام شده که فعال شدن چشمه‌های آن، احداث دهکده توریستی و ساخت هتل آپارتمان از جمله آنهاست.
وی گردشگری را دارای ماهیت ملی و منطقه‌ای عنوان کرد و گفت: در سایه توسعه این بخش، هویت ملی و انسجام لایه‌های اجتماعی، دوستی ها، محبت‌ها و عاطفه ها به هم گره می‌خورد و در سایه توسعه صنعت توریسم گفتگوی تمدن ها قالبی اجرایی می گیرد.
علویان صدر افزود: ما با توسعه بخش گردشگری و معرفی ظرفیت‌های خود در حقیقت هویت ملی و اجتماعی خود را معرفی می‌کنیم و در کنار آن شعار اساسی دولت که اشتغالزایی است، محقق می‌شود.

ادامه


یکشنبه 5 خرداد ماه سال 1387
برخورد امنیتی گسترده با فعالان آذری

برخورد امنیتی گسترده با فعالان آذری

به نقل از سایت روز

http://www.roozonline.com/archives/2008/05/post_7510.php

در آستانه دومین سالگرد اعتراضات خرداد 85 - پنجشنبه 2 خرداد 1387 [2008.05.22]

‏در آستانه دومین سالگرد راهپیمایی های اعتراضی خردادماه سال هشتاد و پنج در شهرهای مختلف آذربایجان ‏غربی و شرقی، در چند روز گذشته محافل امنیتی و اطلاعاتی اقدامات چشمگیری برای جلوگیری از ‏برگزاری تجمعات فعالان هویت طلب آذربایجانی و فعالان دانشجویی به این مناسبت، به عمل آورده اند. از ‏جمله این اقدامات می توان به دستگیری شماری از فعالان آذربایجانی در تبریز و توقیف چند نشریه دانشجویی ‏در شهرهای ارومیه و مهاباد اشاره کرد. ‏

آنچه در این خصوص منتشرشده و یا گفته می شود حاکی از آن است که برخوردهای صورت گرفته از سوی ‏حراست دانشگاه ها با فعالان دانشجویی دردانشگاه های تبریز، ارومیه و مهاباد، طی روزهای گذشته دانشگاه ‏های این دو شهر را به حالت نیمه تعطیل درآورده است. این برخوردهای امنیتی از اوایل هفته گذشته با لغو ‏امتیاز و ممانعت از ادامه انتشار سه نشریه دانشجویی شروع شده است.‏

سایت خبری "روژهه لات"، در گزارشی کوتاه با اشاره به اینکه مسوولان دانشگاه ارومیه در چند روز گذشته ‏خطاب به مسوولان این نشریات دانشجویی گفته اند که "نهادهای امنیتی خارج از دانشگاه تصمیم به لغو امتیاز ‏و ممانعت از ادامه انتشار نشریات آنها را گرفته اند" می نویسد: "در آخرین جلسه کمیته ناظر بر نشریات ‏دانشگاه ارومیه که در تاریخ ٢٣/2/٨٧تشکیل شد نشریه «یاغیش» به مدیر مسئولی حسین اسدللهی که پیش از ‏این توقیف موقت شده بود لغو امتیاز و از ادامه انتشار نشریه "سهند" به مدیر مسوولی امید هاشمی بدون ازائه ‏هیچ توضیحی ممانعت شد."

‏ این گزارش در خصوص علت انجام چنین اقداماتی در دانشگاه ارومیه آورده است: "این اقدامات در حالی ‏صورت میگیرد که در آستانه سالگرد تظاهرات خردادماه 85 حضور نیروهای لباس شخصی وحضور پر ‏تعداد ماموران حراست در محوطه دانشکده ها جوی کاملا امنیتی را بر دانشگاه ارومیه حاکم کرده است."

در ادامه، این گزارش در خصوص توقیف یک نشریه دیگر دانشگاهی در دانشگاه مهاباد نیزمی نویسد: "در ‏دانشگاه آزاد مهاباد شماره هشتم نشریه «بولود» که بعد ازوقفه ای 17 ماهه انتشار یافته بود تنها بعد از یک ‏ساعت از شروع به توزیع آن توسط مآموران حراست دانشگاه جمع آوری شده است." هنوز مسوولان دانشگاه ‏در خصوص توقیف این نشریه دانشجویی در دانشگاه آزاد مهاباد توضیحی ارائه نکرده اند.‏

از سوی دیگر همزمان با توقیف این سه نشریه دانشجویی، در چند روز گذشته به طور همزمان در شهرهای ‏مختلف آذربایجان شرقی تنی چند از فعالان هویت طلب و دانشجویی در منزل و یا محل کار خود از سوی ‏نیروهای امنیتی و اطلاعاتی دستگیر و به مکان نامعلومی انتقال داده شده اند. این در حالی است که هنوز از ‏سرنوشت تعدادی دیگر از فعالان دانشجویی و هویت طلب در شهرهای اردبیل، زنجان و تبریز که از مدت ها ‏قبل به دلیل فعالیت های مسالمت آمیز خود دستگیر شده اند، خبری در دست نیست.‏

علی صدیقی، جمشید زارعی، حجت عراقی، سلمان عراقی، سالار عراقی، اکبر عبدالهی تنی چند از فعالان ‏آذری هستند که در طول چند روز گذشته در تبریز دستگیر و به مکان های نامعلومی انتقال داده شده اند. در ‏همین زمینه، اخبار هنوز تایید نشده حکایت از دستگیری افراد دیگری در شهرهای ارومیه، تکاب، خوی و ‏اردبیل دارد که هنوز نام هیچ یک از این دستگیر شده گان در اختیار رسانه ها قرار نگرفته است.‏

‏ این دستگیری ها در چند روز گذشته در شرایطی صورت گرفته که گفته می شود جو دانشگاه های تبریز به ‏ویژه دانشگاه آزاد و دانشگاه سهند که قبل از این نیز شاهد نارضایتی های گسترده دانشجویان بوده، در چند ‏روز گذشته کاملا امنیتی شده است؛ به گونه ای که علاوه بر فعالیت حراست دانشگاه و کمیته های انضباطی، ‏نیروهای امنیتی و اطلاعاتی در طول روز حضور چشمگیری در محوطه های دانشگاه ها و حتی خوابگاه ها ‏دارند.‏

‏ دربرخی دیگر از گزارشات منتشر شده در این باره آمده است که در طول هفته گذشته صدهاتن از فعالان ‏آدزبایجانی در شهر های مختلف به نهادهای امنتی و اطلاعاتی احضار و تهدید شده اند که در صورتی که اول ‏خردادماه اقدام به برگزاری تجمعات اعتراض آمیز کنند، تحت پیگردها ی مراجع قضایی و امنیتی قرار ‏خواهند گرفت و دستگیر می شوند. علاوه بر این در طول روز بسیاری ازمعابر عمومی پر رفت و آمده به ‏ویژه در ارومیه و تبریز تحت کنترول کامل نیروهای امنیتی است و حتی از تجمعات عادی چند نفری هم ‏جلوگیری می شود.‏

سال هشتاد و پنج مردم آذری کشور در یک حرکت اعتراضی در شهرهای مختلف هر دو آذربایجان غربی و ‏شرقی، اردبیل و حتی زنجان در خیابان ها اقدام به برگزاری تجمعات مسالمت آمیز در جهت دفاع از حقوق ‏قومی خود زدند که منجر به درگیری تجمع کنندگان با نیروهای انتطامی، امنیتی و اطلاعاتی شد که نهایتا ‏دستگیری ده ها تن را در پی داشت. ‏
‏ ‏
سال گذشته هم اتفاق مشابهی در سالگرد همین واقعه در شهرهای مختلف برگزار شد، که منجر به دستگیری ‏شمار دیگری فعالان آذری و حتی مردم عادی شد. ‏


چهارشنبه 18 اردیبهشت ماه سال 1387
مصاحبه ی اختصاصی جنبش دانشجویی با جناب آقای حسن ارک

مصاحبه ی اختصاصی جنبش دانشجویی آذربایجان ( www.azoh.net ) با جناب آقای حسن ارک ، نویسنده ی برجسته ی حرکت ملی آذربایجان

آذربایجان اویرنجی حرکاتی : حسن ارک ( علی حاج ابولو ) متولد شهر خوی در غرب آذربایجان است . ایشان به گواه بسیاری از فعالین نویسنده و ژورنالیستی برجسته در حرکت ملی آذربایجان محسوب می شوند . اما قلم وی ، که پاسخ بسیاری از مخالفان حرکت را در سالهای گذشته می داد ، چندی است به دلایل بسیاری که ایشان اصرار بر عدم تاکید بر آنها دارند ، در غلاف کشیده شده است . همکاری نزدیک او با نشریاتی چون شمس تبریز ، وراوی ، یاشیل مغان و ... موجب تحرک و تکاپویی دوچندان در این رسانه ها می گردید . نزدیک به 80 روز حبس انفرادی در جریان قیام های خرداد 85 و حبس های کوتاه مدت بسیاری نیز در سابقه ی فعالیت ایشان به چشم می خورد .

مصاحبه ی زیر با جناب آقای حسن ارک در خصوص روز دانشجوی آذربایجان و برخی مسایل دیگر حرکت ملی ، با همکاری ایشان به صورت کتبی آماده گردید و از نظر شما می گذرد .

 ( لازم به ذکر است ، جنبش دانشجویی آذربایجان مصاحبه های انجام شده با دیگر فعالین حرکت ملی آذربایجان را در روزهای آتی در تریبون خود ( www.azoh.net ) قرار خواهد داد . )

 1. چنانچه استحضار دارید ‘ چند سالی است که روز نوزدهم اردیبهشت ماه ‘ در میان فعالین حرکت ملی آذربایجان و به خصوص دانشجویان به عنوان روز " دانشجوی آذربایجان " گرامی داشته می شود. به عنوان اولین سوال در مورد این روز و این که چه اتفاقی در سال 74 در آن روز به وقوع پیوست توضیحاتی برای آگاهی بیشتر خوانندگان بفرمایید.

در 19  اردیبهشت سال 74 بود که اعترضات دانشجوئی بر علیه پرسش نامه کذائی صداو سیمای برادران لاریجانی شکل گرفت و تحول مهمی را در پدیداری شاخه دانشجوئی حرکت ملی آذربایجان بوجود آورد.

در اردیبهشت سال 74 پرسش نامه ای با سوالات تحقیر آمیز ضد تورکی از طرف صداو سیمای برادران لاریجانی در دانشگاه تهران پخش شده بود. دانشجویان دانشگاه تهران در این مورد اعتراضاتی نمودند و نمونه این پرسش نامه را بدست دانشجویان دانشگاه تبریز نیز رساندند. دانشجویان دانشگاه تبریز در اعتراض به این پرسشنامه تجمع اعتراض آمیزی راه انداختند و قدرت سازماندهی و فراگیری خود را  به نمایش گذاشتند. آتها دانشجویان تورک و آذربایجانی زیادی را در این تجمع سازماندهی و جذب نمودند.

گستردگی این تجمع و توانمندی استدلالی حقوقی آن موجب گردید‘ عوامل سرکوب نتوانند آن را سرکوب نمایند. لذا حضور استاندار وقت آقای عبدالعلی زاده در دانشگاه و تکذیب و تقبیح پرسش نامه از طرف ایشان و اعلام اینکه این پرسش نامه مربوط به صداوسیما نیست؛ توانست دانشجویان را آرام نماید. صداوسیما نیز انتساب پرسش نامه به خود را تکذیب نمود و آقای عبدالعلی زاده استاندار وقت و سایر مسئولین قول دادند عوامل پرسش نامه را مجازات نمایند؛ گو اینکه طبق معمول هرگز توهین کنندگان به ملت شریف تورک آذربایجان مجازات نشدند. به نظر من نیز تا زمانی که در بر همین پاشنه میچرخد توهین گران به ملت تورک در ایران  از طرف مسئولین هرگز مجازات نخواهند شد.

د ر19 اردیبهشت سال 74  دانشجویان هویت طلب آذربایجانی توانستند نسبت به توانمندیهای خود؛ "آگاهی" یابند و در واقع نوعی "خودآگاهی" در دانشجویان تورک دانشگاهها ایجاد شد که برخی از دوستان این "خودآگاهی" را نقطه آغاز جنبش دانشجوئی آذربایجان معرفی مینمایند.

برا ی آگاهی بیشتر لازم میدانم برخی از سوالات پرسش نامه کذائی را نمونه بیاورم. در آن زمان گفته شد این پرسش نامه از طرف مرکز تحقیقات ؛ مطالعات و سنجش برنامه ای صداوسیمای جمهوری اسلامی که آن زمان ریاست آنرا لاریجانی بعهده داشت ؛ تنظیم شده است.

*اگر روزی قصد ازدواج داشته باشید؛حاضرید با یک تورک ازدواج نمائید. چنانجه فرزند دختری داشته باشید و روزی بخواهد ازدواج کند ؛ آیا حاضرید  او را به یک مرد تورک بدهید؟

*برای شرکت در بعضی مراسم مذهبی خاص مثل عاشورا و تاسوعا آیا حاضرید در مجالس یا دسته جات تورکها شرکت کنید؟

*اگر بخواهید خانه ای بخرید و ببینید همسایه دیوار به دیوار یا آپارتمان مجاور شما تورک هستند آیا حاضرید در همسایگی آنها زندگی کنید؟

*آیا حاضرید با فردی تورک هم اتاق باشید؟

*آیا حاضرید در محله ای که اکثریت آنها تورک هستند ؛ مسکن بگیرید؟

*آیا حاضرید در شهری آذری زبان زندگی کنید؟

*آیا حاضرید با فردی تورک رفت وآمد کنید او را به خانه مهمان نمائید و به خانه آنها بروید؟

به طوری که ملاحظه می فرمائید این پرسش نامه که با نام نظر سنجی تنظیم شده است محتوائی کاملا  ضد تورکی دارد. مسلم است که تورکهای غیور آذربایجان نسبت به این توهین باید واکنش نشان میدادند. البته اعتراض دانشجویان دانشگاهها مخصوصا دانشجویان دانشگاه تبریز شکل محکم و ویژه ای داشت که مورد اشاره قرار گرفت.

2. به نظر شما نفس این جدا سازی روز دانشجو در آذربایجان جنوبی از 16 آذر در سایر نقاط ایران چه دلایلی داشت ؟ آیا این عمل روند مثبتی طی کرده است؟ تبعات این روند را چگونه ارزیابی می کنید؟

البته اینکه بتوان ادعا نمود در آذزبایجان جنوبی روز دانشجو از 16 آذر (که روز دانشجو د رسراسر ایران محسوب میشود) جدا شده است ؛ جای بحث است و باید در این مورد بیشتر اندیشید. ولی شاید بتوان گفت که در این روز دانشجویان تورک هویت طلب به توانائی مدیریتی خود در سطح دانشگاهها "خودآگاهی" یافتند و همین "خودآگاهی" توانست شاخه دانشجوئی حرکت ملی آذربایجان را را به "خود" بشناساند. البته چنین شناختی (خودآگاهی) از نظر اینجانب هنوز در حال تکوین است و در روند پدیداری خود مراحل اولیه را طی می کند. به همین دلیل نیز ‌چپ و راست زدن آشکاری در عملکرد آن مشاهده میگردد. از نظر روحی روانی در این "خودآگاهی" حس اعتماد به نفس در معرض ویروس کشنده غرور و خودمحوری قرار دارد و همین ویروس در برخی موارد ارگانیزم حرکت را دچار تب میکند. تبی که در برخی  شدید مینماید و آنها ناچار  به حکیمهای سنتی پناه میبرند ؛ دچار عوام زدگی میشوند و از علم و تئوری میگریزند و صاحبان تئوری را  نفوذی و غیر خودی معرفی مکنند.

ولی آنچه در سوال شما به نوعی در جهت کشف دلایل "جداشوندگی" دانشجویان هویت طلب آذربایجانی از جنبش دانشجوئی سراسری ایران است‘ در واقع همان استقلال طلبی بحق مدیریتی  از شوونیسم فارس است که در روند سیاست گزاری  کلان جامعه در حال وقوع است. شاخه دانشجوئی حرکت ملی آذربایجان میل به جداشوندگی از جریاناتی دارد که رندانه اندیشه های شوونیسم فارس محور خود را در زیر چتر حفظ تمامیت ارضی کشور پنهان میدارند. هم اکنون در ایران مدیریت بسیاری از جنبشهای اجتمائی و سیاسی بشدت آلوده به این افکار شوونیستی فارس محور است. البته که حرکت ملی آذربایجان مجبور از جداشونگی از این گونه مدیریتهای آلوده و مغرض است. این اتفاق نه  تنها در جنبش دانشجوئی بلکه در جنبش زنان  د ر جنبش دموکراسی خواهی و در جنبش کارگری و سایر جنبشها در حال وقوع است. هر چند که پدیداری کامل؛ به زمان بسیار و تحولات بیشتر نیازمند است .

از نظر اینجانب این جداشوندگی نه تنها مثبت بلکه برای حرکت ملی آذربایجان واجب و ضروری نیز میباشد. این روند بتدریج موجبات  تحمیل مشروعیت سیاسی و هژمونیک حرکت ملی آذربایجان در سیاستهای کلان کشوری را فراهم خواهد آورد.

3. سوالی که مطرح می شود : با وجود این که بخش بزرگی از حرکت ملی را دانشجویانمان تشکیل می دهند‘ چرا و به کدامین دلایل اکثراً پس از اتمام دوره دانشجویی ‘ نیرو های این جنبش (حتی بعضاً فعالین رده اول آن ) منفعل شده یا اساساً حرکت ملی و اصول آن را به فراموشی می سپارند؟

من نمیتوانم منظور شما از اصطلاح "اصول حرکت ملی آذربایجان" را بفهمم. آیا واقعا آنچه که بنام حرکت ملی آذربایجان مطرح میکنیم اصول مدون و مشخصی دارد که بتوان آنرا اصول حرکت ملی آذربایجان بنامیم؟ من تا بحال متنی را ندیده ام که این اصول را مدون کرده باشد و همگان در مورد آن اصول به توافق رسیده باشند.

ولی اینکه میفرمائید فعالین دانشجوئی بعد از ورود به متن جامعه منفعل میشوند و حرکت ملی آذربایجان را فراموش میکنند در این مورد میتوان چنین گفت: متن و فضای جامعه با متن و فضای دانشگاه بسیار متفاوت است. دانشگاه جمعی نامنظم است. (جمع یا گروه نامنظم از نظر جامعه شناسی به جمع یا گروهی گفته میشود که اعضای آن همیشگی و دائمی نیستند بلکه ورودی و خروجی دارند .یعنی مداوم کسانی از سوئی وارد میشوند و کسانی از سوئی خارج میگردند) ترکیب سنی این مجموعه از جوانان است . جوانان البته نسبت به سایرین اکتیو وپرانرژی تر هستند. از سوی دیگر دانشگاه مرکز علمی و فرهنگی جامعه نیز هست. دانشجویان در چنین فضائی هم نیروی کافی برای برخی فعالیتهای اجتماعی وسیاسی دارند و هم وقت و امکاناتی در دانشگاه وجود دارد که  او را تا آستانه فعالیت جمعی و گروهی هدایت میکنند. دانشجو در دانشگاه هر لحظه در آستانه یک حرکت جمعی و گروهی قرار دارد. همچنین آگاهی و روحیه لازم برای چنین فعالیتهائی در دانشگاهها در دسترس است.همین مسائل در تلفیق با همدیگر موجبات فعالیتهای دانشجوئی را فراهم میآورد و شاخه دانشجوئی حرکت نیز از اینهمه بهره مند میشود.

ولی این فضا در بسیاری موارد تفاوت اساسی با فضای جامعه دارد. فضای کلی جامعه آنچنان مساعد نیست.انسداد سیاسی و بلبشوی معیشتی متن جامعه را فراگرفته است. دانشجو وقتی از دانشگاه به متن جامعه وارد میشود‘ مجبورا خود را در بلبشوی معیشتی گرفتار میبیند. انسداد سیاسی  جامعه او را نیز میفشارد. او دیگر نمیتواند جوانان متعددی را در زیر یک سقف جمع کند و عملا امکان فعالیت چشمگیر ندارد.

واقعیت این است که فورمولها وقانونمندیهای حاکم بر جامعه با فورمولها و قانون مندیهای حاکم بر دانشگاه کاملا متفاوت است. شاید بتوان گفت شرایط و قانونمندیهای جامعه سخت تر و سنگین تر از شرایط و قانونمندیهای حاکم بر دانشگاه است.لذا فعالین در متن دانشگاه نمیتوانند با همان شتاب و با همان جلوه که در دانشگاه فعالیت میکردند در جامعه نیز فعال باشند. او باید فورمولهای فعالیت در متن جامعه از نو کشف کند و یا باید از دیگران بیاموزد و خود را با دیگران هماهنگ نماید ؛ این همه سخت مینماید و متاسفانه در برخی موارد عامل سرخوردگی میشود. برخی ها ترجیح میدهند این همه هزینه های روحی و جسمی را به خود تحمیل ننمایند.در این مورد بسیاری مسائل دیگر نیز دخیل است که به علت کوتاهی مجال من نمیتوانم همه را توضیح دهم.

4. به نظر شما جایگاه جنبش دانشجویی در حرکت ملی و کارکرد خاص آن چیست؟ آیا این جنبش از کلیت حرکت و نهادهای آن مستقل است ؟

من معتقدم فعالیتهای دانشجویان تورک و آذربایجانی دانشگاهای کشور هنوز به سطحی که بتوان آنرا جنبش دانشجوئی آذربایجان جنوبی نامید نرسیده است. این جنبش در حال پدیداری و تکوین است .فعلا میتوان با کمی اغماض این حرکات و فعالیتها را تحت اصطلاح "شاخه دانشجوئی حرکت ملی اذربایجان" جمعبندی کرد.البته که با این دیدگاه؛نمیتوان فعالیتهای دانشجویان هویت طلب تورک و آذربایجانی را مستقل از حرکت ملی آذربایجان ارزیابی نمود.

5. اهداف و اولویت جنبش دانشجویی آذربایجان ‘ کدام خواسته ها و فعالیتها باید باشند؟

این سوال نیاز به توضیحات بسیار اساسی و عمیق دارد. ولی میتوان گذرا گفت که بدست آوردن هر چه عمیق تر دانش سازمانی و دانش سیاسی.

6. رابطه جنبش دانشجوئی آذربایجان با جنبش هم نام آن در سایر نقاط ایران ( جنبش دانشجویی ایران) چگونه تعریف می شود ؟ ویژگی های جنبش در آذربایجان چیست ؟

جنبش دانشچوئی سراسری در ایران هنوز نتوانسته است خود را به صورت اساسی جمع بندی و تئوریزه نماید و این جنبش از نظر تئوریک آلوده به افکار شوونیستی فارس محور است. شاخه دانشجوئی حرکت ملی آذربایجان نمیتواند سرنوشت خود را به دست مدیریت جنبش دانشچوئی بدهد. البته میتواند با آن در موارد معین و مشخص و موردی همکاری نماید؛ ولی به هیچ عنوان نباید مدیریت خود را در اختیار جنبشهای سراسری قرار داد. چطور که حرکت ملی آذربایجان نیز هرگز نباید چنین اشتباه خطرناکی را بکند.

در مورد ویژگیهای شاخه دانشجوئی حرکت ملی آذربایجان نمیتوان در این مختصر توضیح داد. اجازه دهید آنرا در جای دیگری بحث کنیم.  

۷. نقش azoh  در روند موجود حرکت ملی به ویژه جنبش دانشجویی را چگونه ارزیابی می کنید؟ به خصوص در شرایطی که اتحاد هر چه بیشتر ‘ شعار و نیاز اصلی حرکت ‘ حداقل در  سخنان تمامی فعالین نمایان است ؟

متاسفانه من فرصت نکرده ام تمامی فعالیتهای AZOH را مطالعه کنم و نمیتوانم در این مورد نظر خاصی بدهم و امیدوارم این کوتاهی را برمن ببخشید. ولی ضمن آرزوی موفقیت برای شما لازم میدانم بگویم که هر مجموعه ای که دموکراتیک و اخلاقی می اندیشد و دچار خود رهبرپنداری و خود محوری نیست و در تعالی اخلاقی و روحی خود میکوشد در نهایت موفق خواهد شد. امیدوارم در این وانفسای ضد اخلاق شما از آنهائی باشید که در نهایت موفق هستند.

8. اکنون بیش از پیش ‘ نقش فعال زنان در حرکت ملی و جنبش دانشجویی مان – به ویژه تحت نام جنبش فمینیسم – در آذربایجان به چشم می آید و نیاز گسترده آن عملاً احساس می شود . با این تفاسیر نقش دانشجویان این قشر از فعالین حرکت ملی و همچنین رابطه آن با جنبش فمینیسم مرکز نشین را چگونه ارزیابی می کنید؟

جنبش زنان در حرکت ملی آذربایجان هنوز پا نگرفته است. این از نقاط ضغف اساسی حرکت است. هنوز بسیار زود است که در این مورد حرفی و سخنی گفت. البته این به معنای آن نیست که زنان در حرکت ملی آذربایجان نقشی ندارند . نه خیر ‘ بلکه آنان یکی از بازوان پرتوان حرکت هستند ؛ ولی نمی توان فعالیت آنها را تحت نام جنبش زنان آذربایجان جمع بندی کرد.متاسفانه هستند تفکراتی که سعی دارند در پشت سر اصطلاحات قلمبه سلمبه خود را پنهان سازند و اغراض گروهی و شخصی خود را پیش ببرند. بدبختانه اصطلاح جنبش زنان آذربایجان جنوبی نیز از این موارد است که در برخی موارد بسیار آلوده و زشت مینماید.

9_بعد از قیامهای خرداد 85 روند حرکت ملی را چگونه ارزیابی می کنید؟

این سوال نیز نیاز به توضیحات بسیار اساسی و همه جانبه دارد. نمیتوان چنین مسئله عظیمی را در چند سطر توضیح داد. ولی باید اشاره کنم که بعد از قیام خرداد 85 لایه روشنفکری حرکت در مقابل بدنه توده ای آن مسئول است و وظایف خود را به انجام نرسانده است. از این بابت ما شرمنده ملت غیور آذربایجان هستیم. 

10- با توجه به خفقان موجود در شهرهای آذربایجان‘ استراتژی  اتخاذی حرکت ملی آذربایجان چگونه باید باشد؟ انتظار از دانشجویان در داخل دانشگاهها که با چنین فضائی مواجه هستند چیست؟

در شرایط فعلی اتخاذ سیاستهای مدنی و قانونمند و حرکت در چارچوب قانون تنها سیاست قابل قبولی است که باید اتخاذ کرد. این به معنای بی عملی و محافظه کاری نیست . متاسفانه شعار مدنیست و قانونمندی در دست عده ای از اپورتونیستها به پوششی برای سازشکاری وبی عملی تبدیل شده است.مدنی و قانونمند حرکت کردن به معنای بی عملی و سازشکاری و استحاله طلبی  نیست. بلکه باید محکم ایستاد و زندان کشید و کتک خورد. ولی با اینهمه هرگز از مدنیت و قانونمندی نباید فراتر رفت.این یعنی همان عملی که امروز قهرمان بزرگ حرکت ملی آذربایجان آقای عباس لیسانی انجام میدهند.در شرایط فعلی به صلاح حرکت نیست که هزینه های غیر مدنی را متحمل شود. لبته اتخاذ این سیاست ابدی نیست و در جای خود حرکت اگر مجبور شود تغییر سیاست خواهد داد. اما شرایط فعلی هرگز این را ایجاب نمی کند.شاخه دانشجوئی حرکت نیز قاعدتاً باید از این سیاست کلی تبعیت نمایند. جدی و فعال باشد از مواضع قانونی و حقوق  مدنی خود عقب نشینی نکند و با قاطعیت در مقابل قانون شکنان؛ چه در درون حکومت و چه در  بیرون حکومت؛ ایستادگی کند.

11. با توجه به تنزل موقعیت گوناز تی وی در میان مردم (به هر دلیل ممکن ) و نبود رسانه عمومی دیگری غیر آن در حال حاضر ‘ که دارای ارتباط بهتر و فراگیرتری در داخل باشد‘ راه حل پیشنهادی شما چیست ؟

آری متأسفانه حرکت ملی آذربایجان ارگان و تریبون مشخصی ندارد . با ظهور "گون آذ تی وی" این امید در دلها ایجاد شد که حرکت ملی آذربایجان بالاخره ارگان و تریبونی فراگیر را بدست آورده است . متأسفانه سیاستهای حاکم بر این تریبون ‘موجبات دلسردی فعالین را فراهم آورد و چنین نشد .  شخصا و منفردا قادر به ارائه راه حل قابل قبولی نیستم ؛ ولی به دوستان خارج از کشور پیشنهاد می نمایم در فکر ایجاد یک کانال تلویزیونی فراگیر و دمکرات باشند . تا بلکه حرکت ملی آذربایجان را از این بی تریبونی نجات دهیم .

 در پایان با سپاس دوباره از وقتی که در اختیار ما قرار دادید‘ چنانچه سخنی با دانشجویان و خوانندگان عزیز داشتید ‘ آن را در میان بگذارید.

در پایان با تشکر از اینکه این امکان را برایم فراهم کردید؛  از دانشجویان و جوانان عزیز دوستانه و امیدوارانه خواهش می کنم ‘ اجازه ندهند‘ تفکرات رهبری طلبانه و خود محورانه کلیت حرکت را آلوده نماید. ما باید قادر باشیم با روح دموکراسی و انسان باوری را بر حرکت ملی آذربایجان حاکم سازیم . در غیر این صورت استبداد و خود محوری و رهبری طلبی  انسانهای حرکت را به بیراهه خواهد کشید .


شنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1387
دانشگاه تبریز ، دانشگاه تبریز است !

دانشگاه تبریز ، دانشگاه تبریز است !
احمد کرجلی

اخیرا آماری از سوی وزارت علوم و تحقیقات در مورد رتبه بندی دانشگاههای ایران ارائه شده است که دانشگاه تبریز را جایی در بین هشت دانشگاه برتر ایران نیست. این رتبه¬بندی حتی به مزاج مسولان بی¬عرضه دانشگاه تبریز هم خوش نیامده و آنها را به اعتراض واداشته است. البته به نظر می رسد آنچه که مورد اعتراض این مزدوران به اصطلاح مسوول می باشد نه صحت این رتبه بندی، بلکه اعلان آن بوده است. تردیدی نیست که این بی صفتان را این چنین رتبه بندی هایی - مثل اکثر موارد آماری مربوط به آذربایجان- بایستی محرمانه باشد. چرا که پرده از ماموریت بی شرمانه این مزدوران برداشته است...
دانشگاه تبریز اولین دانشگاه آذربایجان جنوبی، دومین دانشگاه کشور ایران از نظر سابقه و بزرگترین دانشگاه شمال غرب ایران است.
برخلاف آنهایی که تنها اسم دانشگاه تبریز را شنیده و آن را با دانشگاههای آزاد و پیام نور محلی خود مقایسه کرده اند، این آمار برای آنهایی که حداقل یکبار به دانشگاه تبریز آمده¬اند، کاملا نرمال و طبیعی نموده است.
قریب دو سال است که دانشجویان فعال این دانشگاه لفظ دانشگاه را برای این پادگان بکار نمی برند.
از فرمانده دانشگاه شروع می کنم؛
•    رئیس دانشگاه تبریز، سرورالدین،  دکترای خود را به دلیل آتش زدن مفتضحانه کتابخانه¬ای در لندن که کتابهای سلمان رشدی در آن بوده، گرفته است. دانشگاهی که ریاست آن به افتخار عمل ضد علمی و البته ضد انسانی و بر خلاف نظر اساتید واقعی دانشگاه بر مسند ریاست تکیه زده است، دیگر نباید امید به جایگاه علمی¬اش داشته باشد. سرورالدین دو سال قبل از انتصابش به فرماندهی دانشگاه، زمانی که تعیین رئیس دانشگاه به صورت انتخابی از سوی دیگر اساتید بود، در بین شش کاندیدا، پنجم شده بود.
•     کسانی که ناچارا از سر بی مسئولیتی و کارشکنی دیگر درجه¬داران، قصد رویت رئیس دانشگاه را دارند، شاهدند که چگونه باید از هفت خان رستم بگذرند تا درباریان شاید برای یکماه بعد برایش وقت ملاقات در نظر بگیرند. رویه¬ای که ذهن انسان را به " خدایا! روا مدار که گدا معتبرشود"، قفل می¬کند.
•    بعد از فتوای رئیس جمهور احمدی نژاد، دو-سه استاد واقعی این دانشگاه که شاید به خاطر پیوندهای عاطفی و البته مصون ماندن از تحقیرهای شهروندان درجه یک، هنوز در این دانشگاه مشغول بودند، به زور بازنشسته شدند. اساتید دانشکده ریاضی و مکانیک را که از مشهورترین دانشمندان این عرصه در ایران بودند، با بی ادبی هر چه تمامتر بازنشسته کردند.
•    هیئت علمی استخدام شده، نه هیئت علمی بلکه بیشتر به هیئت عزاداری می مانند. بسیجیهایی که با هزار پاچه¬خواری به عنوان مدرس جذب شده اند، دانشگاه را به پایگاه بسیج تبدیل کرده اند. دیگر مانده است که با چفیه سر کلاس حاضر شده و قبل از شروع درس دعای ندبه بخوانند.
•    اولین چیزی که برای یک تازه وارد در این دانشگاه جلب توجه می کند، گشتهای موتوری حراست است. بعد از تجمع بزرگ دانشجویان در اردیبهشت 85 که جرقه قیامهای ملی خرداد 85 را زدند تعداد این ماموران حراست چند برابر شده است. وظیفه این ماموران که حتی به کلاسها هم سرکشی می¬کنند، ایجاد جو ترس و خفقان با گیردادن به پوشش و رابطه بین دانشجویان پسر و دختر می باشد. گفتنی است که حراست دانشگاه تبریز به عنوان برترین حراست استان،  ماه گذشته پاداش دریافت کرد.
•    رئیس حراست دانشگاه، حاج آقا عادلی، که همه کاره دانشگاه می باشد، یکی از رذل ترین انسانهاست. انسانی شوونیست ولمپن که معنای علم و فرهنگ را نیز هیچ رقمه نمی فهمد. این شخص از اطلاعات سپاه پاسداران بوده و بارها شاهد بودیم که با اذیت دانشجویان تنها عقده های شخصی خود را ارضا می کند. 
•    خرداد 86، سی و پنج نفر از دانشجویان فعال به کمیته انظباطی فراخوانه شدند و در بی سابقه ترین شرایط برای هر سی و پنج نفر حکم مجازات داده شد. 7 نفر از این قهرمانان به دو ترم تعلیق از تحصیل محکوم شدند. بسیار جالب است بدانیم که احکام بدوی و قطعی آنها همزمان به آنها داده شد.
•    سرقت مدارک از پرونده های آموزشی دانشجویان، کاری طبیعی برای حراست می باشد. مسئوولان دانشکده ها که خود مزدوران این بی شرفان هستند، فقط نقش بازی می کنند و "ما بی خبریم" را مثل گوسفند تکرار می¬کنند. سرقت برگه انتخاب واحد، حذف دروس دانشجویان فعال سیاسی، فشار بر اساتید برای مشروط کردن این دانشجویان، برای حراست دانشگاه کاری عادی شده است.
•    رضا کهولی برترین مخترع جهان در سال 2006 که دانشگاه تبریز را برای تحصیل انتخاب کرده است هر روز با فشار مسئوولان دانشگاه تبریز برای تغییر دانشگاهش دست و پنجه نرم می کند.
•    اسفند 86 ، جلسه¬ی دفاع یکی از دانشجویان ممتازکارشناسی ارشد مکانیک بنا به ملاحظات سیاسی بدون ارائه ی هیچ دلیلی از سوی حراست دانشگاه  لغو شد. به نظر میرسد که این سلسله تخریبات از شاهکارهای "کمیته دفاع پدافند غیر عامل" باشد که برای اولین بار در دانشگاه تبریز به ریاست عادلی تاسیس شده و هدف آن جنگ نرم (شناسایی، تخریب، جنگ روانی و...) با فعالین دانشجویی حرکت ملی آزربایجان است.
•    تشکل های دانشجویی را زمین گیر کرده¬اند. انجمنهای اسلامی اکثر دانشکده¬ها تعطیل شده  و به جای آن تشکل های انتصابی سپاه پاسداران در دانشگاه جولان می دهند. صدای نوحه، مارش های حزب الله و عکس¬های حماس گوش و چشم دانشجو را اذیت می کند.
•    هیچ اردوی علمی¬ای در چند سال اخیر برای دانشجویان برگزار نشده است. در عوض هر ساله اردوی مکه, اردوی مشهد, اردوی مناطق جنگ زده با تبلیغات فراوان برگزار می شود تا دزدی  و نفع اقتصادی برای سپاهیان دانشگاه همواره بر قرار باشد.
•    امکانات رفاهی دانشگاه آبروریزی محض میباشد. دانشجویان دختر آواره ی خوابگاه های خصوصی و شخصی میشوند. تنها جواب این است که "در دفترچه¬ی کنکور ذکر شده است که دانشگاه ! موظف به تامین خوابگاه نیست". اما سوال اساسی که چرا که دانشگاه های اصفهان و تهران چنین چیزی در دفترچه¬ی کنکور ذکر نمی کنند؟ با کمیته ی انضباتی پاسخ داده می شود. قیمت ژتون هر ساله 30 الی 40 درصد افزایش می یابد و غذا خوری دانشگاه تحت شدید ترین تدابیر امنیتی غذا! سرو می کند.
•    برای تامین خرج دانشگاه از ظرفیت پذیرش روزانه کاسته و بر تعداد دانشجویان شبانه افزوده اند. پول دانشجویان شبانه بیشتر صرف هزینه¬ی هیئت های عزاداری، اردوی جنوب و دوربین های بی شمار امنیتی میشود.
•    سال گذشته برای دو دانشکده ی شیمی وبرق، کنکور دکترا را برداشتند و جذب دانشجوی دکترا را گزینشی کردند. در دانشکده ی برق پسر رئیس دانشکده پذیرفته شد ودر دانشکده¬ی شیمی پسر سرورالدین, رئیس دانشگاه!
•    معاون سابق حراست دانشگاه، هم اکنون مدیریت فرهنگی دانشگاه را بر عهده دارد. این شخص، حقیقیان، مدرس ماموران حراست استان می باشد. شخصی است دارای ظاهر انسانی، تنها کارش تهدید دانشجویان می باشد. مدیریت سابق امور فرهنگی دانشگاه، تقی زاده، در 19 اردیبهشت86 با سرقت نشریات آزربایجانی ازدفتر کانون آزربایجان شناسی سبب شد تا دانشجویان آذربایجانی دست به تجمع بزنند.
•    از حدود 10 نشریه دانشجویی که در سال 81-82 توسط دانشجویان آذربایجانی منتشر می شد، همه ی آنها لغو امتیاز شده اند. تنها نشریاتی که هم اکنون توسط دانشجویان آذربایجانی منتشر می شود محدود به خبر نامه داخلی انجمن اسلامی دانشکده فنی وکشاورزی می باشد و برغم این، نشریات کردها با تیراژ زیاد هر ماه منتشر و پخش می شود.
•    برای کاهش احتمال قیامهای ملی در دانشگاهها، در سالهای اخیر سیاستهای تغییر ترکیب جمعیتی شامل دانشگاه تبریز نیز شده است. خیل عظیم کردها و دانشجویان فارس که با هماهنگی سازمان سنجش در دانشگاه تبریز جای داده شده¬اند، باعث شده که درصد این مهمانان نا خوانده در دانشگاه تبریز افزایش یابد.
•    همایش ها و انجمن های ادبی- فرهنگی دانشجویان آذربایجانی همه بسته شده اند. انجمن ادبی سهند که به جرات می توان گفت طی دو سال اخیرپرشورترین و برترین همایش هفتگی در آذربایجان جنوبی بود،  با اخراج  مسئولان آن تعطیل شد. کانون اذربایجان شناسی با مجوز قانونی مدیریت فرهنگی فعالیت می کند، اخیراً از سوی مدیریت فرهنگی تحت فشار است تا منحل شود. انجمن های طبرستان و ونگ توسط پان فارس ها واکراد برگزار می شود، با حمایت های مالی و تبلیغاتی حراست ومدیریت فرهنگی هر روز پر رونق تر می شود.
  و ده ها مورد دیگر که علناً حکایت از عدم وجود محیطی به نام دانشگاه است. دانشگاهی که صاحبان آن حق تعیین سرنوشت خود را در دست ندارند. محیطی که نام پادگان بر آن برازنده¬تر است. پادگانی که اختیار آن دست دشمن است، پادگانی که دانشجو را در خود حبس می کند، دانش- جویی¬اش را، جوانی¬اش را می کشد  تا به زعم خود از تظاهرات خیابانی در سطح شهربکاهد و چند روزی بیشتر وطنش را بمکد. پادگانی که مسلخ اندیشه است و محبس بیان. گرچه " دانشگاه باید انسان ایجاد کند" دیوارهای آن را کثیف کرده، اما در واقع منجلابی است برای تربیت انسانهای مسخ شده و تهی از شعور. علم و ایده را در آن جایی نیست. اینجا یک دامپروری محض است برای پروراندن  گوسفندهای ایدوئولوژیک، لاابالی و متحجر.  هرچه مدرک بالاتر، به همان میزان گوسفندتر. اینجا زندانهای سیاسی دهه شصت رژیم است که با شستشوی مغزی، زندانی را استحاله کرده و آن را برای بردگی ایدوئووژی تحجر آماده می کند. یعنی گوسفند به مفهوم واقعی کلمه، یعنی مانقورد.
اما این تمام ماجرا نیست؛ دانشگاه تبریز، دانشگاه تبریز است. چشم امید نه تنها مردم تبریز، بلکه ملت آذربایجان جنوبی به این دانشگاه است. دانشگاهی که شاید تنها تعطیلی آن میتواند خیال اهریمن شوونیست فارس را راحت کند آن هم به شرط این که جراًتش را داشته باشند. حتی ازدیاد اکراد و پارسیان چاره¬ای بر آن نمیتواند باشد. دانشگاه تبریز مقدس است و روز به روز مقدس تر. اینجا مکتب است؛ هوای این دانشگاه، زمینش، خورشیدش هم متفاوت است؛ دیوارهای آن تابلوی مبارزه است؛ درختان آن همیشه سرخ. این دانشگاه سرور دانشگاه های جهان است نه از لحاظ علمی که استعمارگران، مجال تنفس به ریه¬های زبان مادریش را نمی دهند بلکه به لحاظ عصیان. اینجا دانشگاه عصیان است و واحد های آن دروس مبارزه. اینجا سرنوشت مبارزه است که افقی است بی انتها تا ابد...
بنای این دانشگاه نیزبرای مبارزه بوده و بانی اش مبارز، 22 خرداد 1325 به نام مبارزه وبه نام حکومت ملی آزربایجان. روزی که 62 سال است شوونیسم بی شرمانه انکارش می کند و بر روی آرم دانشگاه تبریز می نویسد1326.
دانشگاهی که قیام های خرداد را جرقه زد؛ دانشگاهی که فرهنگ مبارزه به حرکت ملی تزریق می کند؛ دانشگاهی که مبارزه¬ی علمی و دید منطقی ورئال را تبلیغ می کند؛ دانشگاهی که زنان آذربایجان را تولدی نو بخشید به مبارزه برای حقوقشان، نه در کنار فمینیستهای نژاد پرست بلکه در داخل حرکت ملی و در کنار مردان بزرگ ومبارز؛  دانشگاهی که هفت تعلیقی ازتحصیل را تقدیم حرکت ملی کرد و دانشگاهی که در یک کلام مبارز است، باید پادگان شود؛ باید عقب بماند؛ باید هیئت عزاداری راه بیاندازند تا شاید بتوانند انفجارهای واقعی را تحت شیپورهای عزاداران ولایت فقیه به سایه بیندازند.
دانشگاه تبریز لیدراست همچون تبریزش؛ دانشگاه اولین ها؛ دانشگاه شهر اولین ها. دانشگاه تبریز، پیرو است بر تمام اصول مبارزه ومنافع ملی آذربایجان. اگرچه دشمن نیمه دانا پادگانش می کند و دوست نادان، ضلع نفاق! اما تاریخ شاهد بوده و خواهد بود بر جسارت دانشگاه تبریز... . آنهایی که می گویند این دانشگاه نبود که جرقه¬ی قیام تاریخی خرداد را زد، آنهایی که می گویند عده¬ای اطلاعاتی قیام را شروع کردند، می دانند و خوب هم می دانند که دروغ می گو یند. دروغی به بزرگی حماقتشان. کور باد آنهایی که چشم دیدن اتحاد فعالین حرکت  ملی را ندارند. گروههایمان را تخریب می کنند؛ شخصیتهایمان را می¬کوبند و حالا هم به جنبش دانشجویی آزربایجان رسیده¬اند.  دانشگاههایی که زنجیروار و باهماهنگی کامل خرداد را آفریدند، باید منتظر کمینگاهای اختلاف افکنی باشد. هیچ دشمنی مستقیما نمی تواند تفرقه افکنی کند. لباس دوست لازم است و دوست نادان. یکی دعوای پایتختی بین باکو و تبریز راه می اندازد و دیگری مرکزیت جنبش دانشجویی آذربایجان را بین تهران و تبریز علم می کند. آن یکی دعوا می کند که ما شروع کردیم خرداد را و آن دیگری تعداد تجمع کنندگان را می شمارد. آن دوستان محفل گردی می کند و تخریب و این دوستان ارگان بازی و سانسور... .
اما مطمئن باشیم دانشگاه تبریز، دانشگاهی است به بزرگی وطن و نه به کوچکی جهان. هیچ زنجیری را یارای دربند کشیدنش نیست و هیچ اسلحه¬ای را یارای ترساندنش. این دانشگاه به اکسیر مبارزه دست یافته و در حال معراج است. اکسیری که چیزی نیست جز غرق شدن در ژرفای اقیانوس عشق به بشریت و معراجی نیست جز عصیان. یعنی آنچه که هیچ نفرتی  درآن نیست و هیچ شکستی را نمی شناسد.  هرچه هست عشق است به انسانیت و آزادی بشریت و سرانجامی بر آن نیست، مگر پیروزی . باشد که راه مه آلود است و پر هزینه.


دوشنبه 9 اردیبهشت ماه سال 1387
ماهیت "نسل کشی" ارمنی؟

 ماهیت "نسل کشی" ارمنی؟

مانیفست کاچازنونی

نوشته علی قره جه لو

22  آوریل 2008 - تورنتو

دولت ارمنستان و دیاسپورای ارمنی، دولت عثمانی، رهبران حزب اتحاد و ترقی و حکومت مصطفی کمال آتاتورک را متهم به نسل کشی ارمنی ها در بین سالهای 1923- 1915 می کنند، در صورتیکه این دوران، سالهای جنگ رهائی بخش ملی ترکیه و دورانی است که حزب داشناکسیون (فدراسیون انقلابی ارمنی) ابتدا به عنوان آلت دست دولت روسیه تزاری و سپس آلت دست دول غربی – انگلیس، فرانسه و امریکا – و تحت امر و هدایت آنها بر علیه ترکیه می جنگیدند. این واقعیت تاریخی در هزاران سند حزب داشناکسیون و دولت ارمنستان که در آرشیو دولت ارمنستان و روسیه وجود دارد انعکاس خود را بشکل روشن و صریح یافته است. یکی از مهم ترین اسناد در این رابطه کتاب کاچازنونی بنام: "حزب داشناکسیون دیگر قادر به کاری نیست" است.

"هووانس کاچازنونی" اولین نخست وزیر جمهوری مستقل ارمنستان ( از جولای 1918 تا اگوست 1919 ) و از بنیانگذاران و رهبران اصلی، و مهم ترین شخصیت حزب داشناکسیون ارمنی است.*

کاچازنونی در گزارشی که به گنگره حزب داشناکسیون ( در آوریل 1923 در بخارست پایتخت رومانی) ارائه داده است حقایقی را در رابطه با حزب داشناکسیون که خود ستون اصلی آن حزب محسوب می شده به زبان آورده است که پرده از ریاکاری و تبلیغات دروغین دولت ارمنستان، دیاسپورای ارمنی و دولت های غربی حامی آن بر می دارد.

کاچازنونی در یاد داشتی که در مقدمه چاپ آن گزارش که آنرا بصورت کتاب منتشر کرده است می نویسد: "مسائلی که در این جا به آن اشاره کرده ام فقط برای رفقای حزبی نیست، بلکه از آنجائیکه عمیقا اعتقاد دارم این مسائلی است که هر ارمنی باید بطور جدی درباره اش بیاندیشد، خواستم تا این گزارش چاپ و در دسترس همه قرار گیرد".

کتاب کاچازنونی دوران بین جنگ جهانی اول تا معاهده لوزان را در بر می گیرد. (1923- 1914) کاچازنونی در این گزارش به یک جمع بندی همه جانبه از کار و فعالیت حزب داشناکسیون در قفقاز، عثمانی و دیاسپورای ارمنی در اروپا و آمریکا دست می زند و نهایتا به این نتیجه می رسد که حزب داشناکسیون دیگر قادر به کاری نیست و باید خود را منحل کند. جمع بندی کاچازنونی در حقیقت امر یک انتقاد از خود متهورانه، جدی و صادقانه محسوب می شود. استدلالات و استنتاجات او پایه های ادعاها و تبلیغات فریبکارانه داشناکسیون را که امروز نیز با حرارت آنرا برای جلب نظر دول اروپائی و آمریکا دنبال می کند فرو می ریزد.

از مهم ترین مسائلی که کاچازنونی در استنتاجات خود روی آن تاکید خاص کرده است از جمله می توان به سه مسئله اشاره کرد:

- حزب داشناکسیون و ارمنی های دنباله روی آن بدون قید و شرط به روسیه وابسته بوده و آلت دست روسیه تزاری بودند. با سرنگونی حکومت روسیه تزاری حزب داشناکسیون به خدمت امپریالیست های غربی یعنی انگلیس، فرانسه و آمریکا در آمدند و به امید رسیدن به اهداف و آرزوهای خود در راستای منافع و طرح های این دولت ها با ترکیه جنگیدند.

- حزب داشناکسیون و ارمنی های دنبال روی آن به توهمات و خیالات بلند پروازانه "ارمنستان بزرگ" ( از دریای سیاه تا دریای مدیترانه) دچار شده بودند، که در واقع یک طرح امپریالیستی بود. آنها در راه تحقق توهمات خود با هر دولتی که مخالف ترکیه بود متحد شدند و برعلیه ترکیه جنگیدند.

- ترک ها با غریزه دفاع از خود حرکت کردند. "قانون تهجیر" ترک ها با در نظر گرفتن هدف آن، قانونی مناسب و مطابق هدف بود. ارمنی ها در رابطه با ترک ها نتوانستند توازن قوائیکه به نفع ترک ها بود بحساب آورند. آنها در واقع از قدرت واقعی ترک ها بی خبر بودند و فکر می کردند که شکست عثمانی در جنگ به معنای پایان کار ترک هاست و آنها دیگر قادر به دفاع از خود نیستند. کاچازنونی دوران 1923- 1914 و رابطه ترک ها و ارمنی ها را در ماهیت خود به عنوان وضعیت جنگی در نظر می گیرد. به نظر او این جنگ بین ترکیه و کشورهای بزرگ امپریالیستی برای تقسیم ترکیه بود. او در این رابطه داشناکسیون و دنباله روان آن را یک طرف جنگ و ترک ها را طرف دیگر جنگ ارزیابی می کند، و بالاخره در تمام گزارش خود سخنی از نسل کشی ارمنی به زبان نمی آورد!

کاچازنونی در ارزیابی خود از روابط ترک و ارمنی که فوقا اشاره شد تنها نیست. بسیاری از دولت مردان، مورخین و روشنفکران ارمنی همان ارزیابی ها را در رابطه با دوران ذکر شده دارند، بویژه بعد از سالهای 1921 یک دوران انتقاد از خود وسیع در رابطه با مسائل فوق در میان روشنفکران ارمنی بوجود می آید. برپائی حکومت بلشویک ها در ارمنستان ، موضع گیری علیه توسعه طلبی دول غرب توسط ارمنی ها خواه نا خواه آنها را با حقایق آشنا کرده و آنها را به مواضع اتحاد لنین- آتاتورک می کشاند.

اسناد سالهای بعد از 1921 ارمنی (داشناکسیون) نظرات کاچازنونی را تائید می کنند و دروغ نسل کشی ارمنی را مانند او با روشنی بیان می کنند. منابع داشناکسیون تائید می کنند که چگونه روسیه تزاری و دول توسعه طلب غرب آنها را بر علیه ترکیه مورد استفاده قرار دادند. این منابع جنایات ارمنی ها را در مناطق اشغالی، حقانیت جنگ ارتش ترکیه بر علیه آنها را با اسناد بی شمار افشاء می کنند.

1- وابستگی بی قید و شرط به روسیه تزاری

کاچازنونی در کتاب خود می نویسد: " زمستان 1914 و ماههای اول سال 1915 سالهای هیجان و امید برای ارمنی های روسیه و حزب داشناکسیون بود. ما بدون قید و شرط به روس ها وابسته بودیم و بدون هیچ دلیلی به حال و هوای پیروزی دچار شده بودیم. در مقابل صداقت مان نسبت به روسیه، در مقابل تلاش ها و کمک هایمان به روسیه مطمئن بودیم که حکومت تزاری روسیه استقلال ارمنستان را به ما ارمغان خواهد داد. ما عقل مان را به دیگران سپرده بودیم، به حرف های پوچ افراد بی مسئولیت اهمیت زیادی داده و تحت تاثیر هیپنوتیزم خودمان قادر به درک حقایق نشده و دچار خیال پردازی شدیم". (1)

" بسیاری زمان ها از سر سادگی فکر می کردیم که جنگ {جنگ جهانی اول} بخاطر ارمنی ها درگرفته است. وقتی روس ها حمله می کردند فکر می کردیم که آنها برای رهائی ارمنی ها آمده اند، و وقتی عقب نشینی می کردند فکر می کردیم که آنها برای کشتار ما توسط ترک ها با آنها تبانی کرده اند. در هر دو حالت ما نتایج، هدف و نیات را قاطی می کردیم. از سرنوشت نحس شکایت کردن و دلایل فلاکت مان را در خارج از خودمان جستجو کردن یک وضعیت دردناکی است. این یک ویژگی از روان شناسی ملی مان است و حزب داشناکسیون نیز نتوانست از آن رهائی یابد". (2)

نظر کاچازنونی را دولت مردان و مورخین معروف ارمنی نیز تائید می کنند. برای مثال می توان به منابع و اسناد ارمنی زیر اشاره کرد: *

اعلامیه ای که دفتر ملی ارامنه (که تحت کنترل حزب داشناکسیون بود) در آغاز جنگ جهانی اول به نیکلای دوم تزار روس فرستاده است نشان می دهد که این حزب و دنباله روان آن تا چه حدی به روسیه تزاری و سیاست توسعه طلبانه آن امید بسته بودند.

" زمانی که ارتش های پر افتخار روس در سرزمین های تحت حکمرانی خود، در تپه های پربرف ارمنستان و دره های عمیق آلاشکرت با ترکیه، که به سبب احساس احتیاج به آلمان جسارت دست بلند کردن علیه روسیه را پیدا کرده بودند، می جنگیدند، ارمنی ها نصیحت های پدران خود را دنبال کرده و برای فدا کردن زندگی و هستی خود بخاطر تاج و تخت پرافتخار روسیه بزرگوار برخاستند. مژده جنگ با ترکیه تمام خلق ارمنی را بوجد آورده است. از تمام کشورها ارمنی ها برای خدمت در ارتش روسیه و برای پیروزی ارتش های روسیه با خون خود حاضر به خدمت اند و در این راه بی قراری می کنند. برای پیروزی بر دشمن دعا گوی خدای بزرگ هستیم.

سرباز روسیه پرافتخار بودن و بجا آوردن رسالت تاریخی روسیه در شرق وظیفه میهنی مان است. قلب های مان با این آرزو می طپد. پرچم روسیه در استامبول و تنگه های چاناق قالا در اهتزاز خواهد بود، اراده شما، امپراطور بزرگوار برای خلق های تحت اسارت ترکیه آزادی خواهد آورد". (3)

ارگان دیگر داشناکسیون " آیرنیک" در 22 سپتامبر 1915 درباره آمدن والی جدید قفقاز روسیه تزاری به تفلیس می نویسد: " دیروز نماینده جدید تزار در قفقاز اعلیحضرت پرنس نیکولا نیکولایوویچ به تفلیس تشریف آوردند، با عزم و اراده قطعی پرنس بزرگوار، ما عمیقا اعتقاد داریم که ایشان به موجودیت حکومت ترک تا ابد خاتمه خواهند داد. با این ایمان، به ششمین فرمانده ارتش روسیه در قفقاز سلام کرده و خوش آمد می گوئیم". (4)

" همچنانکه می دانید حکومت روسیه در همان آغاز جنگ برای تسلیح ارمنی های ترکیه و برای آماده کردن آنها به هنگام جنگ که بتوانند در درون کشور {ترکیه} دست به قیام بزنند 242.900 هزار روبل بعنوان مخارج تدارکات پرداخت کرد. داوطلبان مسلح مان خطوط دفاعی ارتش ترکیه را شکافته و با پیوستن به شورشیان و ایجاد هرج و مرج در جبهه و پشت جبهه {ترکیه} ورود ارتش های روسیه را تسهیل و ارمنستان ترکیه را تصرف خواهند کرد". (5)

کشیش های ارمنی کمتر از رهبران داشناکسیون اشتیاق گلباران کردن مقدم ارتش های روسیه تزاری در استامبول را نداشتند. چنانکه قبل از آغاز جنگ جهانی اول، پاتریک ارمنی استامبول "زاون" در مصاحبه با روزنامه ارمنی Msak که ارگان لیبرال های ملی گرای ارمنی بود میگوید: " سرنوشت ارمنی ها با وحدت تحت حکمرانی روسیه که بلحاظ تاریخی وابسته به آنها هستند می تواند تحقق یابد. روس ها هرچقدر زودتر به اینجا برسند همانقدر برای ما بهتر خواهد بود". (6)

رهبر کشیش های ارمنی "و. جورج" به دنبال اشغال شهر وان توسط روسیه ( 23 مه 1915 ) به والی قفقاز "ورونتسو داشکوو" و به فرمانده ارتش چهارم قفقاز "پ.ج. اگانوویسکی" تلگرام تبریک فرستاده و می گوید: " برای پیروزی جدید ارتش های روسیه دعا گو هستیم". (7) *

خود کاچازنونی نخست وزیر ارمنستان در 7 فوریه 1919 در دیداری با فرمانده نیروهای اشغالگر انگلیس ژنرال "ف. ووکر" F.Wockerمی گوید، وضعیت ارمنی ها بطور قطع با آمدن متفقین به قفقاز بهتر خواهد شد". (8)

ارمنی ها در شهر آدانا تحت فرماندهی نیروهای اشغالگر فرانسه ژنرال "دیفه" Diffe مسلح شده و واحد های انتقام تشکیل داده و با اونیفورم فرانسوی برعلیه ترک ها جنگیدند. (9)

2- طرح توسعه طلبانه "ارمنستان بزرگ"

کاچازنونی می نویسد: " در دوران استقلال { جمهوری ارمنستان} در دنیای خارج (لهستان، اروپا و آمریکا) ماهیت تلاش های دیپلماتیک ما چه بود و چه نتایجی به بار آورد؟

در بهار 1919 هیئت نمایندگی جمهوریت {جمهوری ارمنستان} و هیئت نمایندگی ملی{ارمنی های ترکیه} تواما خواست های رسمی ما را در کنفرانس صلح {کنفرانس صلح پاریس} به نظر دولت های متفق رساندند. طبق این درخواست رسمی، مناطق ذیل می بایستی ضمیمه دولت ارمنستان بشوند:

جمهوری جنوبی قفقاز {ارمنستان} با مرزهای گسترش یافته آن. بخش های شمالی آرداهان و ایالت قارص در ترکیه. بخش جنوبی تفلیس {گرجستان}. بخش جنوب غربی ایالت یلی زاوت پل. هفت ایالت ترکیه شامل: وان، بیتلیس، دیاربکر (به استثنای بخش جنوبی آن)، سیواس (به استثنای بخش غربی آن) ارزروم، طرابوزان، هارپوت. در منطقه کیلیکیا {ترکیه} شهرستان های ماراش، سیس، جبل برکت، اسکندرون و آدانا.

از دریای سیاه تا دریای سفید { مدیترانه}، از کوه های قره باغ تا کویرهای عربستان یک ارمنستان بزرگ طراحی شده و مطالبه می شد. این طلب امپریالیستی چگونه می توانست تحقق یابد؟ نه حکومت ارمنستان و نه حزب حاکم داشناکسیون چنین پروژه احمقانه ای داشتند. بالعکس هیئت نمایندگی ما با وظیفه ای که از ایروان به عهده آنها گذاشته شده بود تماما یک درخواست متواضعانه ای داشته و آنرا طلب کرده بودند.

چه شد که این هیئت نمایندگی پروژه از دریا به دریا را بمیان آورد؟ این چیز عجیب و غیر قابل باوری بود. این طلب را ارمنی های پاریس بمیان کشیدند و هیئت نمایندگی ما هم به این تمایل کلنی ها {ارمنی های خارج} تسلیم شدند، این تمایل کلنی ها برای ما چیز روشنی بود. آنها به هیئت نمایندگی ما گفتند اگر در کنفرانس این مطالبات را مطرح نکنند، ارمنی های ترکیه مسئله خود را از "جمهوری آرارات" {دولت ارمنستان} جدا کرده و مستقلا به دولت های بزرگ مراجعه خواهند کرد. و نیز آمریکا قیمومت ارمنستان کوچک را بعهده نخواهد گرفت، ولی ارمنستان از دریا به دریا – ارمنستان بزرگ- را حاضرند تحت قیمومت خود بگیرند. از لحاظ اینکه امر ما مورد حمایت و دفاع دولت های بزرگ قرار گیرد و طرح مطالبات متضاد با هم توسط دو ارگان متفاوت می توانست برای ما امر خطرناکی باشد و نیز از آنجائی که قیمومت آمریکا را نیز طلب می کردیم هیئت نمایندگی ما علی رغم دستور العمل داده شده به آنها در خواست را قبول و پای آن امضاء گذاشتند".

کاچازنونی ادامه می دهد: " من هیئت نمایندگی مان را سرزنش نمی کنم و حتی نمی خواهم بگویم که اگر مطالبات مان متعادل می شد نتایج متفاوتی می توانستیم بگیریم، ولی ما در مسائل مهم و اساسی نتوانستیم اراده مستقل خود را در میان بگذاریم، فعالیت هایمان را طبق درک و ارزیابی مستقل خودمان پیش ببریم، نتوانستیم با روش خودمان حرکت کنیم و به دیگران اجازه دادیم که ما را دنبال خود بکشند. مطالبات ما بویژه مغزهای نا پخته کلنی ها را به هیجان آورد، چنانکه گوئی برای صاحب دولت شدن کافی است تا مرزهای آن دولت را روی کاغذ ترسیم کرد.

مطالبات اغراق آمیز و بی هدف بطور طبیعی جای خود را به یاس و نا امیدی سپرد. حتی مرزهای ارمنستان که توسط ویلسون طراحی شده بود ما را قانع نکرد. ما انتظار داشتیم که رئیس جمهور ویلسون معاهده سور Sevres را تمام و کمال عملی کند تا ما بتوانیم صاحب سرزمین های بیشتری شویم.

در مقابل، ترک ها نه راه حل ویلسون، نه شکایات ما را و نه معاهده سور را برسمیت می شناختند. آنها به شکل سنگینی مسلح شده و مواضع خود را مستحکم می کردند و به نظر می رسید که متفقین تمایل چندانی ندارند که ترک ها را با زور اسلحه به تسلیم وادارند". (10) *

3 - دفاع مشروع: ترک ها در مقابل تجزیه و مستعمره شدن کشورشان تا آخر جنگیدند

" ترک ها می دانستند چه می کنند و امروز دلیلی که سبب احساس پشیمانی آنها شود وجود ندارد. همچنانکه بعدا نیز روشن شد، برای حل بنیادین مسئله ارمنی در ترکیه این شیوه {اخراج دسته جمعی ارامنه از مناطق شمال شرق ترکیه به مناطق جنوب ترکیه در تابستان و پائیز 1915} قطعی ترین و مناسب ترین شیوه بود. اگر دشمنی ما علیه ترک ها به ترازوی قضاوت گذاشته نشود کسی نیز نمی تواند مدعی شود که فشار های مورد بحث نیز به همان کیفیت می شد". (11)

" جنگ با ما اجتناب ناپذیر بود.... ما هرآنچه که ضرورت داشت تا از جنگ اجتناب کنیم بجا نیاوردیم . ما می بایستی با ترک ها با زبان صلح سخن می گفتیم... ما از قدرت واقعی ترک ها اطلاعی نداشتیم در مقابل به قدرت خود اطمینان کامل داشتیم. این اشتباه اساسی ما بود. ما از جنگ باکی نداشتیم، زیرا فکر می کردیم می توانیم پیروز شویم.... ارتش ما خوب تجهیز و تسلیح شده بود، ولی نجنگید. نیروهای ما مدام عقب نشینی کرده و از مواضع خود فرار کردند، آنها سلاح های خود را به زمین انداخته و در دهات پراکنده شدند ...علی رغم این واقعیات که ارمنی ها امکانات بیشتر و پشتیبانی بهتری داشتند {پشتیبانی دول غرب} ولی ارتش های ما شکست خوردند. ترک هائی که پیش روی می کردند فقط بر علیه سربازان ما جنگیدند، آنها جنگ را به میان غیر نظامیان نکشاندند. سربازان ترک دیسیپلین خوبی داشتند، بنابراین قتل عامی صورت نگرفت". (12)

گزارش کاچازنونی بزرگترین سند رد دروغ نسل کشی ارمنی است. او نخست وزیر ارمنستان و رهبر اردوی دشمن ترک هاست. ارمنی ها و حامیان غربی آنان که ادعا می کنند که در معرض نسل کشی ترک ها قرار گرفته اند، نخست وزیرشان حوادث سالهای 1923-1915 را در چارچوب جنگ دو طرف ارزیابی می کند و با جسارت و صراحت اعتراف می کند که ارمنی ها آلت دست امپریالیست های غربی شده و برعلیه کشور خود جنگیدند. کاچازنونی مانند دیگر محققین، دولت مردان و نویسندگان ارمنی با صراحت اعتراف می کند که دول انگلیس، فرانسه، آمریکا از آنها در جهت سیاست های توسعه طلبانه خود استفاده کرده و نهایتا وقتی آنها را تنها گذاشتند، برای آنها دیگر چاره ای نمانده بود که خود را سرزنش کرده و بگویند که همه به آنها خیانت کردند.

گزارش کاچازنونی بعنوان یک سند مهم نه در آرشیو ترک ها بلکه در آرشیو دولت ارمنستان و روسیه است. اگر دولت های غربی حامی ارمنستان و دیاسپورای ارمنی در ارزیابی خود از نسل کشی ارمنی به نخست وزیر ارمنی اعتماد نکنند به کی و به کدام سنداعتماد خواهند کرد؟ اگر آرشیو خود ارمنی ها نیز آنها را قانع نکند، کدام آرشیو و سند آنها را قانع خواهد کرد؟

گزارش کاچازنونی به دروغ بزرگ نسل کشی ارمنی که امروز در خدمت گلوبالیزاسیون و در خدمت پروژه امپریالیستی خاورمیانه بزرگ که قصد تغییر مرزهای سیاسی 26 کشور خاورمیانه را دارد، خط بطلان می کشد.

گزارش کاچازنونی نه تنها از این لحاظ که یک حقیقت تاریخی را بیان می کند بلکه بیشتر از این لحاظ که در شرایط امروز جهان حاوی درسهای گرانبهائی است ارزش فوق العاده ای دارد. بردن مسئله نسل کشی ارمنی از این پارلمان اروپا به آن پارلمان، طرح آن در گنگره آمریکا، راه پیمائی ارامنه تهران در 24 آوریل با شرکت سفرای فرانسه و یونان در صف اول راهپیمائی و شرکت چند "نماینده" خود فروخته مجلس در راهپیمائی و سردادن شعارهای مرگ بر ترکیه، مرگ بر آذربایجان، همه و همه سناریوهائی هستند در خدمت سیاست توسعه طلبی دولت ارمنستان، و نهایتا در خدمت تغییر نقشه سیاسی خاورمیانه و طرح خاورمیانه بزرگ.

 

توضیحات:

* درباره کتاب، هووانس کاچازنونی، Hovhannes Katchaznouni

گزارش کاچازنونی در سال 1923 بشکل کتاب به زبان ارمنی منتشر شد و عنوان کتاب را خود کاچازنونی انتخاب کرده است، به این معنی که داشناکسیون باید خود را منحل کند. این کتاب در سال 1927 به زبان روسی ترجمه و در تفلیس چاپ شد. در چاپ ارمنی آن جواب کاچازنونی به نامه یکی از دوستان اش که به کتاب انتقاداتی داشته است نیزچاپ شده است. ترجمه و چاپ این گزارش به زبان انگلیسی در سال 1955 توسط Armenian Information Centre در نیویورک انجام شد. کتاب کاچازنونی در ارمنستان ممنوع است و نسخه های کتاب و ترجمه های آن به زبان های دیگر از کتابخانه های اروپا توسط داشناق ها جمع آوری شده اند، نام کتاب در کاتالوگ ها موجود ولی در قفسه کتاب ها از کتاب خبری نیست!

کتاب کاچازنونی: Dashnagtzoutiun has nothing to do any more توسط محقق جوان ترک "محمد پرینچک" به هنگام مطالعه درباره مسله ارمنی در کتابخانه لنینگراد پیدا و توسط مترجم ترک "عارف آجال اوغلو" به ترکی ترجمه شده است. (انتشارات کایناک- استامبول). چاپ اول این کتاب در سال 2005 و چاپ پانزدهم آن در سال 2006 انجام شده است. ترجمه انگلیسی آن توسط خانم "لاله آکالین" از روی متن ترکی انجام شده است. چاپ های انگلیسی، فرانسه و آلمانی آن انتشار یافته و ترجمه های اسپانیائی، عربی و چینی آن نیز منتشر خواهد شد.

* اشغال ایالت "وان" توسط ارتش روسیه و داوطلبان مسلح ارمنی در 23 مه 1915 قتل عام بیش از 80 هزار نفر از بومیان مسلمان ترک و کرد را بدنبال داشت. این قتل عام سبب عکس العمل ترکها و کردها در تابستان و پائیز همان سال شد.

* آنکارا بعد از اینکه در جبهه های نبرد در میان خون و آتش موجودیت خود را به اثبات می رساند در موضع متفقین شکافها آشکار می شوند. سیاست عاقلانه مصطفی کمال در نزدیکی به شوروی و شکست "ونزولوس" در اتنخابات یونان زمینه را برای تقویت موضع ترکیه در مذاکرات فراهم می سازد. از همان ابتدا نیز فرانسه با وجود موافقت با اصل قرارداد سور با چگونگی اعمال آن مخالف بود، چنانکه "مارشال فوش" نماینده فرانسه در کنفرانس پاریس معتقد بود که متفقین برای شکست ارتش های مصطفی کمال، علاوه بر نیروهای موجودشان در ترکیه به 26 لشگر اضافی احتیاج دارند، در حالیکه انگلیس معتقد بود که همان 14 لشگر موجود یونان کافی است.

* در اینجا بجا خواهد بود بعضی از مواد قرار داد سور با قرار داد لوزان مقایسه شود تا به اهمیت تاریخی "جنگ رهائی بخش ملی" ترکیه و تاثیر تعیین کننده آن در رد و بی اعتباری قرار داد سور که ارمنی ها ادعاهای نامشروع خود را بر اساس آن قرارداد طرح کرده و می کنند درک کرد.

قرار داد سور: Sevres ( 10 اوگوست 1920)

- ارتش عثمانی را منحل و یک نیروی ژاندارمری 50 هزار نفری را جایگزین آن می کرد.

- امتیازات و حقوق کاپیتولاسیون تحمیل شده به دولت عثمانی سنگین تر و غیر قابل تحمل تر می شد.

- دولت عثمانی طبق این قرارداد نمی توانست تصمیمات اقتصادی بگیرد.

- دولت عثمانی قبول می کرد که هرگونه امتیازی که در آینده ممکن بود متفقین بخواهند ( از خطوط تلگراف گرفته تا حفاری های باستان شناسی ) از قبل مورد قبول قرار گرفته بود.

- دولت عثمانی نمی توانست هیچ قانون و یا لایحه و فرمانی را صادر و یا تصویب کند که مخالف نظر متفقین باشد.

- حمایت از حقوق اقلیت ها ( یونانی های ترکیه، ارمنی ها، آسوری ها، ارتودوکس های طرابوزان، کردها ...) که در ماده 4 تنظیم شده بود (مواد 151 – 140). دولت عثمانی از کلیه حقوق حاکمیت و اقتدار سیاسی خود در مورد آنها دست می کشید.

- علاوه براین متفقین نه تنها در قرارداد سور بلکه در هر پیشنهاد آتش بس و یا صلح و متارکه ای که خود به دنبال شکست شان در جبهه جنگ می دادند، تاسیس دولت ارمنستان، حقوق اقلیت ها و غیر نظامی شدن تنگه ها را ( بخوانید تحت کنترل گرفتن تنگه ها بوسیله انگلیس) را پیش می کشیدند!

قرارداد لوزان: Lausanne ( 24 جولای 1923 )

- عبور آزاد کشتی ها از تنگه ها مورد قبول واقع می شود و نیروی دریائی انگلیس بلافاصله آبهای ترکیه را ترک می کنند و ترکیه دوباره حق حاکمیت خود بر تنگه ها را برقرار می کند.

- کلیه امتیازات و حقوق کاپیتولاسیون تحمیلی لغو می شوند.

- غرامت جنگی که ترکیه از یونان - بعد از درهم شکستن و تسلیم ارتش اشغالگر یونان – می خواهد، از آنجائیکه یونان قادر به پرداخت غرامت جنگی نبود، منطقه "قره آغاج" به عنوان غرامت جنگی به ترکیه داده می شود.

- تمامی تراکیای غرب {بخش اروپائی ترکیه} تا رودخانه "مریچ" به ترکیه پس داده می شود.

- منطقه "اسکندرون" و "هاتای" در مذاکرات بعدی بین ترکیه و فرانسه به ترکیه واگذار می شود.

- درباره اقلیت ها ترکیه قبول می کند که در چارچوب قرارداد های بین المللی با آنها رفتار کند.

- مسئله "موصل" قرار می شود در ظرف 9 ماه طی مذاکره بین ترکیه و انگلیس حل شود، که بعدها با شروط خاصی به عراق تحت قیمومت انگلیس الحاق می شود.

قرارداد سور، قرارداد فاتحین جنگ جهانی اول و امپراطوری شکست خورده عثمانی بود. قرار داد سور، قرار دادی نامشروع و امپریالیستی بود که به زور سرنیزه به سلطان عثمانی که بخاطر نجات تاج و تخت خود حاضر به تن دادن به هر خواری و خیانت بود، تحمیل شده بود. لذا قرارداد سور از آنجائی که نامشروع و تحمیلی بود نمی توانست و نمی تواند پایه ای مشروع برای هیچ طلب و ادعائی قرارگیرد. ( امروز حزب پ.ک.ک در ترکیه نیز در ادعاهای خود به قرارداد امپریالیستی سور استناد می کند!!).

در مقابل، قرارداد لوزان قراردادی بود که در نتیجه مقاومت دلیرانه و تاریخی مردم ترکیه در جلوگیری از تجزیه و تبدیل شدن میهن شان به مستعمره کامل بدست آمده بود. قرار داد لوزان قرار داد یک کشور مغرور و پیروزمند در جبهه های دفاع از میهن که خود را از بار تحمیلات امپریالیستی گذشته آزاد کرده و به سرنوشت و آینده خود حاکم گشته بود، بود.

بلائی که متفقین برسر دولت عثمانی می آوردند شامل ایران نیز می شد. با وجود اینکه ایران در جنگ جهانی اول "بیطرف" مانده بود، طبق قرار داد اگوست 1907 به دو منطقه نفوذ روس و انگلیس تقسیم شده بود، و تقسیم عملی آن طبق قرارداد سری "پوتسدام" (1915) صورت می گرفت. (دولت آلمان نیز با تمام ادعا های ایران دوستی خود با تقسیم عملی ایران موافقت کرده بود). این قرارداد با انقلاب اکتبر روسیه و کنار کشیدن روسیه از رقابت، به شکل قرارداد اگوست 1919 که بین انگلیس و ایران که در دومین دوره حکومت وثوق الدوله (برادر قوام السلطنه که هر دو مبالغ بزرگی برای امضای آن از انگلیس رشوه گرفته بودند) بسته شد به مسئله بود و نبود ایران تبدیل شد. برای صورت قانونی دادن به قرارداد حتی احمد شاه قاجار را به سفر اروپا بردند تا شاید موافقت ضمنی او را جلب کنند، ولی مخالفت احمد شاه، رقابت میان دول فاتح و پشتکار آزادیخواهان و بویژه قیام شیخ محمد خیابانی علیه آن، قرارداد را از اساس بی اعتبار کرد.

* منابعی که با حروف لاتین ذکر شده اند همراه نقل قول های آن، از مقدمه کتاب کاچازنونی که بوسیله "محمد پرینجک" نوشته شده است نقل شده اند. توضیحات فارسی از نویسنده مقاله است.

(1) کاچازنونی: "داشناکسیون دیگر قادر به کاری نیست" ص. 36-33

(2) همان کتاب: ص. 37

(3) Msak No 271. Cited by Marents,”Listo Arsyaskogo Smenohstva” Bolsevik Zakavakazya p.89

(4) Ayrenik, No.2,Sep.24 1915 cited in A.A. Lalaian “Kontrrevolutsionniy Dahnagsuyun 1914- 1918 ,1936.p.91

(5) B.A.Borian, Armenia, Mejdunarodnaya Diplomatia. 1929, p.360

(6) Polojenie Zapadnih Armyan, Armyanski Vapros. K.N.Karamian, 1972,p.87

(7) Ararat, No.5,1915, p.415 vd cited in, Kavkazski Front 1914-1917 A.O.Arutiunian

(8) Krah Imperalisticeskoy Interventssiv Zakavkazye cited in: D.Yenukidze, Tiblisi 1954.p.166

(9) Cited in N.Z.Efendiyeva: Barba Turetskoso Naroda Portiv Okkuparto Na Yege Anatolii (1914-1921)

(10) کاچازنونی، همان کتاب ص. 76- 76

(11) همان کناب: ص.76

(12) همان کتاب: ص.69


جمعه 6 اردیبهشت ماه سال 1387
آینده درخشانی در انتظار استان قزوین است ...

استاندار قزوین گفت: آینده بسیار درخشان در انتظار استان قزوین است


به گزارش خبرگزاری فارس از قزوین به نقل از روابط عمومی استانداری قزوین، سید احمد نصری امروز در اولین همایش فرمانداران و بخشداران در سال جاری افزود: با توجه به اقدامات صورت گرفته طی سالهای اخیر و همدلی و انسجام بین مسئولان استان و وجود ارتباطات صمیمانه با مردم، آینده بسیار روشنی در انتظار استان قزوین است.
وی ادامه داد: در آینده‌ای نزدیک تفویض برخی مسئولیت‌های ملی و حتی بین‌المللی به استان قزوین وظیفه مسئولان و مردم را سنگین‌تر می‌کند که امیدواریم با تلاش همه جانبه و مدیریت منابع و زمان، آینده درخشانی برای استان قزوین رقم زده شود.استاندار قزوین با اشاره به فرمایش‌های مقام معظم رهبری و چشم انداز ۲۰ ساله جمهوری اسلامی ایران مبنی بر جایگاه نخست ایران در منطقه افزود: با پیشرفت‌های صورت گرفته در حوزه دانش هسته‌ای و نانو تکنولوژی و بیوتکنولوژی، ایران هم اکنون در منطقه رتبه نخست را دارد و در حوزه دیگر نیز به سرعت در حال پیشرفت و توسعه است. وی اضافه کرد: در دنیای امروز، ارتباطات لازمه بقای هر کشور است و ما نیز منکر این ارتباطات نیستیم و نمی‌گذاریم کشورهای سلطه‌جو برای کشور ما تصمیم بگیرند و مانع رشد توسعه آن شوند.
نصری تصریح کرد: دولت ایران قدرت و مقبولیت خود را از مردم و مشروعیت خود را از خدا می‌گیرد و کسی در این کشور برای اتخاذ و اجرای تصمیمات، خود را با بیگانگان هماهنگ نمی‌کند بلکه خود را با خواسته و نیازهای مردم هماهنگ می‌کند.
وی در ادامه برگزاری انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی و میان دوره‌ای مجلس خبرگان رهبری در سال گذشته را در سلامت، وقت، برنامه‌ریزی و نظم و انضباط بی‌نظیر دانست و اعلام کرد: برگزاری انتخابات سال هشتادو شش با یک برنامه‌ریزی دقیق و سازماندهی شده توسط مجریان، ناظران و بازرسان صورت گرفت و انسجام و هماهنگی نیروها در این انتخابات ستودنی بود به طوری که خاطره برگزاری اولین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی در استان قزوین زنده شد.
استاندار قزوین برگزاری جشنواره زنان نام آور و نان آور، اتمام پروژ‌ه‌های عمرانی نیمه تمام چندین ساله و جبران کاهش اعتبارات جاری استان را از اتفاقات مهم سال گذشته در استان قزوین دانست و ابراز امیدواری کرد با تلاش های صورت گرفته توسط مدیران استان و همچنین نظارت ویژه استانداری، در صورت مدیریت مناسب دستگاه های اجرایی در سال جاری در اجرای پروژه‌های عمرانی و اعتبارات هزینه‌ای، استان با مشکلی مواجه نخواهد بود.
وی با تاکید بر نظارت ویژه فرمانداران و بخشداران بر پروژه‌های عمرانی شهرستان و بخش های استان اظهار داشت: فرمانداران و بخشداران ضمن نظارت بر پروژه‌های منطقه‌ای استحفاظی خود باید پیگیری لازم را در حسن اجرای پروژه ها و توزیع بهینه منابع در شهرستان داشته باشند.
در ادامه معاون برنامه ریزی استانداری قزوین با اشاره به مهمترین اقدامات صورت گرفته در سال گذشته اظهار داشت: ادغام سازمان مدیریت و برنامه ریزی با استانداری و سازماندهی جدید، تهیه اسناد توسعه شهرستان های استان، تدوین برنامه های اجرایی در سطح ملی، استانی، شهرستانی و بخشی، بازدیدهای میدانی در سطح استان و نظارت مالی بر حسن اجرای پروژه ها از مهمترین اقدامات صورت گرفته در سال گذشته در استان قزوین است.
علی اصغر حمزه ای ادامه داد: تخصیص ۹۴۰ میلیارد ریال اعتبارات عمرانی و تخصیص یک هزارو ۶۹۲ میلیارد ریال اعتبارات جاری، هدایت تسهیلات بانکی، جذب سرمایه گذاران داخلی و خارجی و سازماندهی بخش دولتی از دیگر اقدامات مهم صورت گرفته در حوزه برنامه ریزی در سال هشتادو شش است.
وی در تشریح برنامه های حوزه برنامه ریزی و بودجه، حوزه اقتصادی و آمار و اطلاعات در سال۸۷ اظهار داشت : اتمام اسناد توسعه شهرستان تاکستان ،بوئین زهرا و قزوین، اتمام برنامه آمایش سرزمین، پیگیری مصوبات سفر مقام معظم رهبری و ریاست جمهوری و برنامه ریزی جهت سفر دوم ریاست جمهور از جمله اقدامات مهمی است که در سال ۸۷ به آن پرداخته خواهد شد.
معاون برنامه ریزی استانداری قزوین تهیه برنامه پنجم توسعه استان و مبادله موافقتنامه اعتبارات عمرانی و جاری سال ۸۷، نظارت بر حسن اجرای بودجه، پیگیری ۱۰پروژه استراتژیک، احصاء تدوین فرصت های سرمایه گذاری در استان، رسیدگی به مشکلات واحدهای تولیدی، پیگیری ساماندهی مجتمع ها و شهرک های خصوصی و دولتی صنعتی را از دیگر برنامه ها در سال جاری دانست.
وی یادآور شد: در حوزه برنامه ریزی و بودجه، حوزه اقتصادی و آمار و اطلاعات، راه اندازی مرکز مهندسی اطلاعات، تهیه اجرا و استخراج آماری، بهنگام سازی نقشه های شهری و روستایی، ایجاد سیستم اطلاعات جغرافیایی و پایگاه اطلاعات آماری و ساماندهی آمارهای ثبتی مربوط به دستگاههای اجرایی استان از جمله مهمترین برنامه های سال ۸۷ است.
حمزه ای با اشاره به منابع بسیار محدود استان تصریح کرد: متأسفانه درخصوص نظارت بر اجرای پروژه ها اقدامات مناسبی در سالهای گذشته صورت نگرفته است و معاونت برنامه ریزی استانداری با همکاری مدیران استانداری و دستگاه‌های اجرایی با شعار نظارت ویژه قصد دارد با انجام بازدیدهای مستمر و ویژه نسبت به توزیع بهینه منابع اقدام کند.
وی با تاکید بر وظیفه کلیدی و سهم فرمانداران و بخشداران افزود: فرمانداران و بخشداران باید بدلیل تعداد زیاد پروژه ها در سطح استان، در نظارت ویژه بر پروژه ها، همکاری لازم را با استانداری داشته باشند.
در این جلسه همچنین نحوه توزیع اعتبارات در سال ۸۷ مورد بحث و بررسی قرار گرفت و بر اجرای پروژه های سفر مقام معظم رهبری، ریاست محترم جمهوری و پروژه های نیمه تمام تاکید شد.
 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 21499


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها